تبليغاتX
ایتالیا و زبان ایتالیایی
آموزش زبان و مطالب مفید جهت آشنایی با فرهنگ و جاهای دیدنی ایتالیا

 

Un Benigni da Nobel

 

دفعه قبل تونستيم جمله فارسي " باهم تصميم بگيريم " رو وسط يه وبلاگ مطرح ايتاليايي جا بديم. خوشحالم به اطلاع دوستان برسونم كه ايندفعه با اين شعر از دانته تونستيم، ايران و زبون فارسي رو به وبلاگهاي ايتاليايي معرفي كنيم :

 

عشق که قادر است معشوق را به دوست داشتن وادارد،
باعث شد چنان لذتی ازو ببرم که هنوز هم
در بند خود، اسیرم داشته و هرگز رهایم نخواهد ساخت .

 

 

برنامه توتو دانته در ميدان (Piazza del Campo) شهر سي انا (Siena)، 15 جولاي 2007

از چپ به ترتيب: Silvia، Loredana و Mariangela با پرچمي كه به بنيني ميگه : ... ما حالا نوبل ميخايم.

 

 

 

عكس با وينچزو چرامي (Vincenzo Cerami) ، سناريو نويس اغلب فيلمهاي موفق بنيني. سيلويا سمت چپ وينچزو وايستاده.

 

عكس با نيكولا پيواني (Nicola Piovani)، آهنگساز فيلمهاي زندگي زيباست، پينوكيو و ببر و برف

مدتيه با سيلويا پيتتونی (Silvia Pittoni ) نويسنده وبلاگ Un Benigni da Nobel ارتباط برقرار كردم. اون از كشته، مرده هاي روبرتو بنينيه و اين موضوع خوبي براي شروع صحبتهاي ما بود. وقتي بهش نشون دادم كه چطوري به كمك وحيد يه سري از سخنرانيهاي روبرتو بنيني رو به فارسي ترجمه كرديم، واقعا كفش بريد . تو ايميلش برام نوشت:

 

Dante's lectures of Roberto translated in Iran!! It's incredible!!! I couldn't believe to my eyes!!!

 

اين موضوع باعث شد كه به قول خودش كلي تو ويكي پديا سرگردون بشه تا اطلاعاتي از ايران و زبون فارسي به دست بياره. اون حتي منو جزو اعضاي گروه خودشون كه از بنيني مينويسن در اورد .

 

 

شهرت اين وبلاگ به روزنامه هاي ايتاليا هم كشيده شده.

 

 آخرين پستي كه تو وبلاگش داده در حقيقت مربوط به ماست. از تون دعوت ميكنم حتما به اين پستش يه سر بزنيد و نظري، مطلبي و حتي اگه شده يه تشكر كوچیك براش بذاريد.  شايد بقيه خوانندگان وبلاگش هم علاقمند بشن از ايران و زبون فارسي بيشتر بدونن .

 

 

سيلويا پيتتونی و روبرتو بنيني

 

سيلويا 19 سالشه و دانشجوي رشته حقوق تو دانشگاه فلورانسه و تو شهر آرتزو (شهر زندگي زيباست)، زندگي ميكنه. انگليسيش خيلي خوبه و هرچند اين روزا سرش گرم امتحاناس اما با خوش روئی به سوالات شما پاسخ ميده .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Buon compleanno blog!

 

 

 

زمان چه زود ميگذره. دوسال پيش كه اين وبلاگ رو راه انداختم، هيچوقت فكر نميكردم كه روزي تولد دوسالگيشو تبريك بگم !

 

بدون شك پشتيباني و تشويقهاي شما عامل اصلي بقاي اين وبلاگ بوده و هست، اگه به خودم بود که تو همون چند ماه اول درشو تخته كرده بودم . جا داره از همراهان هميشگي اين وبلاگ كه با حضورشون، محفل ما رو هر روز گرمتر كردن تشكر كنم .

 

محبت ميكنيد اگه از نقاط ضعف و قوت اينجا بگيد و بنويسيد كه چه پستي بيشتر براتون مفيد بوده يا از زندگي سيرتون كرده... از كجا با اين وبلاگ آشنا شديد و چه وقت تصميم گرفتيد ديگه به اينجا سرنزنيد...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Tu Vuo' Fa' L'Americano

 

از لهجه ها و زبوناي مختلفي كه تو ايتاليا وجود داره،  قبلا باهم صحبت كرديم. بين اونا زبوناي ناپلي و سيسيلي از همه معروفتره و تو فيلمهاي مشهور زيادي اونا رو به اسم زبون ايتاليايي شنيديد .

 

واسه آشنايي بيشتر با زبون ناپلي، امروز يه ترانه معروف و قديمي از رناتو كاروزونه (Renato Carosone) براتون انتخاب كردم كه به زبون ناپوليتانو خونده شده كه باهم بهش گوش ميكنيم .

 

دانلود ترانه

 

 

Puorte 'e cazune cu nu stemma arreto...
na cuppulella cu 'a visiera aizata...
passa scampanianno pe' Tuleto
comm'a nuguappo, pe' se fa' guarda'...

 

اون يه شلوار با يه مارك پشتش، ميپوشه.

با يه كلاه كه لبه اشو بالا داده،

تو خيابون تولتو، سرگردون قدم ميزنه،

در حالي كه خودشو مثل جاهلا نشون ميده.

 

Tu vuo' fa' l'americano, mericano, mericano...
sient'a mme chi t' 'o ffa fa'?
tu vuoi vivere alla moda,
ma se bevi "whisky and soda"
po' te siente 'e disturba'...
Tu abball' o' rocchenroll
tu giochi a baisiboll...
ma e solde p' e' Camel
chi te li da
la borsetta di mamma

 

ميخواي مثل يه آمريكايي رفتار كني،

به من گوش كن، چرا اينطوري ميكني؟

تو ميخواي شيك و مد روز باشي،

اما اگه ويسكي و سوادا رو باهم بخوري،

بعدش احساس مريضي ميكني....

تو راك اند رول ميرقصي،

بيس بال بازي ميكني...

اما واسه خريد سيگار (Camel

از كجا پول پيدا ميكني،

از كيف مادرت.

 

Tu vuo' fa' l'americano,mericano, mericano...
ma si' nato in Italy!
sient' a mme: nun ce sta niente 'a fa'
ok, napulitan!
tu vuo' fa' l'american
tu vuo' fa' l'american!

 

ميخواي مثل يه آمريكايي رفتار كني،

اما تو، تو ايتاليا متولد شدي!

به من گوش كن: هيچ كاريش نميتوني بكني،

آره، ناپلي هستي!

ميخواي مثل يه آمريكايي رفتار كني،

ميخواي مثل يه آمريكايي رفتار كني،

 

Come te po' capi' chi te vo' bbene
si tu lle parle miezo americano?
quanno se fa ll'ammore sott' 'a luna
comme te vene 'ncapa 'e di' "I love you"?

 

كسي که دوستت داره چطور ميتونه دركت كنه،

اگه تو نيمه آمريكايي حرف بزني؟

موقعي كه زير ماه عشق بازي ميكني،

فكر ميكني چي بگي... I love you؟

__________________________________

پ.ن.

خيابون تولتو يكي از خيابوناي مشهور ناپله.

Guappo به اعضاي مافياي ناپل ميگن، اما اينجا منظور شخص متكبر و مغروره

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

  

Lassare il velo o per sole o per ombra,

donna, non vi vid'io

poi che in me conosceste il gran desio

ch'ogni altra voglia d'entr'al cor mi sgombra.

 

در آفتاب يا سايه، نقاب را از چهره كنار بزن،

بانو، شما را نديده ام.

اشتياق شديد مرا ميداني،

ميداني كه هر ميل ديگري در قلبم از ميان رفته.

 

Mentr'io portava i be' pensier' celati,

ch'ànno la mente desïando morta,

vidivi di pietate ornare il volto;

ma poi ch'Amor di me vi fece accorta,

 

از آنجائيكه افكار عاشقانه را پنهان كرده بودم،

تمام اميالم مرده بود.

با افسوس چهره زيباي تورا ديدم،

اما وقتي عشق مرا بيدار كرد،

 

fuor i biondi capelli allor velati,

et l'amoroso sguardo in sé raccolto.

Quel ch'i' piú desiava in voi m'è tolto:

 

موهاي طلايي پوشيده شده بود

و آن برق عشق جمع شده بود.

چيزي كه بيشترين اشتياقم در تو بود از من گرفته شده بود.

 

sí mi governa il velo

che per mia morte, et al caldo et al gielo,

de' be' vostr'occhi il dolce lume adombra.

 

 نقاب مرا

از مرگ، گرما و سرما محافظت كرد.

و به نور شيرين چشمانت سايه انداخت.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

اگه از يه خارجي بپرسيد ايرانيا به چه زبوني حرف ميزنن، طبيعتا ميگه فارسي. اما مسلما شما ميدونيد كه ايرانيها در كنار فارسي، كردي، لري، تركي و... هم حرف ميزنن. تو ايتاليا هم يه همچين داستانيه.

 

اگه يه سفر بريد ايتاليا و ايتاليايي هم بلد نباشيد، هركي كه حرف بزنه ، فكر ميكنيد داره ايتاليايي صحبت ميكنه! اما اينطور نيست. در كنار لهجه هاي مختلف، زبوناي مختلفي هم تو ايتاليا صحبت ميشه.

بيشتر مناطق ايتاليا، تلفظ، لهجه و گاهي اوقات زبون خودشونو دارن كه طي قرنها توسعه پيدا كرده و موندگار شده.

اين پست رو بخونيد تا بفهميد، كجاها ايتاليايي صحبت ميشه؟، چند نفر ايتاليايي حرف ميزنن؟، چه زبونايي تو ايتاليا وجود داره و گويشهاي اصلي چيه؟

 

 

چند نفر ايتاليايي حرف ميزنن؟

 

زبون ايتاليايي از جمله زبوناي هندي- اروپايي (Indo-European) محسوب ميشه و حدود 55 ميليون نفر تو ايتاليا به اين زبون صحبت ميكنن. اگه كساني رو كه دوزبونه هستند يا زبون دومشون ايتالياييه رو هم به حساب بياريم، 6.5 ميليون نفركشورهاي ديگه رو هم ميشه به اين رقم اضافه كرد.

 

كجاها ايتاليايي صحبت ميشه؟

 

به جز ايتاليا تو بخشهايي از 30 كشور ديگه هم ايتاليايي صحبت ميشه، از جمله:

آرژانتين، استراليا، بلژيك، بوسني و هرزگوين، برزيل، كانادا، كروات، مصر، اريتره، فرانسه، آلمان، اسرائيل، ليبي، لوگزامبورگ، پاراگوئه، فيليپين، پورتوريكو، رماني، سن مارينو، عربستان، اسلوني، سوئيس، تونس، امارات، بريتانيا، اوروگوئه، آمريكا و واتيكان

 

گذشته از اينا تو كشورهاي زير زبون ايتاليايي زبون رسمي محسوب ميشه:

كروات، سن مارينو، اسلوني و سوئيس

 

گويشهاي اصلي ايتاليا

 

از گویشهای زیر میشه به عنوان اصليترين گويشهاي ايتاليايي يا Dialetti italiani نام برد:

توسكانيايي (toscano)، آبروتزويي(abruzzese)، آپوليايي كه بهش پوليزه ميگن (Apulia - pugliese)، امبريايي (umbro)، لاتيومي(laziale)، ماركيجانوي مركزي(marchigiano centrale)، آكوليانويي (cicolano-reatino-aquilano) و موليزياني (molisano)

 

چه زبوناي ديگه اي تو ايتاليا صحبت ميشه؟

 

اينم ليستي از زبوناي محلي ايتاليا:

اميليانو رومانولو كه بهش اميليانو يا اميلين هم ميگن (emiliano-romagnolo,emiliano, emilian)

فريولانو كه به اسمهاي فورلن، فريولن، فريوليان و پريوليان هم معروفه (friulano furlan, frioulan, frioulian, priulian)

ليگوره يا ليگورو (ligure , lìguru)

لومباردو (lombardo)

ناپولتانو يا ناپوليتانو (napoletano ,nnapulitano)

پيمونتزه يا پيموته ايز (piemontese,piemontéis)

ساردارزه (sardarese) زبون ساردين مركزي كه بهش سارد يا لوگودورزه (logudorese) هم ميگن.

ساردو (sardu) زبون ساردين جنوبي كه بهش كامپيتانزه (campidanese) يا كامپيدزه (campidese)  هم ميگن.

سيچيليانو (siciliano, sicilianu)

ونتو (veneto) يا ونت (venet)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

اينم هفت لغت ايتاليايي، همراه با تلفظ جملات براي هفته دوم .

 

 

1-Scuola

مدرسه

Hanno inaugurato la nuova scuola.

آنها مدرسه جديد را افتتاح كرده اند.


2-Inadoperabile

بي استفاده، غير قابل تعمير
Questo ombrello è ormai inadoperabile.

اين چتر اكنون بلااستفاده است.

3-Neve

برف
La neve ha bloccato molti paesi.

برف بسياري از روستا ها را پوشانده

 

4-Autostrada

اتوبان

Le automobili si incanalarono verso l'autostrada.

اتومبيلها به سمت اتوبان هدايت ميشوند.

 

5-Oggi

امروز
Ho avuto solo oggi la tua lettera.

نامه تو را تنها امروز گرفتم.

 

6-Condimento

چاشني و ادويه و مطبوع كننده

L'olio è un condimento essenziale dell'insalata.
روغن چاشني اساسی سالاد است.

 

 7-Esclusione

اخراج، استثناء
La tua esclusione dagli esami è ben giustificata.

اخراج تو از امتحان كاملا درست است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

Hai Bucato La Mia Vita

 

 

ترانه هاي زيادي از آدريانو چلنتانو (Adriano Celentano) رو ميتونم براتون ليست كنم كه از گوش كردنشون خسته نميشم، فقط اگه كمي به قيافه اش ميرسيد و اين همه مثل شلخته ها لباس نميپوشيد خيلي خوب ميشد .

 

تو چندتا آلبوم اخير آدريانو ميتونيد ترانه هاي شنيدني قشنگي پيدا كنيد، از جمله ترانه Hai Bucato La Mia Vita تو آخرين آلبومش به نام « عشق من بخواب، وضعيت خوب نيست -Dormi Amore La Situazione Non E' Buona ». دعوت ميكنم با هم اين ترانه رو گوش بديم و بخونيم .

 

دانلود ترانه

 


Incontrerai qualcuno, che amerai di più
io non amerò nessuno, mi hai chiuso il cuore tu...
siii... conoscerai qualcuno e soffrirai perchè lo amerai come una stupida...
proprio come me...

 

كسي را خواهي ديد، كه بيشتر دوست خواهي داشت.

من كسي را دوست نخواهم داشت، تو قلبم را بسته اي...

بله...كسي را خواهي ديد و رنج خواهي كشيد زيرا احمقانه دوستش خواهي داشت...

درست مانند من...

 

e il mio pensiero vola...
ritorna a qlla sera...tu hai bucato la mia vita... quando sei andata via...
hai bruciato in un attimo, anche la fantasia...
come un vento gelido...tu hai spazzato tutta la poesia...


و افكار من پر ميكشد...

بازميگردد به آن شب.... به زندگيم رخنه كردي... وقتي كه رفتي... در يك لحظه، حتي رویاها را نيز  به آتش كشيدي...

مانند باد سردي...تمام اشعار را با خود بردي....

 

sembra quasi impossibile che sia toccato a noi...una coppia indivisibile
nulla è certo ormai....


اتفاقي كه براي ما افتاد به نظر غير ممكن بود ... يك زوج جدانشدني....مطمئنا حالا هيچ چيز غير ممكن نيست.


e il mio pensiero vola,ritorna a quella sera...
tu hai bucato la mia vita,quando sei andata via...hai bruciato in un attimo anche la fantasia!!

 

و افكار من پر ميكشد...بازميگردد به آن شب....

 به زندگيم رخنه كردي... وقتي كه رفتي... در يك لحظه، حتي رویاها را نيز به آتش كشيدي!!


non ci credo e pure sembra che,forse non mi ami più...
non c'è niente mai di certo...di possibile mai...
è può esser che noi,poi,non rispondermi adesso...

 

هنوز باور نميكنم، به نظر شايد ديگر مرا دوست نداشتي....

هيچ چيزي غيرممكن نيست، هر چيزي ممكن است.

شايد ممكن باشد كه ما، در آينده... اکنون جوابم را نده....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

Io son sí stanco sotto 'l fascio antico

de le mie colpe et de l'usanza ria

ch'i' temo forte di mancar tra via,

et di cader in man del mio nemico.

 

خسته هستم  زير بار مسئوليت هاي کهنه،

از خطاهاي خود و روش گناه آلودم،

که شديدا ميترسم مرا در راه به اشتباه وادارد،

و به دست دشمن بسپارد.

 

Ben venne a dilivrarmi un grande amico

per somma et ineffabil cortesia;

poi volò fuor de la veduta mia,

sí ch'a mirarlo indarno m'affatico.

 

دوست بزرگي براي نجاتم آمد،

با تواضع و مهرباني غيرقابل وصف.

سپس به دوردستها رفت، دور از ديد من،

تلاش زيادي براي ديدنش کردم، اما بيهوده بود.

 

 Ma la sua voce anchor qua giú rimbomba:

O voi che travagliate, ecco 'l camino;

venite a me, se 'l passo altri non serra.

 

اما صدايش هنوز اينجا طنين انداز است:

شمائي که رنج ميکشيد،...

به سمت من بيائيد، اگر کسي راه را نبسته.

 

Qual gratia, qual amore, o qual destino

mi darà penne in guisa di colomba,

ch'i' mi riposi, et levimi da terra?

 

چه مرحمتي، چه عشقي و چه سرنوشتي،

به من بال و پر يک فاخته را خواهد داد،

تا زمين را ترک کنم و استراحتي کنم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

 يه سر به وبلاگ http://www.unbenignidanobel.it بزنيد و بعد به ليست اعضاش كه اينجا معرفي كرده نگاهي بندازيد، مخصوصا آخريه .

 

توضيحات بيشتر هفته ديگه هم اينجا هم اونجا ...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

منبعد تحت اين عنوان هر هفته، هفت لغت ايتاليايي، همراه با كاربردش در يك جمله رو براتون ميذارم. اگه  وقت بذاريد و هر روز يكيشو ياد بگيريد، مطمئنا بعد از مدتي لغات و جملات زيادي رو خواهيد دونست .

خب، بیایید از همين امروز شروع كنيم :

 

اينم تلفظ جملات

1- Viaggiare

مسافرت كردن

 Voglio viaggiare per il mondo

ميخوام به ( دور ) دنيا مسافرت كنم .

 

2- Ghiacciaia

قوطي يخ، خونه يخي، فريزر

D’inverno questa stanza è una ghiacciaia
تو زمستون اين اطاق مثل يه فريزره.

 

3- Contento
خشنود، راضي

Non sono contento di come ti sei comportato
از طرز رفتارتون راضي نيستم.

 

4- Pace
صلح و آرامش

Questo pensiero non mi dà pace
اين افكار نميذاره آروم باشم.

 

5- Strada
جاده، خيابان، راه

Questa strada finisce nella piazza del paese

اين جاده به ميدون شهر ميره

 

6- Felicità
شادي، خوشي

I suoi occhi brillavano di felicità
چشماش از شادي ميدرخشيد.

 

7- Cavallo
اسب

Il cavallo procedeva al galoppo

اسبه چهارنعل ميرفت.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 Sere nere

 

اگه تيتزيانو فررو (Tiziano Ferro) به مفهوم  اشعاري كه ميخونه كمي بيشتر اهميت بده، بدون شك يكي از خواننده هاي محبوب من ميشه، چون صداشو خيلي دوست دارم. اما فعلا ريتم ترانه براش مهمتره تا مفهوم ! با اينحال دو تا از ترانه هاي آرومشو كه هر از چند گاهي گوش ميدم رو براتون ميذارم كه شما هم لذت شو ببريد .

 

دانلود ترانه Sere nere

دانلود ترانه Non me lo so spiegare

 

 

Sere nere

 

Ripenserai agli angeli
Al caffè caldo svegliandoti
Mentre passa distratta la notizia di noi due

 

Dicono che mi servirà
Se non uccide fortifica
Mentre passa distratta la tua voce alla tv
Tra la radio e il telefono risuonerà il tuo addio

 

Di sere nere
Che non c'è tempo
Non c'è spazio
E mai nessuno capirà
Puoi rimanere
Perché fa male male
Male da morire
Senza te

 

Ripenserei che non sei qua
Ma mi distrae la pubblicità
Tra gli orari ed il traffico lavoro e tu ci sei
Tra il balcone e il citofono ti dedico i miei guai

 

Di sere nere...

 

Ho combattuto il silenzio parlandogli addosso
E levigato la tua assenza solo con le mie braccia
E più mi vorrai e meno mi vedrai
E meno mi vorrai e più sarò con te ...
Lo giuro....

دوباره به فرشته ها فكر خواهي كرد.

از قهوه گرمي بيدار خواهي شد،

بي توجه به  اخباري كه در مورد ما پخش ميشود.

 

به من ميگويند كه كمكم خواهد كرد،

و اگر مرا نكشد، قويترم خواهد كرد.

بي توجه به صدايت كه از تلوزيون پخش ميشود،

خداحافظيت بين راديو و تلفن طنين انداز خواهد شد.

 

در شبهاي بد و سياهي،

كه زماني نيست،

فضايي نيست،

و كسي كه بخواهد بفهمد.

ميتواني بماني،

زيرا كه بد است، بد.

از مرگ  بدتر است،

بي تو بودن.

 

دوباره فكر خواهم كرد كه اينجا نيستي،

اما آگهي ها مجال نميدهد.

بين برنامه ها و ترافيك كاري مشغولم و تو آنجايي.

ميان تراس و تلفن، مشكلاتم را به تو ميگويم.

 

در شبهاي بد و سياه...

 

توسط كلمات با سكوت مبارزه ميكنم،

و نبودنت را با بازوانم تسكين ميدهم.

بيشتر مرا خواهي خواست و كمتر مرا خواهي ديد،

و كمتر مرا خواهي خواست و بيشتر با تو خواهم بود....

قسم ميخورم....

  

 

Non me lo so spiegare

 

Un po’ mi manca l’aria che tirava
O semplicemente la tua bianca schiena...

E quell’orologio non girava
Stava fermo sempre da mattina a sera,

come me lui ti fissava.
Io non piango mai per te.
Non farò niente di simile...nononono
Si, lo ammetto, un po’ ti penso
Ma mi scanso
Non mi tocchi più.

Solo che pensavo a quanto è inutile farneticare
E credere di stare bene quando è inverno e te
Togli le tue mani calde
Non mi abbracci e mi ripeti che son grande,
mi ricordi che rivivo in tante cose...
Case, libri, auto, viaggi, fogli di giornale
Che anche se non valgo niente perlomeno a te
Ti permetto di sognare
E se hai voglia, di lasciarti camminare
Scusa, sai, non ti vorrei mai disturbare
Ma vuoi dirmi come questo può finire?
Non me lo so spiegare
Io no me lo so spiegare
 

هواي كمي را كه ساخته بوديم از دست داده ام،

يا خيلي ساده، سفيدي پشتت را ...

و آن ساعت از كار افتاده است.

از صبح تا شب هميشه بي حركت ايستاده.

او نيز مانند من تو را ثابت نگاه داشته.

هرگز برايت گريه نميكنم.

هيچگاه كاري شبيه آن نميكنم... نه نه نه نه

بله، قبول دارم، كمي به فكرت هستم،

هرچند از گفتنش ابا دارم،

هيچگاه لمسم نكردي.

 

فقط فكر ميكنم چقدر اعتراض كردن بي فايده است.

و باور اینكه چقدر خوب است زمان زمستان که،

تو دستان گرمت را كنار ميكشي.

مرا در آغوش نميگيري  و تكرار ميكني كه بزرگ شده ام،

يادآوري ميكني كه به دلايل زيادي بايد باز زندگي كنم...

خانه ها، كتابها، ماشينها، مسافرتها، صفحات روزنامه.

حتي اگر آنقدر ارزش ندارم، حداقل به تو،

فرصت رويا ديدن را ميدهم،

و فرصت قدم زدن را، اگر دوست داشته باشي.

مرا ببخش، ميداني اصلا قصد آزارت را ندارم،

اما ميتواني بگويي چگونه همه اينها را تمام كنم؟...

توضيحي نميتوانم بدهم.

من توضيحي نميتوانم بدهم.

 

 

 

La notte fonda e la luna piena
Ci offrivano da dono solo l’atmosfera
Ma l’amavo e l’amo ancora
Ogni dettaglio è aria che mi manca
E se sto così..sarà la primavera..
Ma non regge più la scusa... nono…

 

شب تاريك و ماه كامل،

تنها احساس را به ما هديه ميدهند،

اما آن را دوست دارم و هنوز ميخواهم.

هر جزء، هوايي است كه از دست داده ام،

و اگر چنين بماند... شايد که بهار شود.

اما چنين نيست... نه نه....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

فكر ايراني، صحبت ايتاليايي

از يه ايراني بخواهيد رنگهاي  il tricolore italiano (پرچم سه رنگ ايتاليا) رو براتون بگه، معمولا جواب ميده: قرمز ، سفيد، سبز. چون ايرانيها عادت كردن از راست به چپ بخونن. اما اگه از يه ايتاليايي رنگ پرچمشونو بپرسين ميگه:  verde, bianco, e rosso (سبز، سفيد و قرمز)، يعني از چپ به راست. شايد اين موضوع به نظرتون زياد مهم نياد، اما فورا خارجي بودن شما رو آشكار ميكنه!

 

صرف غذا در زندان كافه تريا!

وقتي هوا گرمه، مردم ترجيح ميدن غذاشونو توي هواي آزاد، ايون و تراس بخورن.  تو اين فصلها يه بخش ويژه به نام al fresco هم ميتونيد تو قسمت آشپزي مجله هاي انگليسي پيدا كنيد. حتي رستورانهايي به نام Al Fresco هم تو آمريكا وجود داره!

 

 با اين فرضيات اگه بريد شهر سی انای (siena)  ايتاليا و بخواهيد غذاتونو تو ايون رو به piazza del campo  بخوريد و بگيد غذا رو تو  al fresco  ميخوايد، مطمئنا با  پوزخند طرف مواجه ميشيد!

 

al fresco معني « تو سرما » ميده و در واقع مثل اصطلاح « آب خنك » خودمون اشاره به زندان داره !

 

 به جاي استفاده از اين كلمه شما بايد از " all'aperto "  يا  " all'aria aperta "يا حتي " fuori " استفاده كنيد.

 

 

اشتباه رايج ديگه به كار بردن « Il Bel Paese » (سرزمين زيبا) هست. ما اين عبارت رو در اشاره به ايتاليا زياد بكار ميبريم، اما شما نبايد اين عبارت رو تو خود ايتاليا استفاده كنيد، چون اونجا اين اسم يه نوع پنير معروف ايتالياييه .

« la bella lingua » (زبان زيبا) هم همين حالت رو داره. ايتالياييها هيچ وقت با اين عبارت به زبون خودشون اشاره نميكنن .

 

Neigh? Nay? No, Ne

ضمير Ne  به معني تقريبا، هر، مقداري، از آن، از آنها، يا از اينجا، تو جاهاي زيادي استفاده ميشه و اغلب  ممكنه شما تو صحبتها تون، تلفظ اونو از قلم بندازيد. عادت كنيد كه اين ضمير رو خوب تلفظ كنيد. هرچي تلفظ شما بيشتر شبيه شيهه كشيدن اسب باشه، اونو بيشتر شبيه ايتالياييها تلفظ ميكنيد .

 

سحر خيز باش تا كامروا شوي!

يادگيري و استفاده از ضرب المثلها بخش مشكلي از  يه زبون خارجيه. چون اونا اغلب اصطلاحاتي هستند كه از فرهنگ و تاريخ يه كشور بوجود اومدن.

مثلا ترجمه  ضرب المثل  « سحر خيز باش تا كامروا شوي» طرفتونو گيج ميكنه و شما بايد از نزديكترين ضرب المثلي كه مفهومي مشابه داشته باشه مثل  Chi dorme non piglia pesci (هر كي خواب بمونه ماهي گيرش نمياد.)  استفاده كنيد.

شما هرچي ضرب المثلهاي بيشتري ياد بگيريد، ايتاليايي رو بهتر صحبت خواهيد كرد.

 

 

من بشینم، تو بشيني، ما بشينيم، آنها ديگه نميتونن بشينن... چون جا نيست .

شما اگه قادر باشيد verbi pronominali (ضماير)  رو حتي تو خواب هم صرف كنيد، صرف افعال مثل Io parlo, tu parli, lei parla…  سريعا نشون ميده كه شما يه خارجي هستيد.

 

برخلاف زبون فارسي كه ميگيد من حرف ميزنم، تو حرف ميزني، او حرف ميزند... تو زبون ايتاليايي براي صرف افعال به ضماير فاعلي (io, tu, lui, noi, voi, loro) نيازي نداريد، چون حروف انتهاي خود افعال شخص، تعداد و گاهي اوقات جنس فاعل رو هم نشون ميده و  اوردن ضماير فاعلي كنار اونها تنها براي تاكيد بيشتره و اغلب استفاده نميشه.

 

اميدوارم با به كارگرفتن اين توصيه ها بتونيد، این زبون رو درست تر و بهتر یاد بگیرید .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

وقتي زبون جديدي ياد ميگيريم، ناخودآگاه برخي از عادات زبون مادريمون رو هم به اين زبون جديد منتقل ميكنيم كه باعث ميشه تا لب باز ميكنيم همه بفهمند يه خارجي هستيم .

اگه ميخواهيد زبون ايتاليايي رو طوري صحبت كنيد كه همه فكر كنن زبون مادريتونه، بهتره از ده اشتباه رايج كه براتون ليست ميكنم دوري كنيد .

 

 

نابرده رنج گنج ميسر نميشود!

به ايتاليايي بگيد چند ساله تونه؟... Quanti anni hai?. به نظر ساده مياد اما خيليها با اين جمله مشكل دارن!

چون اغلب anni (سالها) رو ani تلفظ ميكنن كه معني بدي ميده (انتهاي روده بزرگ) .

 

هميشه اين قانون ساده رو در نظر داشته باشيد: اگه يه حرف بيصدا رو تو زبون ايتاليايي ديديد تلفظش كنيد، چه يه دونه چه دوتا.

 

دقت كنيد ايتاليايها چطوري حروف دوبله رو تلفظ ميكنن، شما هم تقليد كنيد. ايستگاه اتوبوس يادتون نره Bus stop : ... كلمه اول، مكث، بعد كلمه دوم. در غير اين صورت ميشه Bus Top .

 

شما تو la cartoleria ( لوازم التحريري) ميريد كه يه قلم (penna) بخريد نه اینکه درد و رنج (pena)  بگیريد .

 

من ميتونم، ميتونم...

اغلب زبان آموزان، وقتي افعال سه گانه (…are, …ere, …ire) از جمله potere (قادر بودن، تونستن) رو ياد ميگيرن، سعي ميكنن مطابق تجربيات قبلي، همه جا ازش استفاده كنن. اما وقتي اونو به جاي فعل riuscire (موفق شدن، از پيش بردن، قادر بودن) استفاده ميكنن كه درست و دقيق تره، فورا معلوم ميشه كه ايتاليايي madrelingua (زبون مادري) اونا نيست. مثلا جمله زير درسته:

Non sono riuscito a superare gli esami

من نتونستم امتحانا رو قبول بشم.

 

اما اگه بجاش بگيد Non ho potuto superare gli esami كاملا لو ميريد .

  

حروف اضافه مسخره!

براي استفاده از حروف اضافه  چندتا قاعده بيشتر نداريم كه اونا  هم كلي تبصره و استثنا بهشون ميخوره. به اين چند جمله نگاه كنيد:

 

Vado a casa.

Vado in banca.

Vado al cinema.

 

و همچنين لازم به توضيح نيست كه اغلب ميتونيد  tra و fra رو به جاي هم استفاده كنيد. 

شما باید كاربرد preposizioni semplici درست (حروف اضافه ساده ) اي مثل a, con, da, di, in, per, su و tra/fra رو ياد بگيريد، و برای اینکار چاره اي بجز حفظ كردن و  بخاطر سپردن نداريد !

 

Magari Fosse Vero!

مثل زبون خودمون، تو صحبتهاي روزمره ايتالياييها هم كلمات و جملاتي گفته ميشه كه تو كتابهاي رسمي و  دستور زبان وجود نداره.

 اگه بتونيد از معني كلماتي مثل cioè, insomma, magari و mica،  تو صحبتهاي روزمره سر دربياريد و ازشون استفاده كنيد، كسي شك نميكنه كه زبون مادريتون يه چيز ديگه بوده !

 

صحبت، بدون لب باز كردن

ايتالياييها از حركات دست و بدن براي تاكيد و تشريح اصطلاحاتي استفاده ميكنن كه اون لغت و جمله به تنهايي از پسش برنمياد. اگه شما هم ميخواهيد مثل يه ايتاليايي واقعي حرف بزنيد، به جاي اينكه دست تو جيبتون كنيد و يه گوشه وايستيد، سعي كنيد حوادث رو واسه مردم رنگي تعريف كنيد و از حركاتي كه قيلا اینجا  براتون توضيح دادم استفاده كنيد .

 

ادامه دارد ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

In bocca al lupo

 

 

کي ميتونه اين جمله رو معني کنه:

In bocca al lupo per i vostri studi di italiano!

بياييد يه تلاشي بکنبم:

 

واسه  تحصيل ايتاليايي بري تو دهن گرگ !... حتما اشتباهي شده. بياييد يه متن ديگه رو نگاه کنيم :

 

- So che domani hai un esame . . . in bocca al lupo!!!
- Crepi il lupo!!!

- ميدونم که فردا امتحان داري... تو دهن گرگ!!!

- گرگ بميره ايشالا!!!

 

تو قديما از شکار گرگ تو کوهستانهاي آپنيني (Appennini) قدراني زيادي ميشده. چون گرگ واسه گوسفندا و مردم خطرناک بود. واسه همين وقتي کسي گرگي رو ميکشته، پوستشو به صورت کيسه برميداشته، ميرفته خونه به خونه از روستاييها ميخواسته هداياشونو تو پوست گرگ بريزن.  از اين رو شکارچي گرگ آدم خوشبختي بوده. از اون موقع in bocca al lupo رو به عنوان آرزوي خوشبختي و موفقیت واسه کسي به کار ميبرن.

 پس اگه کسي بهتون گفت in bocca al lupo، منظورش اينه که « موفق باشي! » در جواب اين جمله هم شما ميگيد  Crepi il lupoيا مختصرا Crepi که تشکر شما رو ميرسونه.

 

In bocca al lupo!

موفق باشي!

Crepi il lupo!

ممنونم!

 

با توجه به اين موضوع جملات زير رو ترجمه ميکنيم:

 

In bocca al lupo per i vostri studi di italiano!

تو تحصيل ايتاليايي موفق باشي!

 

- So che domani hai un esame . . . in bocca al lupo!!!
- Crepi il lupo!!!

- ميدونم که فردا امتحان داري... موفق باشي!!!

- ممنونم!!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 آدريانو چلنتانو (Adriano Celentano) خواننده معروف ایتالیایی، تو آلبوم 2007خودش میخونه:

 

La situazione politica non è buona

وضعيت سياسي خوب نيست


la situazione economica non è buona
وضعيت اقتصادي خوب نيست

...

 

مردم دنيا ايتاليا رو دوست دارن، بخاطر آثار باستاني و جذابيتش. بخاطر مردم شادش که خوب ميخورن و خوب مينوشند اما به ندرت بينشون آدم چاق و بد مست پيدا ميشه.

اما اين روزا علي رغم ستايشهاي بيروني و جذابيتهاي ذاتيش، به نظر نميرسه ايتالياييها زياد از وضعيت خودشون راضي باشن. مشکلات سياسي و ترس ازوضعيت اقتصادي باعث شده اونا بين 15 مليت اروپاي غربي، غمگين ترين مردم باشن...

 

 

والتر ولتروني

 

والتر ولتروني (Walter Veltroni) شهردار رم و نخست وزير احتمالي آينده ميگه: « اين کشوريه که اميد به آينده توش کم شده و ترس بيشتر از اميده. »

 

ايتاليا با روش خودش داره کنار بقيه اروپاييها پيش ميره، رقباش چندتا کشور بيشتر نيستند. اون يه پليس نه چندان موفق داره، رشد جمعيت صفر، جنايتهاي سازمان يافته و حس وطن دوستی خيلي کم رنگ (به علت اختلافات نواحي دروني).

 

ايتاليا ممکنه توريستهاي زيادي رو به خودش جذب کنه اما از لحاظ رشد اقتصادي، سرمايه گذاريهاي خارجي، حقوق بازنشستگي و اينترنت پايينترين رتبه رو بين اروپاييها داره. در همين حال بدهي هاي دولت و  وضع سياسي از همه بدتره. جمعيت اين کشور هر روز پير تر و فقير تر ميشه.

 

البته اين مسئله جديدي نيست و سالهاست که ايتاليا با اين مشکلات درگيره و نميدونه که کي اين مشکلات حل ميشه و يا اصلا امکان برطرف شدنش هست؟!

 

هفتاد درصد ايتالياييهاي بين 20 تا 30 سال، به علت مشکلات اقتصادي مجردن و تو خونه پدري زندگي ميکنن. بيشتر اونايي که وضعشون کمي بهتره مثل مهاجرتهاي 100 سال پيش دارن ايتاليا رو ترک ميکنن.

نرخ رشد جمعيت سالهاست که پايينه و کيفيت زندگي روز به روز پايين تر مياد. 11 درصد از خانواده هاي ايتاليايي زير خط فقر هستند و 15 درصدشون هم به زحمت حقوقشون تا سر ماه  کفاف ميده. 

 

 

سيلويو برلسکني

 

سال گذشته سيلويو برلسکني (Silvio Berlusconi) ثروتمندترين مرد ايتاليا، چون نتونسته بود وعده داشتن يه زندگي رو به رشد مثل  آمريکا، رو واسه مردم ايتاليا عملي کنه، از نخست وزيري کنار گذاشته شد. اون موقع رشد اقتصادي ايتاليا به صفر رسيده بود.  اما با رفتن اون هم معجزه اي اتفاق نيافتاد. رومانو پرودي (Romano Prodi) به مردم قول ثبات اقتصادي رو داده بود، اما اولين حرکتهاش چندان موفق نبود، با اين حال بعد از چند اصلاحيه، دوباره اقتصاد رو به رشد رفت. اون ميگه: « وضعيتمون خوشحال کننده نيست اما از قبل بهتره. »

 

 

رومانو پرودي

 

نرخ طلاق بالا رفته. خانواده هاي بزرگ مال قديماست. ايتاليا پايين ترين نرخ تولد رو تو اروپا داره و کمترين بچه زير 15 سال و بعد از سوئد، بالاترين جمعيت بالاي 85 سال. گرچه نرخ بيکاري 6 درصد بيشتر نيست، اما 21 درصد افراد بين 15 تا 24 سال تو سال 2006 بيکار بودن و افراد مسن هم اجازه کار نداشتند.

 

جمعيت مسن، همه جاي ايتاليا رو پر کردن. تو پارکها، تو تلوزيون و مقامهاي سياسي. ستاره هاي تلوزيوني اغلب سن بالا هستند. مثلا سن متوسط مجري مسابقه امسال ميس ايتاليا 70 سال بود. آقاي پرودي 68 ساله و برلسکني 71 ساله اس!

 

يه ايتاليايي 36 ساله به اسم ماريو آدينولفي (Mario Adinolfi) ميگه: « جونهاي هر کشوري، اميد اونجا هستند. تو ايتاليا هيچ اميدي نيست. »

اون اضافه میکنه:

« وقتي مادرتون شما رو تو خونه خوب نگهداره و همه چيز براتون فراهم باشه، شما هيچ وقت به فکر کار و رقابت نمي افتيد و وقتي کار و رقابتي نباشه هيچ پيشرفتي هم بوجود نمياد. ما هيچ وقت نميتونيم تصور کنيم که يه آدم 30 ساله تو ايتاليا مثلا يه تعميرگاه ماشين باز کنه. »

 

وقتي تو ماه سپتامبر لوچيانو پاورتي (Luciano Pavarotti) اپرا خون و تقريبا مشهورترين چهره ايتاليايي فوت کرد،  فدريکو بودن (Federico Boden) يه دانشجوي 28 ساله داد زد: « لعنت به اين شانس! حالا جز پاستا و پيتزا، هيچ چيز ديگه اي نداريم! »

 

ايتاليا ديگه کسي رو نداره که بهش افتخار کنه. ديگه فليني، روسليني يا سوفيا لورني تو سينماي ايتاليا نيست. تو زمينه هنر، ادبيات و موسيقي هم به ندرت چهره تاثیر گذاری پيدا ميشه. گرچه هنوز سمبلهاي مد و پرستيژ مثل فرراري (Ferrari)، دوکاتي (Ducati)، وسپا (Vespa)، آرماني (Armani)، پيانو (Piano) و... هستند، اما چون ميل زيادي به تغيير ندارند، بسياري عقيده دارن که تو تجارت آينده ديگه محصولات Maid in Italy  جايگاه چنداني نخواهند داشت.

 

الان ايتالياي امروز مثل يه موميايي نفيسه که زير پاي ميليونها توريست لگد مال ميشه. اگه ايتاليا نخاد براي تغيير تلاشي بکنه، دير يا زود به يک کشور عقب مونده تبديل ميشه که تنها محل درآمدش براي زندگي، توريستها هستند و بس!

 

 

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پ.ن:

 

۱- مطالبي رو که خونديد برداشت و خلاصه ای بود از مقاله

In a Funk, Italy Sings an Aria of Disappointment

که 13 دسامبر تو صفحه اول روزنامه نيويورک تايمز منتشر شده.

 

۲- ظاهرا این مقاله باعث سروصدای زیادی تو ایتالیا شده. ترجمه ایتالیایی این مقاله تو مجله ای به نام اینترناسیوناله جاپ شده و کنارش نظرات بعضی از افراد مثل امبرتو اکو نویسنده مطرح ایتالیا هم اورده شده.

 

 

پرداختن بیشتر به این بحث خارج از حوصله این وبلاگه. دوستان علاقمند میتونن خلاصه ماجرا رو از اینجا پیگیری کنن .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

 

S'amor non è, che dunque è quel ch'io sento?

Ma s'egli è amor, perdio, che cosa et quale?

Se bona, onde l'effecto aspro mortale?

Se ria, onde sí dolce ogni tormento?

 

اگر عشق نيست، پس اين چه حسي است که دارم؟

اما اگر عشق است، خدايا، اين ديگر چيست؟

اگر خوب است، چرا اثري تلخ و کشنده دارد؟

اگر بد است، چرا تمام دردهايش شيرين است؟

 

S'a mia voglia ardo, onde 'l pianto e lamento?

S'a mal mio grado, il lamentar che vale?

O viva morte, o dilectoso male,

come puoi tanto in me, s'io no 'l consento?

 

اگر مايلم بسوزم، پس چرا اشک و ناله؟

اگر بدم، ناله زاري چه سود؟

اه زندگي مرگبار، آه شرارت شيرين،

چطور ميتواني درونم باشي، اگر راضي نباشم؟

 

Et s'io 'l consento, a gran torto mi doglio.

Fra sí contrari vènti in frale barca

mi trovo in alto mar senza governo,

 

و اگر راضيم، اشتباها به مصيبت افتاده ام.

بين باد مخالفي در قايقي نحيف،

ميان دريايي عميق، بدون سکان مانده ام.

 

sí lieve di saver, d'error sí carca

ch'i' medesmo non so quel ch'io mi voglio,

et tremo a mezza state, ardendo il verno.

 

ناداني هستم، با اشتباهات فراوان،

که نميدانم چه چيزي ميخواهم،

در ميانه تابستان ميلرزم و در زمستان ميسوزم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

از اونجائيكه داستان زندگي حضرت عيسي (ع)، كه از روي انجيل براتون نوشتم مورد توجه دوستان قرار گرفت، تصميم گرفتم هر از چند گاهي بخشهاي معروفي از انجيل رو به مناسبتهاي مختلف، براتون بنويسم، چون فكر مي كنم آشنايي با انجيل كمك زيادي به درك فرهنگ و آداب و رسوم مردم ايتاليا بكنه .

 

براي آشنايي بيشتر مختصرا اشاره ميكنم كه انجيل دو بخشه: عهد قديم و عهد جديد.

 

عهد قديم در واقع همون تورات  بعلاوه چند نوشته از پیامبران يهودياست و عهد جديد هم شامل چهار انجیل  لوقا (Luca)، متي (Matteo)، مرقس (Marco) و يوحنا (Giovanni) میشه که توسط حواريون حضرت عيسي (ع) نوشته شده بعلاوه چند رساله و مکاشفات یوحنا.

 

 

اگه يه سر به اينجا بزنيد ميتونيد متن انجيل  و بقیه کتابها رو به زبون فارسي بخونيد.  

البته يه انجيل ديگه به نام برنابا (Barnaba) هم هست كه بيشتر از مسيحيا، مسلمونا قبولش دارن! چرا شو از اينجا بخونيد .

 

تو اين وبلاگ  نميخایم وارد بحثهاي مذهبي بشیم. هدف فقط آشنايي با فرهنگ و زبون ايتاليايي هست و بس.

تو اين پست كه مقدمه اش يه كمي طولاني شد ميخايم بريم سراغ دعاي Padre nostro (پدر ما)، كه  يكي از معروفترين دعاهاي مسيحاست. اگه هيچ جاي ديگه اين دعا رو نشنيده باشيد، مطمئن باشيد تو فيلمهاي سينمايي زيادي به گوشتون خورده .

 

 

اين دعا رو حضرت عيسي (ع) تو فصل شش انجيل متي، باب 9 تا 13 به پيروانش توصيه كرده كه ميتونيد نمونه اي از اجراشو از اينجا گوش كنيد و متن و ترجمه اش رو هم در ادامه ملاحظه كنيد.

 

Padre nostro che sei nei cieli,
sia santificato il tuo nome;
Venga il tuo regno,
sia fatta la tua volontà,
come in cielo così in terra.
Dacci oggi il nostro pane quotidiano;
Rimetti a noi i nostri debiti,
Come noi li rimettiamo ai nostri debitori.
E non ci indurre in tentazione,
Ma liberaci dal male.
Amen.

 

 

پدر ما که در بهشت هستي،

نامت مقدس باد.

حکومت تو بيايد،

خواسته ات عملي باد،

در زمين، به مانند بهشت.

رزق روزانه ما را امروز بده.

بدهي هاي ما را بر ما ببخش،

همانطور که ما بدهکاران خود را ميبخشيم.

ما را در آزمايش قرار نده،

اما از شر شيطان رهايمان ساز.

چنين باد.

 

با تشکر از پدرام عزیز که بعضی از مطالب رو تصحیح کردن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

Siamo giunti alla fine del 2007, un anno che per noi ha significato molto…

Il 2007, come direbbe Roberto, è stato un anno SPETTACOLARE!

Per questo abbiamo un video di “fine anno”, in onore di Roberto e di Tuttodante, un tour che non dimenticheremo mai… Ci è sembrato il modo migliore per celebrare un anno intenso e ricco di emozioni… Il video è online su youtube e lo trovate CLICCANDO QUI .

Buon anno a tutti! Che il 2008 possa portarvi tanta gioia e serenità… Vi auguriamo di realizzare tutti i vostri sogni!

Roma, 28 dic (Velino) - Va a Roberto Benigni la palma di personaggio italiano dell’anno 2007. Il “Piccolo Diavolo” toscano con il 10,9 per cento delle preferenze degli italiani ha preceduto nettamente un altro comico, Beppe Grillo, che ha raccolto l’8,7 dei consensi e Antonio Ricci e la banda di “Striscia la notizia” giunti terzi con il 7,7 per cento…


Tutto Dante su Rai Uno:

giovedì 06/12 XXXIII canto del Paradiso
giovedi 13/12 I canto dell’Inferno
giovedi 20/12 II canto dell’Inferno
martedi 25/12 III canto dell’Inferno

giovedi 27/12 IV canto dell’Inferno
martedi 01/01 V canto dell’Inferno
giovedi 03/01 VI canto dell’Inferno
giovedi 10/01 VII canto dell’Inferno
giovedi 17/01 VIII canto dell’inferno
giovedi 24/01 IX canto dell’Inferno
giovedi 31/01 X canto dell’Inferno
giovedi 07/02 XXVI canto dell’Inferno
giovedì 14/02 XXXIII canto dell’Inferno

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

 

سرود « تو از ستاره ها آمده اي Tu scendi dalle stele » از معروفترين سرود هاي ايام كريسمس و سال نوي ميلاديه، كه نمونه ای از اجراهاشو  میتونید از اينجا ببينيد.

 

موزيك و متن اين سرود رو اول كشيشي به نام آلفونسو ماريا دليگوري (Alfonso Maria de' Liguori) در سال 1775 به زبون ناپلي نوشت و بعدها پاپ پيوس نهم (Pope Pius IX) اون رو به زبون ايتاليايي بازنويسي كرد.

 

ضمن تبريك سال نوي ميلادي به تمام خوانندگان، متن و ترجمه اين سرود رو به همه علاقمندان تقديم ميكنم :

 

 

 

Tu scendi dalle stelle
O Re del Cielo
E vieni in una grotta
Al freddo al gelo.

E vieni in una grotta
Al freddo al gelo.

تو از ستاره ها پايين آمدي،

اي پادشاه آسمان.

و به غاري آمدي،

در سرما و يخبندان.

و به غاري آمدي،

در سرما و يخبندان.

O Bambino mio Divino
Io ti vedo qui a tremar,
O Dio Beato
Ah, quanto ti costò
L’avermi amato.
Ah, quanto ti costò
L’avermi amato.

اي كودك الهي من،

من تو را اينجا ديدم كه ميلرزيدي.

اي خداي خجسته،

آه، دوست داشتنم،

چقدر برايت ميارزد.

آه، دوست داشتنم،

چقدر برايت ميارزد.

A te che sei del mondo,
Il creatore
Mancano panni e fuoco,
O mio Signore.

Mancano panni e fuoco,
O mio Signore.

چه چيزي در دنيا براي توست،

اي خالق هر چيز.

نه لباسي و نه آتشي.

آه پروردگار من،

نه لباسي و نه آتشي.

آه پروردگار من.

 Caro eletto, Pargoletto,
Quanto questa povertà,
Piu m’innamora
Giacche ti fece amor
Povero ancora.
Giacche ti fece amor
Povero ancora.

عزيز برگزيده، كودك كوچك،

چنين تنگدستي وحشتناكي،

بيشتر مرا دوستدارت ميكند.

هر چند كه اين دوست داشتن،

تو را دوباره تنگدست ميكند.

هر چند كه اين دوست داشتن،

تو را دوباره تنگدست ميكند. 

 

 

 

 سال نو بر همگی مبارك! 

 

Buon Anno A Tutti !

 Felice Anno Nuovo! 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 

فرانچسکو توليو آلتن (Francesco Tullio Altan) يکي از کاريکاتوريستهاي معروف ايتالياست. چيپپوتي (Cipputi) کارگر کمونيست و سگي به نام  پيمپا (Pimpa) تو سری کارتونهایی برای بچه ها، از شخصيتهاي معروف کاريکاتورها و کارتونهای  اون هستند.

 

 

 

Pimpa

Cipputi

 

گرچه فرانچسکو معماري خونده، اما هميشه براي دوستا و خونواده اش نقاشي و کاريکاتور ميکشيد، تا اينکه يه ناشر کارهاي اونو ميبينه و وادارش ميکنه به نقاشيهاش موضوعيت بده و جدي تر اين کار رو دنبال کنه.

با وجود شهرت زيادش، اون در استان ونتو(Veneto) ، تو خونه پدريش يه زندگي آروم  رو ميگذرونه. شخصيتي درون گرا داره و سيگار يه لحظه هم از دهنش نميافته .

 

موضوع کاريکاتورهاي اون مسائل روز ايتالياست. در ادامه چندتا از کاراشو براتون میذارم:

 

 

Quello che mi tiene in vita è il desiderio di non perdermi la fine del mondo.

چيزي که منو زنده نگه ميداره از دست ندادن ديدن آخر دنياست.

 

 

vorrei conoscere me stesso. purtroppo mi mancando i dati.

ميخوام خودمو بشناسم، اما متاسفانه اطلاعاتي ندارم.

 

 

La vera eta è quella che uno si sente dentro.

مرد: سن واقعي اونيه که آدم تو درونش حس ميکنه.

 

Allora io sono morta.

زن: در اينصورت من مردم

 

 

 

sono in aumento gli anziani

پيرمرد اول: جمعيت سالمندان داره زياد ميشه

 

Che li facciano magri o se no che allunghino le panchine.

پيرمرد دوم: بايد يا لاغرشون کنن يا نيمکتهاي پارک رو درازتر کنن.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

به تقاضاي دوستان ادامه داستان تولد و کودکي حضرت عيسي (ع) رو از انجيل متي براتون مينويسم. راستش من با اصطلاحات تقسيم بندي انجيل چندان آشنايي ندارم، اما اگه بخوايم با تقسيم بندي قران مقايسه اش کنيم، بايد بگم که آيه 18 تا 25 سوره اول رو تو بخش قبلي براتون نوشتم و تو اين قسمت هم به قولي سوره دوم که مشتمل بر 23 آيه اس رو براتون مينويسم. تو سوره هاي بعدي به ايام نوجواني اشاره ميشه که ديگه موضوع بحث ما نيست .

 

یه کمی معما حل شد . تو انجیل به سوره ها میگن فصل و به آیه هم میگن باب.

مثلا اینجا میشه فصل دوم باب ۱- ۲۳

 

 

تصويري از بشارت تولد در کتاب دعايي از لورنتزو د مديچي (Lorenzo de' Medici) در سال 1458

 

Matteo 2

 

[1]Gesù nacque a Betlemme di Giudea, al tempo del re Erode. Alcuni Magi giunsero da oriente a Gerusalemme e domandavano:

 

عيسي در بيت الحم يهوديه، زمان پادشاهي هبروديس، به دنيا آمد. چند مجوس از مشرق به اورشليم آمدند و پرسيدند:

 

[2]«Dov'è il re dei Giudei che è nato? Abbiamo visto sorgere la sua stella, e siamo venuti per adorarlo».

 

« پادشاه يهوديان که متولد شده، کجاست؟ ما طلوع ستاره او در مشرق ديده ايم، و براي پرستش او آمده ايم .»

 

[3]All'udire queste parole, il re Erode restò turbato e con lui tutta Gerusalemme.

 

وقتي هبروديس پادشاه، اين موضوع را شنيد او و تمام مردم اورشليم آشفته شدند.

 

[4]Riuniti tutti i sommi sacerdoti e gli scribi del popolo, s'informava da loro sul luogo in cui doveva nascere il Messia.

 

او تمام روحانيون و علماي مردم را جمع کرد و از ايشان پرسيد مسيح کجا بايد متولد شود.

 

[5]Gli risposero: «A Betlemme di Giudea, perché così è scritto per mezzo del profeta:

 

آنها پاسخ دادند: در بيت الحم يهوديه، زيرا پيامبر قبلي چنين نوشته است:

 

[6]E tu, Betlemme, terra di Giuda, non sei davvero il più piccolo capoluogo di Giuda: da te uscirà infatti un capo che pascerà il mio popolo, Israele.

 

" تو بيت الحم، سرزميني در يهوديه، شهر کوچکي در يهوديه نيستي. از تو پيشوايي برخواهد خواست که مردم اسرائيل مرا، رهبري خواهد کرد."

 

[7]Allora Erode, chiamati segretamente i Magi, si fece dire con esattezza da loro il tempo in cui era apparsa la stella

 

پس هبروديس، محرمانه مجوسيان را فراخواند، تا از ايشان زمان دقيق ظهور ستاره را جويا شود.

 

[8]e li inviò a Betlemme esortandoli: «Andate e informatevi accuratamente del bambino e, quando l'avrete trovato, fatemelo sapere, perché anch'io venga ad adorarlo».

 

سپس آنها را به بيت الحم فرستاد: «  برويد و  محل دقيق کودک را پيدا کنيد، و وقتي او را يافتيد، مرا با خبر کنيد، تا من نيز آمده و او را پرستش کنم».

 

[9]Udite le parole del re, essi partirono. Ed ecco la stella, che avevano visto nel suo sorgere, li precedeva, finché giunse e si fermò sopra il luogo dove si trovava il bambino.

 

بعد از شنيدن سخنان پادشاه، آنها به راه افتادند. و سپس ستاره اي را که ديده بودند، جلوي آنها حرکت کرد تا بالاي محلي که طفل را يافتند، ايستاد.

 

[10]Al vedere la stella, essi provarono una grandissima gioia.

 

آنها وقتي ستاره را ديدند، از شادي در پوست خود نميگنجيدند.

 

[11]Entrati nella casa, videro il bambino con Maria sua madre, e prostratisi lo adorarono. Poi aprirono i loro scrigni e gli offrirono in dono oro, incenso e mirra.

 

به داخل خانه وارد شدند، کودک را با مريم، مادرش ديدند، و به سجده افتادند. سپس صندوق خود را بازکردند و به او هدايايي از طلا، عطر و مواد خوشبو تقديم کردند.

 

[12]Avvertiti poi in sogno di non tornare da Erode, per un'altra strada fecero ritorno al loro paese.

 

در خواب به آنها الهام شد که به سمت هبروديس بازنگردند، به همين جهت از راه ديگري به سرزمينشان بازگشتند.

 

[13]Essi erano appena partiti, quando un angelo del Signore apparve in sogno a Giuseppe e gli disse: «Alzati, prendi con te il bambino e sua madre e fuggi in Egitto, e resta là finché non ti avvertirò, perché Erode sta cercando il bambino per ucciderlo».

 

به محض رفتن آنها، فرشته اي از سوي خداوند در خواب يوسف ظاهر شد و گفت: « برخيز، کودک و مادرش را بردار و به مصر فرار کن و آنجا بمان تا خبرت کنم، زيرا هبروديس به دنبال طفل است تا او را بکشد. »

 

[14]Giuseppe, destatosi, prese con sé il bambino e sua madre nella notte e fuggì in Egitto,

 

يوسف، از خواب برخاست، کودک و مادرش را شبانه برداشت و به مصر گريخت،

 

[15]dove rimase fino alla morte di Erode, perché si adempisse ciò che era stato detto dal Signore per mezzo del profeta.

 

و تا مرگ هبروديس آنجا ماند، کاري را انجام داد که قبلا خداوند به پيامبرش گفته بود.

 

[16]Erode, accortosi che i Magi si erano presi gioco di lui, s'infuriò e mandò ad uccidere tutti i bambini di Betlemme e del suo territorio dai due anni in giù, corrispondenti al tempo su cui era stato informato dai Magi.

 

وقتي هبروديس متوجه شد که مجوسيان او را فريب داده اند، خشمگين شد و (افرادي را) فرستاد تا تمام کودکان زير دوسال بيت الحم و اطرافش را بکشند، بر اساس زماني که از مجوسيان فهميده بود.

 

[17]Allora si adempì quel che era stato detto per mezzo del profeta Geremia:

 

اين موضوع قبلا توسط  ارمياي نبي گفته شده بود:

 

[18]Un grido è stato udito in Rama, un pianto e un lamento grande; Rachele piange i suoi figli e non vuole essere consolata, perché non sono più.

 

" صداي گريه، ناله زاري و سوگواري در راما شنيده ميشود، راکله براي پسرانش گريه ميکند و آرام نميگيرد، زيرا آنها مرده اند."

 

[19]Morto Erode, un angelo del Signore apparve in sogno a Giuseppe in Egitto

 

بعد از مرگ هبروديس، فرشته خداوند در مصر، به خواب يوسف آمد.

 

[20]e gli disse: «Alzati, prendi con te il bambino e sua madre e và nel paese d'Israele; perché sono morti coloro che insidiavano la vita del bambino».

 

و به او گفت: « برخيز، کودک و مادرش را بردار و به سرزمين اسرائيل برو، زيرا کسي که ميخواست زندگي کودک را بگيرد، مرده است.»

 

 [21]Egli, alzatosi, prese con sé il bambino e sua madre, ed entrò nel paese d'Israele.

 

پس او برخاست، کودک و مادرش را برداشت و به سرزمين اسرائيل بازگشت.

 

[22]Avendo però saputo che era re della Giudea Archelào al posto di suo padre Erode, ebbe paura di andarvi. Avvertito poi in sogno, si ritirò nelle regioni della Galilea

 

وقتي که فهميد، آرکلئو به جاي پدرش به پادشاهي يهوديه رسيده، از رفتن ترسيد. در خواب به او هشدار داده شد که به سرزمين جليلي بازگردد.

 

[23]e, appena giunto, andò ad abitare in una città chiamata Nazaret, perché si adempisse ciò che era stato detto dai profeti: «Sarà chiamato Nazareno».

 

و پس او به شهري رفت و در آن زندگي کرد که ناصريه ناميده ميشد، اين موضوع قبلا توسط پيامبران گفته شده بود: « او ناصري ناميده خواهد شد.»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

فدريکو فليني کارگردان بزرگ ايتاليايي ميگه: « زبان فرهنگه و فرهنگ هم زبان ».  بر اين اساس اگه بخواين زبون ايتاليايي رو خوب ياد بگيريد، بايد با فرهنگ مردمش هم آشنا بشيد .

 

دين و مذهب جزء جدانشدنيه فرهنگ ايتالياييهاست. الان که نزديک کريسمسه، بد نديدم که باهم داستان تولد عيسي مسيح (ع) رو اونطوريکه تو انجيل روايت شده، به زبون ايتاليايي بخونيم. انجيلي متي از انجيلهايه که اين داستان رو به خوبي روايت کرده، که باهم در ادامه ميخونيمش:

 

 

نقاشي تولد عيسي مسيح از جوتو (Giotto) نقاش بزرگ ايتاليايي که در کليساي اسکروني (Cappella Scrovegni) پادوا (Padua)  ايتاليا قرار داره.

Matteo 1

 

[18]Ecco come avvenne la nascita di Gesù Cristo: sua madre Maria, essendo promessa sposa di Giuseppe, prima che andassero a vivere insieme si trovò incinta per opera dello Spirito Santo.

 

تولد عيسي مسيح به اين شرح است: مادرش مريم، در عقد يوسف بود. قبل از اينکه باهم زندگي کنند، او متوجه شد که از روح القدس آبستن شده است.

 

[19]Giuseppe suo sposo, che era giusto e non voleva ripudiarla, decise di licenziarla in segreto.

 

يوسف همسرش، که مرد درستي بود و نميخواست آبروي همسرش برود، تصميم داشت، پنهاني رابطه اش را به هم بزند.

 

[20]Mentre però stava pensando a queste cose, ecco che gli apparve in sogno un angelo del Signore e gli disse: «Giuseppe, figlio di Davide, non temere di prendere con te Maria, tua sposa, perché quel che è generato in lei viene dallo Spirito Santo.

 

همانطور که در نظر داشت چنين کاري انجام دهد، در خواب فرشته اي از سوي خدا بر وي ظاهر شد و به او گفت: « يوسف، پسر داوود، از اينکه مريم را به همسري بپذيري، نترس، زيرا آنچه که وي آبستن است از سوي روح القدس آمده است.

 

[21]Essa partorirà un figlio e tu lo chiamerai Gesù: egli infatti salverà il suo popolo dai suoi peccati».

 

او پسري به دنيا خواهد آورد و تو او را عيسي نام گذاري ميکني، او اين مردم را از گناهانشان حفظ خواهد کرد. »

 

[22]Tutto questo avvenne perché si adempisse ciò che era stato detto dal Signore per mezzo del profeta:

 

همه اينها ، همان چيزي است که خداوند قبلا توسط پيامبرش بيان کرده بود:

 

[23]Ecco, la vergine concepirà e partorirà un figlio che sarà chiamato Emmanuele, che significa Dio con noi.

 

 « بنابراين،باکره اي آبستن خواهد شد و پسری به دنيا خواهد آورد که او را امانوئل مينامند، به معني خدا با ماست. »

 

[24]Destatosi dal sonno, Giuseppe fece come gli aveva ordinato l'angelo del Signore e prese con sé la sua sposa,

 

وقتي يوسف بيدار شد، همانطور که فرشته خداوند به او دستور داده بود، عمل کرد و با همسرش ازدواج کرد.

 

[25]la quale, senza che egli la conoscesse, partorì un figlio, che egli chiamò Gesù.

 

اما نزديکش نشد، تا اينکه او پسري به دنيا آورد، که او را عيسي ناميد.

 

فعلا تا همينجا بسه. اگه اين موضوع مورد توجهتون قرار گرفت، ادامه داستان رو هم براتون مينويسم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Italian for Beginners

 

 

اين فيلم داستان شش آدم تنها تو دانماركه كه رفت آمدشون تو كليسا، رستوران، هتل و تو كلاس زبان ايتاليايي، اونا رو به هم نزديك ميكنه و باعث ميشه تنهايي و غم و اندوهشونو با عشق به هم از بين ببرن.

 

 

جورگن مورتنسن (Jørgen Mortensen) مدیر هتل، آدم ميانسال و خجالتي، که دلباخته جوليا (Giulia دختر جون ايتاليايي كه تو يه رستوران ايتاليايي كارميكنه، و هميشه دعا ميكنه كه يه شوهر گيرش بياد، هست .

 

المپينا (Olympia) فروشنده نه چندان جذاب مغازه شيريني فروشي كه با پدر غرغروش زندگي ميكنه و عاشق آندرس (Andreas)، كشيشي كه به تازگي همسرشو از دست داده و به شهر اونا اومده، شده.  

 

 

كارن (Karen) هم آرايشگريه كه يه مادر الكلي و مریض احوال داره. اونم هال فين (Hal-Finn) رو دوست داره، مسئول رستوران هتل که بخاطر بد خلقی هاش، زیاد دوم نمیاره و اخراج میشه. جورگن تنها دوست صميميشه.

 

 

راستش تا وقتي اين فيلم رو نديده بودم نميدونستم منظور از دوگما 95 (Dogma 95) كه اول فيلم رو ش تاكيد ميشه چيه؟!

ظاهرا اين اصطلاح به فيلمهايي اطلاق ميشه كه با دوربين هاي دستي فيلمبرداري ميشن و از نور و صداي طبيعي استفاده ميكنن و هيچ جلوه ويژه اي درشون بكار نميره!... در كنار اين همه بايد زبون غريب دانماركي رو هم تحمل كنيد!

 

اين نكته ها شايد باعث بشه كه بي خيال ديدن اين فيلم بشيد، اما اگه کمی صبور باشید، این فیلم شما رو لحظه به لحظه بیشتر جذب میکنه و حتی گاهی وقتها غافلگیرتون میکنه. 

 

يه داستان آزاد عاشقانه، مرگ، مردم عادي، كساني كه قهرمان نيستند و اغلب بازنده ان... و دانماركيهايي كه سعي ميكنن ايتاليايي حرف بزنن، همه باعث شده كه فيلم بسيار جذاب از كار دربياد .

 

 

اين فيلم محصول سال 2000 دانماركه و جوايز متعددي رو صاحب شده كه معتبرترينش خرس نقره اي جشنواره برلين تو سال 2001 بوده.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط کاوه  |