





در ايتاليا مدارس از سپتامبر تا اواسط جون (اوايل شهريور تا اواخر خرداد) باز است، البته در جنوب ايتاليا به علت تابستان گرم و طولاني، زمان بازگشايي مدارس انتهاي سپتامبر ميباشد.
مدارس شش روز در هفته از ساعت هشت و نيم صبح تا يك و نيم بعد از ظهر داير است. البته دو روز در هفته دانش آموزان بعد از ظهر نيز به مدرسه باز ميگردند.
بعضي از والديني كه شاغل هستند، كودكانشان را از هشت و نيم صبح تا چهار و ربع بعد ازظهر، يكسره به مدرسه ميفرستند. ناهار از طرف مدرسه به آنها داده ميشود.
گرچه مدارس سه ماهه تابستان تعطيل است، اما بيشر دانش آموزان در اين فصل تكاليف ايام تعطيل را انجام ميدهند كه شامل مرور درسهاي گذشته است.
از همان اول ابتدايي دانش آموزان شروع به يادگيري يك زبان خارجي، اغلب انگليسي، يا آلماني و فرانسه ميكنند.

مدارس ايتاليا مانند ايران شامل پنج سال دوره ابتدايي است كه از شش سالگي آغاز ميشود و پس از امتحان دوره سه ساله راهنمايي آغاز ميشود. در 14 سالگي دانش آموزان ميتوانند سه نوع دبيرستان را انتخاب كنند:
ليچه او (liceo) دبيرستان. شامل هنر، زبان و علوم
ليچه او تكنيكو (liceo tecnico) يا همان هنرستان. شامل دوره هاي صنعتي
ماجيستراله (Magistrale) يا تربيت معلم

پس از اين دوره دانش آموزان بعد از يك ازمون سراسري ميتوانند به دانشگاه راه يابند. ظرفيت دانشگاههاي ايتاليا بيش از يك ميليون و دويست هزار نفر است، الباقي جذب دانشگاههاي خارج از كشور ميشوند.
مدارس عمومي پوشش خاصي ندارند و دانش آموزان ميتوانند لباسهاي مختلفي بپوشند اما دانش آموزان مدارس خصوصي ملزام به پوشيدن روپوش و يونيفرم هستند.
La bella figura
درست همون موقع كه وارد مرز ايتاليا ميشيد، يونيفرم كارابينيري ها (carabinieri – پليسهاي ايتاليا) و سربازاشون توجهتونو جلب ميكنه... لباساشون عاليه و به نظر ميرسه طرح و رنگشونو يه طراح لباس صحنه انتخاب كرده
. اين خوش لباسي در مورد اكثر ايتالياييها صدق ميكنه.
ايتالياييها شدید دنبال مارك و اتيكت هستن. هرچيزي مارك بهتر و گرون تري داشته باشه، بيشتر مورد علاقه اشون هست... خب وقتي يكي تو خونه پدر و مادرش زندگي ميكنه و بابت خرج خونه و غذاش نگرانيي نداره، مسلمه كه با يه حقوق متوسط هم ميتونه لباسهاي گرونقيمت بخره. ![]()
پوشيدن لباسي كه با بند و بساط جانبيش حدود 2000 يورو درمياد، اونوم فقط براي گشت و گذار ساده دم غروبي، چندان چيز غير طبيعي نيست! ![]()
لا بلا فيگورا (La bella figura) از نظر لغوي معني شكل زيبا رو ميده، اما در واقع منظور ارائه يك ظاهر زيبا از خوده. گذشته از ارائه يه ظاهر زيبا، La bella figura شامل رفتار مناسب، انجام عكس العمل مناسب و رفتار درست تحت شرايط مشخص هم ميشه. La bella figura رو همه جاي زندگي ايتاليايي ميتونيد ببينيد كه به نظر ريشه در سابقه ديرين ايتالياييها در ارائه هنرهاي ظريف داره. ![]()
بهترين جا براي ديدن ايتالياييهاي شيك پوش خيابون ويا مونت ناپلئونه (Via Montenapoleone) يا ويا دلا اسپيگا (Via della Spiga) تو ميلان هست. اينجا محلهايي كه شما توش ميتونيد، مدلهاي روز، ستاره هاي سينما، آمريكاييهاي پولدار و امثالهم رو ببينيد.
تو رم شما ميتونيد تو يكي از رستورانهاي كنار پياده رو خيابون ونه تو (Via Veneto) بشينيد و رهگذرا رو نگاه كنيد، انگار كه تو سينما نشستيد و ميتونيد مردمي رو ببينيد كه تركيب لباس، كلاه و كفششون از همه لحاظ، رنگ و طرح، كاملا درست و متناسبه. اگه اين وسطا كسي رو ديديد كه لباسش اينطوري نيست، به احتمال قوي مطمئن باشيد كه اون يه توريست خارجيه
.
خب تا يادم نرفته بايد به يه چيز مهم ديگه اشاره كنم، عينكهاي تيره آفتابي! عينك آفتابي تو زندگي ايتاليايي، يكي از وسايل مهم محسوب ميشه. شما هيچ ايتاليايي رو پيدا نميكنيد كه حداقل يك يا دو جفت عينك آفتابي نداشته باشه. عينك بيشتر از اونكه يه احتياج باشه يه وسيله كمكي محسوب ميشه. مهم نيست آسمون آفتابي باشه يا نسبتا تاريك، اغلب ايتالياييها از اول صبح تا غروب، عينك يه سره به چشمشونه، اگر هم خسته بشن اونو ميدن بالا رو سرشون. عينك وسيله اي كه مثل يه ماسك اونا رو از چشمهاي كنجكاو محافظت ميكنه و صد البته خوشتيپ ترشون ميكنه. ![]()

ژاكت و پليورهاي ايتاليايي هم از اين دسته اند. اونا تو هواي گرم ايتاليا كارائيشونو از دست نميدن، تو اين مواقع ايتاليائيها اونا رو يا رو شونوشون ميندازن يا به كمرشون ميبندن كه خوشگل تر به نظر بيان.
خلاصه اينكه اين وسايل كمكشون ميكنه كه bella figura داشته باشن و مشكلات جانبيشون اصلا مهم نيست. ![]()
اينايي كه گفتيم يه طرف سكه اس. اگه خواستيد آنسوي سكه رو هم ببينيد، يه نگاهي به بخش نظرات بندازيد و مخصوصا توضيحات پيروز عزيز رو مطالعه كنيد.![]()
پاييزان -
ساخته روبرتو روسليني در شش اپيزود:

1- سيسيل: نيروهاي آمريكايي تازه وارد ايتاليا شده اند. يك سرباز آمريكايي و يك دختر محلي كه تازه باهم آشنا شده اند، هر دو كشته ميشوند.
2- ناپل: پسر بچه اي پوتين هاي يك سرباز سياه پوست آمريكايي را ميدزدد. سرباز به دنبال او ميرود، اما وقتي زندگي فلاكت وار پسرك را ميبيند، از پوتين هايش صرف نظر ميكند.
3- رم: سربازان آمريكايي وارد رم ميشوند. يكي از آنها با دخترك ولگردي برخورد ميكند بي انكه بياد اورد او همان دختر معصوم و ساده اي است كه سالها قبل ديده بود.
4- فلورانس: يك پرستار آمريكايي به دنبال محبوب پارتيزانش ميگردد اما پس از جستجوي فراوان درميابد كه وي كشته شده است.
5- صومعه: سه روحاني آمريكايي از يك دير ديدار ميكنند. ديرنشينان وقتي ميفهمند كه تنها يكي از آنها كاتوليك است، براي هدايتشان دعا ميكنند.
6- دره پو: پارتيزانها و سربازان متفقين تا پاي مرگ در برابر فاشيستها و متحدانش ميجنگند.
Paisà كلمه اي محاوره اي به معناي دوست و هم وطن است كه در آن زمان ايتالياييها به سربازان آمريكايي ميگفتند.
مارتين اسكورسيزي:
پائيزان در شش اپيزود ساخته شده بود، كه پيشرفت نيروهاي متفقين، آمريكائيها و انگليسيها رو دنبال ميكرد كه از جنوب به سمت شمال راه شونو باز ميكردن و آلمانا رو بيرون ميكردن. همونطور كه فيلمو نگاه ميكيرديم، قسمتهايي كه بيشترين تاثير رو روي ما ميذاشتن، فداكاريها و از جان گذشتگيها بود. البته به عنوان يه بچه، اونموقع من از بعضي از فداكاريها سر در نميووردم. مثلا ازجان گذشتگيهايي كه به خاطر آزادي انجام ميشد.
تو اپيزود مربوط به ناپل، چيزايي ميديدم كه واقعا منو شوكه ميكرد. من متوجه ميشدم كه اگه خانواده ام هيچوقت ايتاليا رو ترك نميكرد، شايد منم يكي از اون بچه هاي تو فيلم بودم كه كفش ميدزديدن. اونا رو ميدزديدن تا تو بازار سياه بفروشن.
«50 لير ميخواي؟... من 200 تا ميخوام. چيكار بايد بكنم؟... حواست به پليسا باشه، يه پوتين مشكي ميخوايم.»
اين بچه ها چيزاي زيادي از جنگ ياد گرفته بودن. كلكهاي زيادي بلد بودن، مثل صحنه اي كه اونا اون سرباز سياه پوست رو به دنبال خودشون ميكشن تا منظورشونو عملي كنن.
عادت كرده بودم تا يه فيلم هاليوودي تو سينما ميومد، ميرفتم تماشا ميكردم. من سينماي وسترن رو دوست داشتم. لباسا و صحنه سازيهاشونو. تو اين فيلمها همه چي ساده بود، داستان، تصاوير و.. همه چي خيلي ساده بود. من ميدونستم اونا واقعي نيستند، بخاطر همين هم دوسشون داشتم، اونا تخيلي بودن و سرگرم كننده. امكان داشت درست همون روزي كه يكي از فيلمها رو ديده بودم برم خونه و تو تلوزيون فيلم پائيزان رو ببينم. پائيزان ديگه تخيلي نبود، واقعي بود، مخصوصا اپيزود ناپل.
مثل صحنه اي كه اون پسر بچه، جو، سرباز سياه پوست مست رو، واسه اينكه از بچه هاي ديگه قايم كنه، به نمايش عروسك بازي ميبره. جو بهش خوش ميگذره، اما وقتي ميبينه جمعيت داره واسه شواليه سفيد كه شواليه سياه رو ميزنه، هوررا ميكشه، يه دفعه به ياد نژادپرستي كه هميشه تو زندگيش، باهاش روبرو بوده ميافته و به كمك شواليه سياه ميره...

مطمئن نيستم كه اين اولين فيلمي بود كه ميديدم به نژاد پرستي اشاره ميكنه، اما مسلما جزو اولينا بود. مكانها واقعي بودن و صحنه سازي به نظر نميومدن. البته من هيچ نميدونستم كه اين فيلم جزو فيلمهايه كه موجب ظهور پديده اي به نام نئورئاليسم ايتاليا شد كه تمام فيلمسازان دنيا رو تحت تاثير قرار داد.

جو، جو، بیدارشو، اگه بخوابي من كفشاتو مي دزدم!
نقطه اوج اپيزود ناپل موقعيه كه چند روز بعد جو كه هوشيار شده، پسر بچه رو تو خيابون ميبينه و ازش ميخواد كفشاشو برگردونه.
اونا به محل زندگي پسرك ميرن. پسرك به جو، يه جفت كفش ميده كه البته مال خودش نبودن، كفشاي خودش از دست رفته بود. جو ازش ميخواد كه انو پيش پدر و مادرش ببره. خب پسرك پدر و مادري نداشت، چون اونا رو تو بمباران دست داده. با اينحال اونا به محل زندگي پسرك ميرن. غار مرجلينا. جائيكه قربانيان بمباران متفقين، بعد از اينكه خونشون از بين رفته بود، توش پناه گرفته بودن.
جو چيزاي زيادي ديده بود اما هيچكدومشون شبيه اين يكي نبودن. منم همينطور... ![]()
اين صحنه احساس و هيجان شديدي داره كه كاملا حسش ميكنيد... من اين فيلمو سال 1948، با كيفيت بسيار بد تو تلوزيون ميديدم. منظورم اينه كه صحنه ها اونقدر تاريك بودن كه به سختي ميشد ديد چه اتفاقي داره ميافته، با اينحال فيلم تاثير خودشو ميذاشت.
ادامه دارد...
- من دوساله با يه مرد ايتاليايي دوست شدم. اون يه آپارتمان مستقل داره، هر وقت زنگ ميزنم خونه نيست. اما هميشه ميتونم انو تو خونه مادرش پيدا كنم. اون حتي شبها هم اونجا ميخوابه. آيا اين واسه يه مرد 44 ساله عاديه؟ ![]()
- من با يه مرد ايتاليايي ازدواج كردم. ما تو خونه پدري اون زندگي ميكنيم. اغلب اوقات پدر و مادرش بدون اينكه زحمت در زدن به خودشون بدن، به بهانه اينكه با پسرشون كار دارن وارد اطاق خواب ما ميشن. يه بار به شوهرم گفتم كه بهتره در اتاق رو قفل كنيم. اون طوري بهم نگاه كرد انگار از يه سياره ديگه اومدم و گفت: " اگه اتفاقي براي پدر و مادرم بيافته ما از كجا بفهميم؟!" ![]()
اگه يه گشتي تو اينترنت يزنين نظير اين سوال و جوابا را رو زياد ميبينين و در نهايت به واژه اي ميرسيد به نام Mammoni.

چيزاهاي خيلي عاليي رو ميشه تو ايتاليا پيدا كرد. مجموعه وسيعي از انواع هنرها، تاريخ غني، غذاهاي عالي، مردم شيك پوش. ماشين و موتورهاي عالي مثل فراري، لامبورگيني، وسپا و همينطور بهترين نوع عينكهاي آفتابي دنيا و بهترين طراحان كفش. در كنار همه اينا ايتالياييها نوع بخصوصي از آدميزاد رو هم توليد ميكنن : مم موني (Mammoni)، يعني مردايي كه دو دستي به مادراشون چسبيدن! ![]()
براي خيلي از ايتالياييها، در دنياي بزرگسالي و استقلال خيلي دير باز ميشه. تقريبا 60% مرداي سي سال به بالا و 30% مرداي چهل سال به بالا هنوز توخونه پدري با مادرشون زندگي ميكنن. گرچه اين موضوع دلايل اقتصادي هم داره اما بيشتر به نوع فرهنگ اونا برميگرده.
پس از پايان مدت كودكي تا بزرگسالي كه مرداي ايتاليايي تحت پوشش والدينشون هستند، بازهم اغلبشون هيچ قصدي براي مستقل شدن ندارن. اونا اصلا لازم نيست نگران اين موضوع باشن، چون والدينشون هم اصلا به فكر دادن پر و بال و ياددادن پرواز به اونا نيستند.
واسه اينكه بدونين اين مسئله چقدر جا افتاده، به دانشگاههاي ايتاليا توجه كنيد كه دانشجوها رو مجبور نميكنن از راه دوري بيان. بنابراين اونا هيچ انگيزه اي ندارن كه براي رفتن به دانشگاه به سمت ديگه ای از كشور برن. در عوض اونا تو تمام مدت تحصيل توخونه پدري ميمونن و نگرانيي بابت خرج تحصيل، منزل و خورد و خوراك ندارن.
وقتي تو سن 25 سالگي يا بيشتر تحصيلات تموم ميشه، بازهم نگرانيي نيست، مردا همون نزديكاي خونه دنبال كار ميگردن تا همچنان از حمايت والدين برخوردار باشن. والدين هم همچنان به نگهداري اونا ادامه ميدن بدون اينكه لحظه اي درباره اش فكر كنن. ![]()

كلمه Mammoni فقط به مردا اطلاق ميشه، چون در حالي كه خانومای نسل جدید به خاطر مستقل شدن، كه مادرانشون تجربه نكردن، دست به اعتصاب ميزنن، مرداي ايتاليايي بيش از پيش به سمت مادراشون ميرن و انتظار دارن كه مادرشون براشون آشپزي كنه، لباساشونو بشوره، پيرنشونو اطو بكشه و تختشونو مرتب كنه. ![]()
تو ايتاليا اين موضوع كاملا طبيعيه و حتي نسلهاي جديد هم براي ادامه اين روش تشويق ميشن. پس اگه خواستيد شوهر ايتاليايي كنيد، بهتره حواستون به اين نكته هم باشه... ![]()
پدر بزرگ و مادر بزرگم از مهاجرين سيسيل بودن و فقط بلد بودن سيسيلي حرف بزنن. اونا حتي هيچوقت سيتي زن آمريكا هم نشدن. به سختي انگليسي حرف ميزدن يا مينوشتن.
خونواده پدرم اهل روستايي تو پالرمو بود و خونواده مادرم هم اهل يه روستاي ديگه... پدر بزرگ و مادر بزرگ پدري و مادريم، سيسيل رو ترك كردن و هيچوقت برنگشتن، اما رسم و رسوماي خودشونو زنده نگه داشته بودن... هرچند حالا اونا تو اينجا، خيابون اليزابت نيويورك دور هم جمع شده بودن، اما فاصله رو حفظ كرده بودن، چون اونا فرهنگ و رسوم متفاوتي داشتن...
ساختمون خيابون اليزابت شماره 253، جاييه كه من توش بزرگ شدم. خيابون اليزابت، سيسل واقعي بود و هر ساختمون يه روستاي متفاوت. در حقيقت سالها طول كشيد تا بين ساختموناي مختلف ازدواجي صورت بگيره...

خيابان اليزابت نيويورك در سال 1912
اين دنياي كودكي من بود. دنيايي كه توسط افرادي مثل اجداد من كه به دنبال زندگي بهتري به اينجا اومده بودن ساخته شده بود. اونا هيچوقت بهم نگفتن كه من از كجا اومدم، منم سوال نميكردم. من با تماشاكردن فيلمهاي سرزمين مادري، خودم اونا رو ميديدم. در واقع اين فيلمها اولين ارتباط من با سرزمين باستاني سيسيل بود.

فيلم 1860 (Alessandro Blasetti 1934)
اگه شما فرد فقيري تو سيسيل باشيد، همونطور كه اجداد من و خانوادشون بودن، زندگي بسيار سختي خواهيد داشت و اين دليلي بود كه خيلي از سيسيليها رو به آمريكا كشوند...
سيسيل بارها تحت سلطه اقوام مختلف بوده، رومي ها، بيزانسيها، مسلمونا، نرمانديها، فرانسويها، اسپانيائيها و تو قرن حاضر نازيها و بعدش هم آمريكائيها.
كمي فكر كنيد، قبل از اينكه به فردي خارج از خانوادتون اعتماد كنيد، در باره اش فكر كنيد... كشورتون بارها تو دست اقوام مختلف بوده، بارها و بارها، براي هزاران سال...، به كي ميتونيد اعتماد كنيد؟ دولت، پليس، كليسا؟... نه فقط به خونواده تون. فقط به هم خونتون. اين بلايي بود كه سر خونواده من اومده بود كه با تماشاي فيلمها بهش پي ميبردم و با عشق و علاقه به سينماي ايتاليا، مخصوصا فيلمهايي كه تو سيسيل ساخته شده بود، بزرگ ميشدم.

صحنه ای از فیلم۱۸۶۰. چوپان جواني تازه عروس خود را رها ميكند تا براي آزادسازي سيسيل به گريبالدي بپيوندد. شامل تصاويري تكان دهنده و استفاده از مناظر و نور طبيعي و افراد معمولي. اين فيلم را اغلب باز كننده راه نئورئاليسم در سينماي ايتاليا ميدانند.
من فيلمهاي ايتاليايي رو به هر طريقي بود تماشا ميكردم. اغلب اوقات اونا كيفيت خيلي بدي داشتن، خط خطي بودن، تيكه تيكه شده بودن و امثالهم. يا اونا رو تو تلوزيون ميديدم. جائيكه به انگليسي دوبله شده بودن و بينشون مادام آگهي پخش ميشد و قسمتهاييشونم حذف ميشد. با اين حال اين فيلمها اثر بسيار قويي روي من گذاشتن كه با وجود گذشت سالها از بين نرفت. من بيشتر اين فيلما رو بارها ديدم و اثر اونا روي من هيچوقت كم نشد.

اولين فيلمي كه يادم مياد زمان كودكي تو تلوزيون ديدم، فيلمی بود به نام « پائيزان ». سال 1948، يعني موقعي كه شش سال بيشتر نداشتم ...
ادامه دارد...

این یه تلوزیون 16 اینچ RCA هست. همون مدلی که پدرم اواخر دهه چهل خريده بود. اولین فیلمهای ایتالیایی رو که یادم میاد روی این صفحه کوچیک نماشا کردم. خونواده اطرافم بودن، تو یه اتاق زیبا مثل همینجا.
حالا من آمریکائیم. وقتی خواستم شروع به فیلمسازی بکنم، طبیعتا فکر کردم جام تو هالیوده. منظورم اینه که اگه شما تو آمریکا فیلم میسازید، اون محلی ایکه آمريكائيها توش فیم میسازن.

از اون موقع تا حالا فیلمهای زیادی ساختم. بیشتر اونا متاثر از تاثیر فراموش نشدنیه كه سینمای ایتالیا رو من گذاشته. به عنوان یه فیلمساز من هیچ وقت خودمو یه کارگردان هالیودی حس نمیکنم. یا حداقل اون چیزی که من به عنوان کارگردان هالیودی میشناسم. طبعا یه فیلمساز ایتالیایی هم نیستم. پس حدس ميزنم که من یه جایی وسط این دوتا هستم. و فكر ميكنم اين تنها جاييكه توش احساس راحتی میکنم.
راستش این روزها به نظر میاد سینمای آمریکا همه چیزه و سینمای کشورهای دیگه تو رتبه بعدی هستن. از جمله سینمای ایتالیا که اين واقعا منو نگران میکنه. در حقیقت به همین دلیله که این مستند رو میسازم. واقعیت اینه که میدونم، اگه من هیچوقت فیلمهایی رو که میخوام اینجا درباره اش صحبت کنم رو نمیدیدم، من یه شخص كاملا متفاوت دیگه ای میشدم و صد البته یه فیلمساز متفاوت ديگه.

حدس ميزنم خانواده ام باعث فيلم ديدن من شدن. من خیلی خوب پدرم رو بیاد میارم که منو به سینما میبرد و ما دوتا تو ديدن این تصاویر قابل توجه باهم شريك ميشديم. اونا احساسات قویی رو روی پرده نشون میدادن و تاثير زياد اون تصاویر تا امروز هم روی من باقی مونده که لازمه روی فیلمها توضیح بدم و فکر میکنم این تجربه رو مدیون پدرم هستم.
پدرم یه کارگر بود، یه اطوكش تو محله لباسهاي نیویورک. اون عاشق سینما بود و فکر میکرد از طريق فيلمها ما میتونیم ارتباط برقرار کنیم. ما فیلمها رو تو تلوزیون نگاه میکردیم. اغلب همه خانواده باهم بودن. پدربزرگ و مادر بزرگم همراه با پدر و مادرم و گاهی وقتها هم برادرم فرانک.
تلوزیون اونوقتها فرق میکرد. تلوزيون كابلي و رنگي وجود نداشت و طبيعتا ماهواره اي هم نبود. تعداد کانالها خیلی کم بود. مثلا سه یا چهار تا و ما مجبور بوديم براي دين اونا برنامه ريزي كنيم.
جمعه شبها با همه روزها فرق میکرد، چون ایتالیایی – آمریکاییهای زیادی اون موقع تو نیویورک بودن و یه کانالی بود که فیلمها رو با زیرنویس نشون میداد. همه همسایه ها تلوزیون نداشتن، واسه همین دوستا و فامیلا دور هم جمع ميشدن تا اين فيلما رو با ما ببينن.
ایتالیا تازه از خرابیهای جنگ جهانی دوم داشت بیرون میومد و فیلمهایی که ما میدیدیم، تصاویر بسيار قوی و تاثیر گذاری داشتن.

رم شهر بي دفاع: فرانچسکو! فرانچسکو!...، پینا! پینا!...، فرانچسکو!...، (صدای شلیک گلوله و صدای گریه)...، ماما! ماما!
بعضی از این فیلمها تصاویر تکان دهنده ای داشتن. بسیار تکان دهنده... بطوریکه من متوجه ميشدم كه مادربزرگ و پدربزرگم گریه ميکردن
!
اونا بین سالهای 1909 و 1910 سیسیل رو ترک کرده بودن و به آمریکا اومده بودن و حالا اينجا رو صفحه تلوزیون میدیدن، چه بلایی به سر اون چیزی که پشت سرشون گذاشتن، اومده و به چي تبديل شده.
وقتی به صورتشون نگاه میکردم، تازه میتونستم بفهمم که اونا کی هستن... و این کشوری که اونا بهش وطن میگفتن، چه جور جاییه... این خیلی برام سخت بود... چون واسه اولین بار متوجه میشدم که از کجا اومدم. من میدیدم که اونا همراه با مردمی که تو فیلم هستنن رنج میکشن. اونا تو آمریکا در امنیت و آسایش بودن و من میتونستم ببینم که از این بابت احساس گناه میکنن... اونا ميتونستن جاي همونايي باشن كه تو فيلم ميديديم.
دنياي من كه آپارتمانمون، كليسا، راه مدرسه و قنادي سر نبش بود، به طور ناگهانی داشت خيلي بزرگتر ميشد... ![]()
ادامه دارد...
به مناسبت خاموشی آخرين صداي بزرگ ايتاليا كه ميتوانست دنيا را به حركت وا دارد.
|
Penso che un sogno così non ritorni mai più |
فكر نكنم چنين رويايي ديگر هرگز تكرار شود |
|
Mi dipingevo le mani e la faccia di blu |
من صورت و دستانم را به رنگ آبي درآورده بودم |
|
Poi d'improvviso venivo dal vento rapito |
و سپس ناگهان توسط باد ربوده شدم |
|
E incominciavo a volare nel cielo infinito |
و در آسمان بيكران شروع به پرواز كردم |
|
|
|
|
Volare, oh oh... |
پرواز، آآآ... |
|
Cantare, ohohoho... |
آوازخوانی، آآآ.. |
|
Nel blu dipinto di blu |
در آسمان آبي، آبي رنگ بودم |
|
Felice di stare lassù |
سرخوش از آن بالا بودن |
|
|
|
|
E volavo, volavo felice |
و پرواز ميكردم، با شادی پرواز ميكردم |
|
Più in alto |
بالاتر از خورشيد و هرچيز بالاتري |
|
Mentre il mondo pian piano spariva, lontano laggiù |
هنگامي كه دنيا در پايين به آرامي ناپديد میگشت، |
|
Una musica dolce suonava soltanto per me |
موسيقي شيريني تنها براي من نواخته ميشد. |
|
|
|
|
Volare, oh oh... |
پرواز، آآآ... |
|
Cantare, ohohoho... |
آوازخوانی، آآآ.. |
|
Nel blu dipinto di blu |
در آسمان آبي، آبي رنگ بودم |
|
Felice di stare lassù |
سرخوش از آن بالا بودن |
|
… |
... |
|
|
|

Penso che una vita per la musica sia una vita spesa bene ed è a questo che mi sono dedicato
« فكر ميكنم زندگي براي موسيقي زندگي است كه خوب صرف شده، و اين چيزي است كه زندگي خود را صرف آن كرده ام.»
پرفروش ترين خواننده كلاسيك، كه از سال 1960 تا كنون بيش از 100 ميليون نسخه از آثارش به فروش رفته است، صاحب اولين آلبوم كلاسيكي كه توانست رتبه اول را در چارت موسيقي پاپ ازان خود كند و كسي كه نسل جديد را با اپرا آشنا كرد و به اپرا زندگي دوباره بخشيد.

« سي سال قبل وقتي ميخواستم خانه اپراي باستيل پاريس را احیا كنم، آنها به من گفتند كه ديوانه شده ام. اپرا مرده است!»
روحش شاد
.
مهماني و پذيرايي


عروسي


ادامه دارد...

عروسي يكي از مهمترين جشنهاي زندگي هر فرد محسوب ميشه. اين مراسم تو ايتاليا از اول صبح شروع ميشه و جشن و بزن و برقص بعد عروسي ممكنه تا صبح علي الطوع روز بعد هم طول بكشه
.
خواستگاري و نامزدي

ادامه دارد...
تو نظرات پست قبلي آواي عزيز خبري به من داد كه تيترش منو شوكه كرد: تيراندازي در كنسرت روبرتو بنيني! ![]()

شايد قبلا هم بهتون گفته باشم كه چقدر به اين بزرگ مرد كوچك ارادت دارم
و همينطور گفته بودم كه توجه به علاقمنديها، يكي از روشهاي موثر يادگيري زبان هست
.
ادعاي بزرگي نكردم اگه بگم كه سر در اوردن از حرفها و سخنراني هاي بنيني يكي از انگيزه هاي قوي من در ياد گيري زبون ايتاليايي بوده و هست. هر وقت كه مشكلات خوندن زبون ايتاليايي منو كلافه ميكنه و خسته ميشم، كافيه بشينم يكي از برنامه هاي بنيني از قبيل Inferno è paradiso، L'ultimo del paradiso، Tutto Benigni ، Senso della vita و ... رو چند لحظه نگاه كنم تا دوباره انرژي از دست رفته بهم تزريق بشه و كارمو ادامه بدم
.
به اين بهانه ميخوام توجه شما رو به يكي از ديالوگهاي مورد علاقه ام از فيلم ببر و برف (La tigre e la neve) آخرين ساخته روبرتو بنيني در سال 2006 جلب كنم
.

ميدونم سايت Youtube براي اكثر دوستان فيلتره، اما متاسفانه لينك ديگه اي سراغ ندارم. پس يه فيلتر شكن برداريد و براي ديدن اين قسمت از فيلم، اينجا رو نگاه كنيد.
يه دوست با ذوق هم اومده ديالوگ اين قسمت از فيلمو با عکس و موزيك ميكس كرده كه چيز جالبي از كار دراومده که ارزش یه بار دیدن رو داره. این کلیپ رو هم ميتونيد از اينجا تماشا كنيد.
.

Scrivete su un altro argomento, il mare, il vento, un termosifone, un tram è ritardo.
Non esiste una cosa più poetica di un'altra. La poesia non è fuori, è dentro.
زود نوشتن اشعار عاشقونه رو شروع نكنيد. اونا كمي مشكلند. تا 80 سالگي صبر كنيد. در مورد چيزاي ديگه بنويسيد. دريا، باد، رادياتور، تراموايي كه دير كرده. هيچ چيزي شاعرانه تر از اون يكي نيست. شعر شامل همه چيز ميشه.
Vestite bene le poesie, Cercate bene parole. Dovete scegliere a volte ci vogliono otto mesi per trovare una parola.
ديگه نپرسيد چي شاعرانه است؟ خودتو نگاه كن، شاعرانه خود توئي!
لباس زيبا به شعرتون بپوشونيد. دنبال كلمات خوب بگرديد. بعضي وقتها شما براي پيدا كردن يه كلمه به هشت ماه زمان نياز داريد
!
Scegliere. La bellezza è cominciata quando qualcuno ha cominciato a scegliere. Dal Adam e Eva. Ho sapete Eva quanto ci ha messo prima di scegliere la foglia di fico giusta!
Come mi sta questa?
Come mi sta questa?
Come mi sta questa?
Ha spogliato tutti il paradiso terrestre.
انتخاب. زيبايي موقعي شروع شد كه افراد شروع به انتخاب كردن. از زمان آدم و حوا. ميدونيد حوا چقدر طول كشيد تا يه برگ انجير انتخاب كنه که جلوشو بپوشونه؟
اين چطوره؟
اين چي؟
اين يكي چطوره؟
اون تموم درختاي بهشتو لخت كرد (برگ همشونو كند)
!
Innamoratevi, Se no vi innamorate, tutto morto! morto tutto. Se vi innamorate, diventa tutto vivo.
Dilapidate la gioia, sperperate l'allegria, siate taciturni con esuberanza,
soffiate alla gente la felicità.
E come si fa? Guardiamo gli appunti…Non sono riuscito a leggerli.
عاشق شو، اگه عاشق نباشي، همه چي مرده اس، مرده اس همه چي. اگه عاشق باشي همه چي زنده ميشه. لذتت رو پخش كن، خوشحاليتو به همه بده. غمگين و نارحت باش، اما شادي رو به مردم نشون بده.
چطوري؟ بذار به يادداشتام نگاه كنم... نتونستم بخونمشون
!
Per trasmettere la felicità bisogna essere felici e per trasmettere il dolore bisogna essere felici.
Siate felici, dove ti patire, stare male, soffrire! Non abbiate paure soffri, Tutto il mondo soffre!
E se non avete i mezzi, non importa, per fare poesia serve 1 cosa: Tutto. Avete capito?
واسه اينكه شادي رو به مردم ببخشي بايد شاد باشي و اگه بخواي ناراحتي رو به اشون بدي، بازم بايد شاد باشي.
براي شاد بودن، بايد رنج بكشي، ناخوش بشي، زحمت بكشي. از رنج كشيدن نترس، همه دنيا داره رنج ميكشه.
اگه نميفهمي منظور چيه، نگران نباش، براي شاعر بودن تنها يه چيز لازم داري: همه چي
. متوجه شدي؟
Non cercate la novità, è la cosa più vecchia. E se un verso non vi viene da una posizione.
da questo, da cosi. buttatevi in terra! Da distesi si vede il cielo, guarda che bellezza.
Perché non mi ci sono messo prima?
I poeti non guardano, vedono. Fatevi obbedire dalle parole. Se la parola "muro" non vi ascolta, non usatela più, così impara.
دنبال مفهوم جديدي نباش، این چيز جديدي نيست. اگه اينطوري ... يا به اين شكل تو يه وضعيت هيچ شعري به ذهنت نميرسه، خودتو بنداز زمين. اگه دراز بكشي آسمون رو ميبيني، زيبايي رو ببین.
چرا قبلا متوجه اين نشده بودم؟
شاعري نگاه كردن نيست، ديدنه. بذار كلمات دنبالت بيان. اگه كلمه «ديوار» توجهتو جلب نميكنه، ديگه ازش استفاده نكن. اينطور ياد بگير.

Che è questo? Boh!
Questa è la bellezza, come quei versi che voglio che rimanere scritti lì per sempre.
Cancellateli, cominciamo, la lezione è finite …
چي؟ كسي نظري نداره!، خب!
زيبايي اينه، مثل اون اشعار (اشعار رو تخته سیاه) که دلم ميخواد براي هميشه اونجا بمونن.
پاكش كنيد، از نو شروع ميكنيم. درس تموم شد... ![]()
.

تو هر شهر ايتاليا كه ميخواد باشه، شما افراد زيادي رو ميبينين كه با خودشون حرف ميزنن و هي دستاشونو تو هوا تكون ميدن. اگه كمي نزديكتر بريد متوجه ميشيد كه اونا دارن با telefonini خودشون حرف ميزنن و با اشارات دست ميخوان طرفشونو بهتر شير فهم كنن
.
اغلب ايتالياييها عادت دارن به قول بچه ها، وقايع رو رنگي تعريف كنن و تو اين كار از دستاشون خيلي كمك ميگيرن. حتي براشون فرق نميكنه، طرف جلو روشون باشه يا اون سر خط تلفن. اونا با استفاده از زبون اشاره روي كلمات تاكيد ميكنن و به اونا معنايي ميدن كه اون كلمه به تنهايي قادر به بيانش نيست
.
خيلي از نوآموزان ايتاليايي پشت تلفن حرف زدن براشون عذابه. يكي از دلايلش گذشته از اينكه نميتونيد لب خوني كنيد، اينه كه حركات دست و بدن طرفتونو نميبيند. تماشاي حركات بدن و دست مردم، در فهميدن منظور اونا خيلي به ما كمك ميكنه، مخصوصا اينكه ايتاليايي هم باشن
.
قبلا مطلبي رو تحت عنوان « با دستاتون ايتاليايي حرف بزنيد» رو تقديم حضورتون كرده بودم كه يه سري از حركات رايج ايتالياييها رو با عكس نشون ميداد. نكته اي كه ذكرش لازمه اينه كه بعضي از اين حركات، مثل لهجه هاي مختلف، تو نواحي مختلف معاني متفاوتي ميده. توصيه ميكنم قبل از استفاده از اونا روي يه غريبه، اونا رو با يه دوست ايتاليايي تمرين كنيد تا حركت درست رو ياد بگيريد، در غير اينصورت ممكنه تو مخمصه بدي بيافتيد
.

حالا اگه يه اينترنت با سرعت مناسب داريد، يه سر به اين سايت بسيار جالب بزنيد، تا حركات دست و بدن ايتالياييها رو، تو مواقع مختلف ببينيد. البته بايد قبلش برنامه Real Player تو كامپيوترتون نصب باشه. اگه اين برنامه رو نداريد، زير همون سايت بالا آدرس دانلودشو داده.
شايد بد نباشه از سايت زبون اشاره ايتالياييها هم ديدن كنيد. حداقلش اينه كه از زبون كرو لالهاي ايتاليايي هم سر درمياريد
.
تا بعد...![]()
دوستاني كه ميخوان ايتاليايي ياد بگيرن اما بهونه اشون نبودن امكانات و منابع است، ديگه بيخود بهونه نيارن.
شما ميتونيد سايتهاي زيادي رو كه به صورت آن لاين و رايگان ايتاليايي ياد ميدن رو تو اينترنت پيدا كنيد.
من علي الحساب ده تاشونو كه به نظرم خوب و جالب میومد رو در ادامه بهتون معرفي ميكنم تا با استفاده از اونا زبانتونو تقويت كنيد. اگه شما هم سايت خوبي رو ميشناسيد كه تو ليست نيست بگيد تا اونو هم اضافه كنم
:

1- Oggi e Domani يه سايت خوب براي يادگيري ايتاليايي همراه با تلفظ و تصاوير
2- Dentro l’Italiano يه سايت مالتي مديا و دو طرفه از شبكه RAI ايتاليا
3- BBC Languages - Italian اينم مثل بالايي، مالتي مديا و دوطرفه، منتها به زبون انگليسي از BBC انگلستان
4- ProfessorGio اينم يه سايت جالب براي يادگيري تلفظها مناسب براي افراد تازه كار
5- Centro Studi Italiani اين سايت تلفظا رو نداره اما فكر ميكنم يكي از كاملترين سايتهاي آموزش رايگان زبان ايتاليايي باشه. همراه با نكات گرامري و اصطلاحات
6- Parliamo Italiano يه سايت خوب براي شروع زبان ايتاليايي و دستور زبان
7- Italiantutorial يه سايت جمع و جور براي آموزش زبان و گرامر زبان ايتاليايي به زبان ساده
8- Learn Italian آموزش ايتاليايي در هفت درس براي مبتديا
9- You too can learn Italian! آموزش ايتاليايي در سه درس!
10- Indo-European Languages يه سايت جالب براي كساني كه ميخوان ايتاليايي و فرانسه رو همزمان ياد بگيرن يا اونا رو باهم مقايسه كنن.
خب حالا كه ايتاليايي ياد گرفتين برين تمرينهايي رو كه دانشگاه تورونتو گذاشته انجام بدين و در نهايت ببينيد از پس حل اين دو تا امتحان، يعني اين و اين بر ميائيد يا نه! ![]()