تبليغاتX
ایتالیا و زبان ایتالیایی
آموزش زبان و مطالب مفید جهت آشنایی با فرهنگ و جاهای دیدنی ایتالیا

 اگه تصميم داريد گردشي در رم داشته باشيد، بد نيست به يه دوجين نكته گردگشگري تو رم توجه كنيد. پشيمون نميشيد. نظر  دوستاني كه ساكن اونجا هستن، چيه؟

 

1.      نونا اغلب بی نمکن و نمك ندارن.

2.      معمولا كسي نون و كره نميخوره. اگه بخواين براتون نون و روغن زيتون ميارن.

3.      راننده تاكسي هاي رم خيلي خوش مشرب هستن، از طرف ديگه كرايه تاكسي هم زياد حساب كتاب نداره، هرجور بخوان حساب ميكنن. پس بهتره يا تاكسي سوار نشيد يا اگه سوار شديد زياد فكر كرايشو نكنين، راحت بشينين و از سواري تو رم لذت ببرين.

4.      كليدا خيلي بزرگن. واسه همين اگه آپارتمان يا خونه اي اجاره كنيد، كليداي زيادي بهتون نميدن.

5.      تقريبا همه جا مردم با سرعت رانندگي ميكنن.

6.   اگه pesto pasta (پاستا با يه جور سس سبز مخصوص ايتاليايي) سفارش داديد و رنگش سبز نبود، زياد تعجب نكنيد!

7.      بعد از ساعت 10 صبح، ديگه از قهوه با شير خبري نيست.

8.       تو هر لحظه و هر جا مردم همش به هم buongiorno ميگن.

9.      اونا Grazie رو تو سه سيلاب تلفظ ميكنن.

10.  هرچند هر وعده غذايي قسمتهاي مختلفي داره (antipasti, primi, secondi, dolci, formaggi)، اما مجبور نيستين همه شو سفارش بدين و بخورين.

11.  شما توي رم ممكنه در عرض يه هفته به اندازه يك سالتون پياده روي كنيد. پس از خوردن غافل نشيد:  mangia, mangia

12.  اگه شكلات خواستين Straciatella رو امتحان كنيد. خيلي بهتره.

13.  تو كبابي بعد از سفارش اول بايد پول بديد، بعدش بريد سراغ كسي كه داره panini رو درس ميكنه.

1۴.  آدماي زيادي رو پيدا نميكنيد كه انگليسي حرف بزنن. اگه با مردم ايتاليايي حرف بزنيد، خيلي بيشتر تحويلتون ميگيرن.

1۵.  بهتره به بانكتون بگيد كه تو ايتاليا هستيد، در غير اينصورت ممكنه با اتفاقات ناگواري جلوي دستگاههاي خودپرداز (ATM) مواجه بشيد. 

1۶.  با خودتون كفشهاي راحتي بردارين. هرچند بهتره از كفشهاي پياده روي ايتاليايي به اسم GEOX استفاده كنيد. كفشي كه نفس ميكشه (scarpa che respira!) آرم تبليغاتيشه كه به نظر كاملا برازنده اشه. البته چندان ارزون قيمت نيستا. 

1۷.  اگه ميخواين از جاهايي مثل واتيكان و موزه هاي بزرگ بازديد كنيد، بهتره بليطاشو آن لاين و از طريق اينترنت تهيه كنيد. در غير اينصورت بايد ساعتها تو صف بليط وايستين.

1۸.  اگه آب ميخواين، نگيد يه بطري آب ميخوام. فقط بگيد آب ميخواين. bottiglia d'acqua   مقدار پيشفرض هست. بذاريد فكر كنن شما همه چي رو ميدونين. فقط بگيد frizzante (گاز دار) ميخوايد يا (naturale) معمولي.

۱۹.  دلار اونجا اعتبار چنداني نداره، بهتره پولاتونو به يورو تبديل كنيد.

2۰.  لازم نيست لباسهاي زيادي با خودتون ببريد.  كسي اهميت نميده كه هر روز شما رو تو يه مدل لباس ببينه. ميتونيد لباسهاي تكراري بپوشيد.

2۱.  اگه ماشين اجاره كرديد، قبل از رانندگي يه كمي باهاش كار كنيد تا قلقش دستتون بياد و الا ممكنه خدا نكرده بلا ملايي سرتون بياد.

2۲.  تو مسافرت اين نكته رو در نظر داشته باشيد كه بعد از ظهرها، مردم غيبشون ميزنه و مغازه ها اكثرا تعطيلن.

2۳.  سعي نكنيد تو ايتاليا رژيم بگيريد. اونجا ميتونيد غذاهايي بخوريد كه هيچ جا ديگه گيرتون نمياد. بعدا هم ميتونيد رژيم بگيريد. همونطور كه بالا گفتم شما زياد پياده روي خواهيد كرد و اين پرخوري شما رو جبران ميكنه. و در نهايت اينكه مزه گوشت ناحيه توسكاني باور نكردنيه، حتما امتحان كنيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

  

قوري گل قرمزي، روي گل قالي
شيخ شمس الدين كه شخص شاخصي بود در شمس آباد سه شيشه شراب سرکشيد !!!

...

 

احتمالا شما هم با جملات اينچنيني دوستاتونو سركار گذاشتيد ، خب تنها ما نيستيم كه ميتونيم از اين جمله هاي سر كاري بسازيم. مردم نقاط ديگه دنيا، از جمله ايتالياييها هم از اين جمله ها كه با استفاده از كلمات مشابه يا تكرار اونا ساخته ميشه و تلفظشون كمي مشكل و در عين حال سرگرم كننده ميشه، زياد ميسازن. به اين جمله ها شولي لينگوا(Scioglilingua) ميگن.

 

 

يه چندتا از اين جمله ها رو قبلا دیده بودید. يه چندتا جمله جديد ديگه مينويسم تا با تمرين اونا هم سرگرم بشيد و هم چندتا لغت جديد ياد بگيريد. اگه علاقمند بوديد يه سر به اين سايت بزنيد تا علاوه بر ايتاليايي، جملات اينچنيني رو تو زبوناي ديگه، از جمله فارسي هم ببينيد .

 

Trentatré Trentini entrarono a Trento, tutti e trentatré, trotterellando.

 

سي و سه تا ترنتيني به ترنتو رفتن، سي و سه تايشون يورتمه ميرفتن.

 

Centottantotto lire più cinque-cento-cinquanta-cinque centesimi.

 

188 لير و 555 صدم.

 

No, non ho un nonno.

 

نه، من پدر بزرگ ندارم.

 

Pio Pietro Paolo Pula pittore Palermitano, pinse pittura per poco prezzo, Prepotenti popolo pagate presto Pio Pietro Paolo Pula per partire per Palermo propria patria.

 

پيو پيترو پائولو پولا، نقاش پالرموئي، براي پول كمي نقاشي ميكنه، مردم مغرور زود به پيو پيترو پائولو پولا، پول بديد تا به زادگاهش پالرمو بره.

 

Sette scettici sceicchi sciocchi con la sciatica a Shanghai

 

هفت تا شيخ شكاك، تو شانگهاي، درد سياتيك گرفتن

 

Ma smettila un po'! Facendo così
Ti m'iriti mi

Ti l'iriti le

 
e ti
t'iriti ti !

 

چرا ديگه ادامش ندادي...
تو منو عصباني كردي
تو اونو عصباني كردي
و تو خودتو عصباني كردي!

 

Ti ritiri tu

 

كنار كشيدي؟

 

چند نكته جالب:

 

1- کوتاه ترین كلمه ايتاليايي كه از تمام حروف صدادار استفاده كرده:

 

aiuole

 

تخت يا باغ گل

2- اينم طولاني ترين كلمه ايتاليايي:

 

particolareggiatissimamente

 

به صورت كاملا دقيق و جزئي

 

3- سمي چركي (Semicerchi) رو اگه يه سره بخونيد معني نيم دايره ميده، اما اگه به صورت سه مي چركي (Se mi cerchi ) بخونيد ميشه " اگه دنبالم ميگردي".

اسم حرف C تو زبون ايتاليايي "چي" هست و از طرف ديگه چي (ci) تو ايتاليايي به معني بودن هست. جمله هاي زير بر اساس اين تشابهات ساخته شدن. يعني دوجمله با تلفظ يكسان اما معاني متفاوت:

 

Se mi cerchi non ci sono!

Semicerchi non "C " sono.


اگه دنبالم ميگردي، اونجا نيستم!


نيم دايره "  C" نيست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

Cinecittà

 

 

خيلي ساده اس اگه ازتون بپرسم فيلمهاي فدريكو فليني كجا ساخته شده. حتي در مورد فيلم « تعطيلات رومي » هم ممكنه يه حدسهايي بزنيد.  اما اگه ازتون بپرسم فيلم « دارو دسته هاي نيورك » مارتين اسكورسيزي، يا « مصائب مسيح » مل گيبسن كجا ساخته شده، چي ميگيد؟  در مورد بن هور يا كلئو پاترا نظرتون چيه؟

 

بنيتو موسيليني،  تو آوريل 1937، به منظور ترويج ايده هاي فاشيستي از طريق سينما، مجموعه چينه چيتا (Cinecitta) رو تو جنوب غربي رم تاسيس كرد. شعار اون اين بود: Il cinema è l'arma più forte (سينما قويترين سلاح است).

اين مجموعه تمام امكاناتي كه براي ساخت فيلم لازم بود، رو تو خودش جا داده بود. در عرض شش سال بيش از 3000 فيلم تو اين استوديوها ساخته شد.

 

 

ورودي شهرك سينمايي Cinecitta

 

سال 1943 ايتاليا تسليم شد و آلمانا اونجا رو تصرف كردن. اونا اين شهرك سينمايي رو غارت كردن. بعضي از امكانات موقتا به ونيز برده شد. طي دوسال بعدي چينه چيتا دائما تحت بمباران بود. بعد از جنگ بين سالهاي 1945 تا 1947، اين استديوها به اردوگاه آوارگان جنگي تبديل شد.

 

از سال 1943 به بعد شكل جديدي از سينما تو ايتاليا، به نام نئورئاليسم شكل گرفت. فيلسازاي رومي كه ديگه به امكانات چينه چيتا دسترسي نداشتن، به خيابوناي شهر رفتن و از بازيگراي آماتور استفاده كردن. كساني مثل روبرتو روسيليني، ويتوريو دسيكا. حاصل كار فيلمهايي مثل « رم شهر بي دفاع » بود كه حامل مفاهيم عميقي بودن كه سختيها، فقر و فلاكت و اتحاد و يكدستي رو كه تو اون زمان در ايتاليا ديده ميشد رو به تصوير كشيدن.

 

 

از طرف ديگه تو همين دوره يعني  دهه 1950 شركتهاي فيلم ساز آمريكايي كه دنبال امكانات ارزون قيمتي براي ساخت فيلماشون ميگشتن، توجهشون به چينه چيتا جلب شد. فيلمهايي مثل « تعطيلات رومي » و « سه سكه در چشمه »  از جمله فيلمهايي بودن كه هم از امكانات ارزون قيمت چينه چيتا استفاده كردن و هم چشم اندازهاي شهر رم رو به تصوير كشيدن. مردم به اونا Hollywood sul Tevere (هاليود روي تيبر – رودي كه از شهر رم ميگذره) ميگفتن.

 

بزودي فيلمهاي حماسي آمريكايي نيز به طرف اين شهرك سينمايي رفتن. كو واديس (Quo Vadis - 1951) اوليش بود، بعد از اون بن هور (Ben Hur - 1959) ساخته شد و فيلم كلئوپاترا (Cleopatra -1963) هم كه داشت تو لندن ساخته ميشد به علت كمبود بودجه، آب و هواي بد و مريضي اليزابت تايلور، به چينه چيتا انتقال داده شد.

 

تقريبا تموم فيلمهاي فدریكو فليني، به طور كامل يا حداقل يه بخشيشون تو چينه چيتا ساخته شده.

نيمه سال 1990 اين شهرك سينمايي خصوصي شد و درش به روي بازديد مردم بسته شد. هرچند بعضي وقتها تو تابستون بين ماههاي جولاي و سپتامبر، موقتا براي بازديد توريستها باز ميشه.

 

 

 امروزه بسياري از توليدات سينمايي و تلوزيوني ايتاليا اونجا درست ميشه. تو آينده نزديك قراره پاركي به نام (‍Cinecittà world) درس كنن و بازديد از پارك و استديوها براي عموم آزاد بشه.

 

اگه خواستيد اطلاعات بيشتري در مورد اين شهرك سينمايي بدست بيارين و بروشورهاي مختلفشو دانلود كنيد يه سر به سايت رسميش بزنين.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

Pazza per Pizza

 

 

اگه همه مردمي كه پيتزا دوست دارن، ايتاليايي حرف ميزدن، اين زبون يكي از پرگوينده ترين زبوناي دنيا ميشد.

 

پيتزا يكي از رايجترين غذاهاي دنياست. تو همين كشور خودمون كافيه به يه پيتزا فروشي سر بزنيد با يه ليست بلند وبالا از انواع پيتزا روبرو بشيد. از پيتزا مخلوط گرفته تا پيتزاي قارچ و سبزي و فلفل و غيره و غيره كه حتي خود ايتالياييها هم تا حالا نديدن!

 

تقريبا براي هر نوع ذائقه اي ميشه يه مدل پيتزا پيدا كرد، هرچند شما هيچ جايي بهتر از ناپل نميتونيد la vera pizza napoletana رو پيدا كنيد. چونكه اونجا موسسه اي ( Associazione Verace Pizza Napoletana) وجود داره كه روي تهيه و تركيب مواد اوليه و روشهاي پخت پيتزا نظارت ميكنه.

 

 

 

يكي از موثرتين روشهاي يادگيري ايتاليايي يا هر زبون ديگه توجه به علاقمنديهاتون هست. يكي عاشق فوتباله (il calcio) و يكي عاشق موزيك (bel canto opera) و يكي هم عاشق غذاهاي ايتاليايي (la cucina italiana).

 

حالا اونايي كه عاشق پيتزا هستن، سعي كنن جمله زير رو تند تند و بدون غلط تكرار كنن، تا اگه كسي ازشون خواست يه داستان درباره پيتزا بگن كم نيارن :

 

«Nel pozzo di Santa Pazzia protettrice dei pazzi, c'è una pazza che lava una pezza. Arriva un pazzo, con un pezzo di pizza e chiede alla pazza se ne vuole un pezzo. La pazza rifiuta. Il pazzo s'infuria, e butta la pazza, la pezza, la pizza nel pozzo di Santa Pazzia, protettrice dei pazzi.»

داستان بالا در حقيقت بازي با كلمه پيتزا و كلمات مشابه هست و معني خاصي نداره با اينحال اگه بخوايم ترجمه اش كنيم اينطوري ميشه:

 

« سر چاه قديس ديوانگي، محافظ ديوانه ها، يه زن ديونه اي بود كه لباس ميشست. يه مرد ديونه با يه تيكه پيتزا سر رسيد و از زن ديونه پرسيد يه تيكه پيتزا ميخواد. زن ديونه نخواست. مرد ديونه عصباني شد و زن ديونه، لباس و پيتزا رو داخل چاه قديس ديوانگي، محافظ ديونه ها انداخت.»

 

خب حالا اگه از پیتزا دل زده شدید شاید بد نباشه برید سراغ جیگر سرخ شده تازه  و جمله پیشنهادی آوای عزیز رو تکرار کنید   : 

 

« Frate Francesco di Firenze Fate friggere due fette di fegato fresco per Frate Franco di Frosinone.»

 

« برادر فرانچسکو اهل فلورانس دو تیکه جیگر تازه واسه برادر فرانکو اهل فروزیونه سرخ کرد. »

 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

از وقتي كه بحث استيگماتا رو شروع كرديم، شبهات زيادي در مورد اين پديده توسط دوستان مطرح شد كه براي نمونه اينجا ميتونين بعضي هاشو ببينين. خلاصه انتقادها اين بود كه چون کسی از جای دقیق زخمها آگاه نبوده، متقلبين زخمها رو در جاهای متفاوتی ایجاد میکردن كه با اون چيزي كه در واقعيت براي مسيح اتقاق افتاده در تضاد بوده.

 

خب اين نكته مهميه، منم تو جستجوهام تا حالا جواب قانع كننده اي براي اين موضوع پيدا نكردم كه مثلا چرا سنت فرانسيس پهلوي راستش زخمي شده اما پادره پيو پهلوي چپش؟!

از اونجايي كه بعضي از موارد استيگماتا، از جمله اين دوتا كه اسم بردم، شواهد و مدارك زيادي دال بر صحتشون وجود داره، راستش رد كردنشون به سادگي ممكن نيست. پس به فرض صحت داشتن اين موضوعات، شايد بشه فرض ديگه اي متصور شد.

يعني ميتونه اين پديده اصلا ربطي به دين و مذهب نداشته باشه؟!

 

فرضياتي درباره سنت فرانسيس

شكل اول:

« پيرمردي رو فرض كنيد كه شهرت ناشي از رئيس يه فرقه مهم مذهبي بودن براش كافي نيست. ميخاد هر طوري شده، حتي با تقلب، ايمان مردم رو قويتر كنه و به سمت فرقه خودش بكشونه. فكر ميكنه اگه سر مردمو كلاه بذاره، سر وجدان خودش رو هم ميتونه كلاه بذاره. يه مدتي رو در كوهستان ميگذرونه تا اينكه يه روز يه ميخ بر ميداره، باهاش كف دستشو سوراخ ميكنه و در حالي كه دستش داره شديدا خون ريزي ميكنه، اون يكي دستش رو هم ميزنه سوراخ ميكنه. اما هنوز تموم نشده، پاها مونده. با دو دست مجروح ميزنه يه پاشو سوراخ ميكنه، بعد سر پاي بعديشم همين بلا رو مياره. اما نه كافي نيست، مردم باورشون نميشه، با نيزه ميزنه پهلوي خودشو هم زخمي ميكنه و ... »

شكل دوم:

« اين پيرمرد از جامعه دل ميكنه و به تنهايي و آرامش كوهستان پناه ميبره. هر روزشو به روزه و عبادت ميگذرونه. مسيح رو پيغمبري ميدونه كه ميخاد تمام وجودشو نثارش كنه. احساس ميكنه وقتي اونو به صليب ميكشيدن و ميخها رو تو تنش فرو ميكردن، چه حالي داشته.
با اين تصورات هر روز ميخوابه و بيدار ميشه. تا اينكه يك روز هنگامي كه روزه اس، به حالت تمركز عميقي ميره، تصوير مسيح رو جلو خودش مجسم ميكنه، فكر ميكنه كه اون ميخها، به پوست و تن خودش فرو ميره. اين تجسم اونقدر قويه كه اين سوزش و زخم واقعا به طور فيزيكي روي بدنش ظاهر ميشه. »

شكل سوم:

« ... چيزي به نظرم نميرسه. خودتون سعي كنيد يه حالت منطقي تر و قابل قبول تر براي شكل سوم حدس بزنيد...»


هدف ازايجاد اين بحث بالابردن اطلاعات عمومي خوانندگان و وادار كردن اونا به كمي تفكر بود و بس. لزومي نميبينم كه بيشتر از اين مطلبي در اين مورد بنويسم. نتيجه گيري رو به عهده خودتون ميذارم. خرافات و تقلبهاي زيادي معمولا تو اين موارد هست و بوجود مياد، اما اميدوارم اين بحث تونسته باشه سر نخ رو براي مطالعات بيشتر بهتون بده تا بتونين اصل واقعيت رو پيدا كنيد...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 
Theresa Neumann, 1898-1962
ترزا نوی من


ترزا نو ی من در يك خانواده فقير روستايي آلماني بدنيا آمد. در جواني دختر بسيار سر زنده اي بود، و به علت داشتن قدرت و انرژي بالا شناخته شده بود.


در بيست سالگي با صدمه اي كه به پشتش وارد شد، اين سلامتي به سرعت از بين رفت. او به علت كوري موقت، تشنج، فلج پا و جراحتهاي چركي در پشت و پاهايش بستري شد.
به دنبال عبادت و نيايشهاي پيوسته، در سال 1925 بيناييش را بازيافت، پاهايش بهبود يافت و دوباره از نعمت سلامتي بهره مند شد.

در 4 مارس 1926، براي اولين بار، تصوير مسيح در حال شكنجه را مشاهده كرد و از آن به بعد تا هنگام مرگش در 18 سپتامبر 1962، اين تصورات ادامه يافت. اين تصورات به طور ناگهاني ظاهر ميشدند. هنگام صحبت، پياده روي، نشستن در اتومبيل و يا ميانه كار. در اين حين او به حالت خلسه اي فرو ميرفت و به هيچ عكس العملي پاسخ نميداد. حتي فروكردن سوزن به بدن يا انداختن نور قوي به داخل چشمانش نيز نتيجه اي نداشت.

در اولين دوران ديدن اين تصورات، ترزا دردي در پهلو خود احساس كرد كه خون از آن جاري بود، سپس به مرور زخم ميخهايي روي دستها و پاهايش ظاهر شد.
در نوامبر 1926، تاج خار را تجربه كرد و دو هفته بعد هشت زخم مشخص روي سرش بوجود آمده بود كه از آنها خون ميچكيد. روز جمعه قبل از عيد پاك 1927، چشمهان متورم شده اش، نيز شروع به خونريزي كرد.


پنج زخم وي تا 14 روز بعد به همين شكل باز باقي ماندند، زيرا والدين ترزا به خيال اينكه زخمها بهبود ميابند، سعي ميكردند با درمان خانگي آنها را بهبود بخشند. بعد از اين مدت كه بهبودي حاصل نشد، انها به پزشكي متوسل شدند كه روغن و پمادي را براي زخمها تجويز كرد. اين پماد زخم دستان، پاها و پهلوي وي را شديدتر كرد. ترزا درد شديدي را متحمل ميشد، تا اينكه والدينش سرانجام پانسمان كردن با اين پماد را متوقف كردند. پس از آن درد به سرعت كاهش يافت و ناگهان از بين رفت.

پزشك مربوطه از رفتار عجيب اين زخمها متعجب شده بود. اين زخمها تا وقتي كه به حال خود گذاشته ميشدند، نه آلوده ميشدند و نه چرك ميكردند.

زخمهاي ترزا تا پايان زندگيش در سال 1962 بهبود نيافت و وي متناوبا به خاطر يك يا چند يك از اين زخمها رنج ميكشيد. زخم دستها و پاهاي وي، متناوبا در 35 جمعه از سال شديد ميشد (در مجموع 780 بار) و هنگام تصورات اسرارآميز ترزا، از زخمهاي ناشي از تازيانه و زخمهاي سرش خون ميچكيد.

در طي زمان خلسه پزشكان مجاز بودند، به طور كامل وي را معاينه كنند و گواهي دادند كه جاي زخمهاي او شباهت زيادي به زخمهاي سنت فرانسيس دارد، بخصوص آنهايي كه روي دستها و پاهايش بودند و به نظر ميآمد كه با يك ميخ آهني بوجود آمده اند.

كليسا گرچه اوايل محتاطانه رفتار ميكرد، اما اين دهكده كوچك بزودي تبديل به محل ديدار زائرين و كنجكاواني شد كه به دنبال ديدن معجزه بودند. پس از مدتي اسقف شهر از ترزا خواست كه جمعه ها در خانه بماند تا زائرين بتوانند زخمهاي وي را مشاهده كنند.


مردمي كه كنار خانه ترزا نئومن آمده اند تا وي را ببينند.


از كريسمس 1922، ترزا فقط مايعات ميخورد و پس از عيد تجلي مسيح در 6 آگوست 1926، او تنها يك قاشق آب، 6 تا هشت قطره، مينوشيد. از سپتامبر 1927، اين چند قطره آب روزانه نيز قطع شد. شراب مراسم آئين عشاي رباني تنها تغذيه وي بود.

از آنجائيكه برخي به زندگي بدون غذاي او مشكوك بودند، اسقف از آنها خواست تا يك تائيديه پزشكي تهيه كنند. ترزا و پدرش با آزمايش پزشكي موافقت كردند. اين آزمايش از 14 تا 28 جولاي 1927 طول كشيد. در اين مدت ترزا به طور 24 ساعته تحت نظارت پزشكي بود. نتيجه اين ازمايش توسط دو پروفسور منتشر شد. هيچ چيزي به جز نان و شراب آئين عشاي رباني به وي داده نشده بود.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Messina

مسينا

 

 

مسينا، شهري در نقطه شمالي سيسيل و مركز استان مسسينا، سومين شهر بزرگ جزيره سيسيل است كه  روي ساحل غربي تنگه مسينا كه درياي مديترانه را به درياي يونان متصل كرده، واقع شده است. شهري بندري، مقابل سرزمين اصلي ايتاليا.

 

مهمترين منبع اقتصادي اين شهر بندر است و چندين كارخانه كشتي سازي. با اين حال  مسينا داراي صنايع توليدي مواد غذايي، ابريشم، پارچه موصيلي ( پارچه پرده اي)، پارچه كتان و مواد شيمايي نيز ميباشد. دانشگاه مسينا (1548) در اين شهر واقع شده.

 

اين شهر در قرن هشتم قبل از ميلاد توسط يوناني ها احداث شده بود و به دنبال زلزله شديد سال 1908 كه منجر به كشته شدن 84000 نفر شد؛ مجددا ساخته شد. جمعيت اين شهر در سال 2002، حدود پانصد هزار نفر بوده است.

 

 

كليساي جامع مسينا يادگار پادشاه آلماني سيسيل در قرن 13 است، كه بعد از زلزله سال 19۰8 كلا بازسازي شد و به دنبال آتش سوزي سال 1941، بار ديگر نیز مورد بازسازي قرار گرفت.

 

اين مطلب بنا به درخواست فرهاد عزيز كه عازم دانشگاه مسيناست نوشته شده. فرهاد جان خوش بگذره.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 
Padre Pio
پدر پيو



فرانچسكو فوريونه (Francesco Forgione) در 25 ماه مي سال 1887 در دهكده كوچكي به نام پيه ترلچينا (Pietrelcina)، در جنوب ايتاليا به دنيا آمد. پدرش چوپان بود.

او در كليساي سانتا آنا (Santa Anna) كه روي ديوارهاي قلعه اي مستقر بود، غسل تعميد داده شد، جاييكه بعدها در آنجا خادم شد. اين كليسا بعدها توسط موسسه پدر پيوي آمريكا بازسازي شد. وي پسر دوم خانواده بود و سه خواهر ديگرش همگي از وي كوچكتر بودند. او از همان كودكي تصميم به رياضت كشي گرفته بود. زماني كه سنگي را به عنوان بالش در نظر گرفته بود و روي سنگها ميخوابيد، توسط مادرش سرزنش شد. او تا ده سالگي كشاورزي ميكرد، پس از آن به چوپاني گله كوچكشان مشغول شد. اينكارها باعث شد كه از تحصيل باز بماند.

شهري كه وي در آن زندگي ميكرد، فضاي به شدت مذهبي داشت و مذهب روي خانواده فوريونه نيز تاثير زيادي گذاشته بود. اعضاء خانواده همگي در نمازها و تسبيحات روزانه و شبانه شركت داشتند و سه روز در هفته از خوردن گوشت پرهيز ميكردند. گرچه والدين فرانچسكو بيسواد بودند، با اين وجود، آنها كتاب مقدس را از بر بودند و داستانهاي آن را براي كودكانشان تعريف ميكردند. او نيز جوان بسيار با تقوي ايي بود. برخي معتقدند او از كودكي ميتوانسته مسيح، مريم مقدس و فرشتگان محافظش را ببيند و با آنها صحبت كند و به عنوان يك كودك فكر ميكرده ديگران نيز ميتوانند اين كار را بكنند .

در سال 1897، پس از گذراندن يك دوره سه ساله در يك مدرسه عمومي ، با شنيدن صحبتهاي راهب جوان دوره گردي كه صدقات مردم را جمع ميكرد، جذب زندگي در صومعه شد. وقتى اين موضوع را با والدينش مطرح كرد، آنها به موركونه (Morcone) شهري در سه مايلي محل زندگيشان رفتند و سعي كردند اجازه ورود پسرشان به صومعه را بگيرند. اما به خاطر تحصيلات كم، صومعه وي را نپذيرفت.

پدر فرانچسكو براي تامين هزينه تحصيل پسرش نزد معلم خصوصي، در جستجوي كار به آمريكا رفت. در 27 سپتامبر 1899 فرانچسكو تحصيلاتش را به پايان رساند و توانست شرايط ورود به صومعه را كسب كند.

در پانزده سالگي ملبس به لباس راهبان فرقه فرانسيس شد و نام برادر پيو به وي اطلاق شد.

با وجود بيماري جسمي، خيلي زود تحصيلاتش را به پايان رساند و در سن 23 سالگي به مقام كشيشي (پدر پيو) رسيد. پس از آن به علت شديد شدن بيماري ريويش، براي شش سال به زادگاه و كنار خانواده اش بازگشت. او همچنين از تب هاي بالا نيز رنج ميبرد.

علائم نامرئي استيگماتا كه بعدها باعث شهرت وي گرديد، ظاهرا از همان دوران شروع شده است. در نامه اي كه وي به استادش در سال 1911 نوشته، او دردي را كه به مدت يكسال در وجودش حس ميكند را شرح ميدهد:

" ديشب برايم اتفاقي افتاد كه نه ميتوانم توضيح دهم و نه ميتوانم بفهمم. در كف دستم علامت قرمزي به اندازه يك سكه، ظاهرشد كه در مركز آن درد شديدي حس ميكردم. درد در دست چپم بسيار بيشتر بود، طوريكه هنوز هم ميتوانم آن را حس كنم. همچنين در پاهايم نيز دردي حس ميكنم."

اين علائم در 20 سپتامبر 1918 به صورت زخمهايي در دستها، پاها و سمت چپ سينه اش ظاهر ميشود. وي در نامه اي چگونگي بوجود آمدن آنها شرح ميدهد. به گفته وي بعد از عبادت صبگاهي او احساس خواب آلودگي زيادي ميكند كه با حس آسودگي و آرامش غير قابل وصفي همراه بود. در اين حال او شخصي كه از دستان، پاها و پهلويش خون ميچكيد را مشاهده ميكند.
هنگامي كه از خواب بلند ميشود، دستان، پاها و پهلوي خود را غرق در خون ميبيند. دردي كه تا پايان عمرش، يعني 50 سال بعد تحمل ميكند.


در 19 آگوست 1919 به دستور مقامات ارشد، اين عكس بلااجبار از پدر پيو تهيه شد. در اين عكس وي 32 ساله است و يكسال از واقعه استيگماتا گذشته است.


گذشته از درد بيماري و درد اين زخمها، وي ميگويد كه هر از چندگاهي از حملات شيطاني نيز رنج ميكشده.

در جولاي 1964 چند تن از راهبه ها پدر پيو را در حالي روي كف اتاقش ميابند كه به شدت مورد حمله قرار گرفته بود و حتي روي پيشانيش نيز آثار بريدگي بوجود آمده بود، به طوريكه تا چند روز قادر به گفتن ذكر دعا نبود.
در نامه ديگري كه از وي به جا مانده، او نوشته است كه بارهاي مورد حملات شيطان قرار گرفته كه ذهن و فكر او را با پيشنهادات شيطاني پر ميكرده و قصد نا اميد كردن او از رحمت الهي را داشته است.


در طي سالهاي آخر عمرش، گفته اند كه وي حتي به اندازه يك طفل نيز غذا نميخورده و اين درحالي بود كه از پنج زخمش همواره خون ميچكيد.
در طي اين 50 سال او تنها دو ساعت در شبانه روز ميخوابيد و هيچگاه به تعطيلي هم نرفت.



لباس خواب خونين پدر پيو


در 23 سپتامبر 1968 پدر پيو در آرامش درگذشت. از اطاق وي تا مدتي پس از مرگش، بوي خوشي همانند بوي زخمهايي كه 50 سال آزارش دادند، مي آمد.

پزشكاني كه بدن وي را معاينه كردند، در كمال تعجب هيچ آثار زخم و خوني روي آن پيدا نكردند. تمام زخمها بهبود يافته بود و هيج آثاري از خود بجاي نگذاشته بود. در مراسم تدفين پدر پيو جمعيتي بالغ بر صدهزار نفر شركت كرده بودند.


در 16 ژوئن 2002 هنگامي كه در ميدان سنت پيتر واتيكان، پدر پيو را ملقب به قديس ميكردند، جمعيتي بيش از نيم ميليون نفر حضور داشتند.
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 
مروري مختصر به زندگي سنت فرانسيس آسيزي


فرانسيس در آسيزي منطقه امبرياي(Umbria) ايتاليا در سال 1181 به دنيا آمد. پدرش تاجر ثروتمند پارچه بود. گرچه فرانسيس قصد داشت شغل پدرش را ادامه دهد، اما بزودي دريافت كه هيچ علاقه اي به اين شغل ندارد و آرزو داشت يك شواليه يا شاعر دوره گرد شود.

به لطف ثروت پدرش، او در رفاه و آسايش رشد كرد و والدينش با هيچيك از خواسته هايش مخالفت نميكردند. حاضر جواب بود، آواز ميخواند، شيك پوش، خوش قيافه، چرب زبان و در عين حال مودب.
بزودي او سر دسته گروهي از اشراف جوان شد كه شبهايشان را در مهمانيها به بي بند و باري ميپرداختند.

وقتي بيست ساله شد در يك حمله نظامي اسير شد و اسارت او يكسال طول كشيد. در طول اسارت مشقتها و دردهاي زياد متحمل شد. يك بيماري شديد ذهنش را به سمت مذهب سوق داد. پس از آزادي از تمام مايملك و داراييهايش چشم پوشيد و آنها را صرف مرمت كليساها كرد يا بين بيماران پخش نمود. اينكار باعث خشم پدرش شد و او را از ارث محروم كرد. وي لباسهاي گرانبها را به كناري نهاد و ملبس به لباسي خشن كشيشان شد.
او به موعظه در مورد پاكي و آرامش ميپرداخت يا در بيمارستانها به مراقبت از بيماران سرگرم بود.

در سال 1209 پيرواني پيدا كرد و به دستور پاپ فرقه فرانسيس را تاسيس كرد. راهبه هاي وي در ايتالياي مركزي و اطراف آن پخش شدند تا مردم را به مسيحيت دعوت كنند. آنها براي ملزومات زندگي خود كار ميكردند يا ازمردم كمك ميگرفتند و مازاد نياز خود را نيز بين فقرا تقسيم ميكردند. بزودي اين فرقه گسترش زيادي يافت و سازمان يافته شد. فرانسيس كه از مسئوليت زياد خود به ستوه آمده بود، سرانجام قوانين را به صورت مكتوب نوشت و به جانشينش سپرد و خود به كوهستان رفت تا در انزوا زندگي كند.


در سپتامبر 1224، دو سال قبل از مرگش، فرانسيس به كوههاي آلورناي(Alverna) آپن نينس (Apennines) رفته بود. او در ميانه روزه چهل روزه اش بود، احساس ضعف كرد و چشمانش شروع به سوزش كرد.
هنگام عبادت و تفكر، تصويري از يك فرشته را تجسم كرد كه حامل عكس مردي بود كه بصليب كشيده شده بود. هنگامي كه اين تصوير محو شد، او درد تيزي در در نقاط مختلف بدنش حس كرد، به دنبال يافتن محل دردها متوجه پنج علامت مانند مسيح روي دستان، پاها و پهلويش شد.

دستها و پاهايش به نظر ميرسيد كه توسط ميخ سوراخ شده اند. شاهدين گفته اند كه زخم روي دستها و پاها مانند سوراخ ميخ، گرد و سياه بود. بعلاوه سمت راست سينه اش مانند اينكه توسط نيزه سوراخ شده باشد خونريزي ميكرد. براي روزهاي متمادي لباسهاي سنت فرانسيس اغلب آغشته به خون بود. اين علائم تا پايان زندگيش باقي ماندند و گزارش شده كه وي از بابت آنها همواره درد شديدي را تحمل ميكرد.
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

استيگماتا. دروغ يا واقعيت؟

خوبيه  اينترنت به اينه كه آدم بعضي وقتها به كسايي برخورد ميكنه كه كمي صحبت با اونا نتيجه اش از ده ها ساعت تو اينترنت چرخ زدن مفيد تره. بحث استيگماتا رو كه تا حالا دو قسمتشو شاهد بودين، تو انجمن پرشين تولز هم مطرح كردم. نتيجه اينكه الان اونجا بحث داغي در جريانه و فعلا بازي به نفع طرف مقابله .

 

به راستي استيگماتا دروغه يا واقعيت؟ اگه دروغه چه نيازي به ادامه اين بحث هست!

 

از علاقمندان، مخصوصا كساني كه به درستي اين پديده اعتقاد دارن، دعوت ميكنم يه سر بيان و در بحثا شركت كنن و توضيح بدن دليل وجود اين همه تناقض چيه؟ يعني تمام قديسين معروف، که از افتخارات مسحیت هستن، انسانهاي متقلبي بودن؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 
استيگماتا يعني چي؟

تو دايره المعارف بريتانيكا نوشته:

استيگماتا پديده ايه كه تو تعدادي از از قديسين مسيحي مشاهده شده و هيچ توجيه علمي قانع كننده اي براش وجود نداره. تو اين حالت آثار زخمهايي، مشابه زخمهايي كه موقع به صليب كشيدن مسيح بوجود اومده بود، روي بدن شخص ظاهر ميشه. اولين مورد ثبت شده در اين مورد مربوط به سنت فرانسيس آسيزيه (St. Francis of Assisi).


تو اولين قرن پس از مرگ عيسي (ع) يكي از حواريون به نام سنت پائول (St. Paul)، ساعت 6:17، تو دفتر خاطراتش مينويسه:

« ... احساس ميكنم تو بدنم علائم حضرت مسيح بوجود اومده.»

متن اصلي كه به زبون يوناني هست، علائم رو استيگماتا نوشته. Stigmata از كلمه رومي يوناني Stizw گرفته شده كه به داغ و علامتي ميگفتن كه به برده ها ميزدن تا صاحباشون مشخص باشه.
البته كلمه استيگماتا رو به خالكوبي هاي مذهبي هم ميگفتن. مثلا به خال كوبي صليب روي دست يا بازوي بعضي از مسيحي ها.


در مورد زخماي سنت پائول، خيلي ها عقيده دارند كه اون خودش اونا رو تو بدنش بوجود اورده بود كه مثلا ارادت و بندگيشو به مسيح نشون بده. گذشته از اين موضوع، تا قرن 13 هيچ گزارش ديگه اي از اين موضوع ثبت نشده.
 
تاريخچه مختصر استيگماتا

 

سنت فرانسيس آسيزي (St. Francis of Assisi 1182-1226) يكي از بزرگترين قديسهاي كليساي كاتالويك هست كه اغلب به عنوان اولين كسيكه استيگماتا رو در سال 1224 تجربه كرده در نظر گرفته ميشه.

البته يك راهبه فنلاندي هم بوده (Blessed Mary of Oignies 1177-1213) كه ميگن 12 سال قبل از اون تجربه مشابهي رو داشته. زخمهاي اون موقع شستنش بعد از مرگ كشف ميشه. البته اين خانم به بريدن قسمتهايي از گوشت بدن خودش شناخته شده بود و به همين علت گفته ميشه كه احتمالا اون زخمها رو هم خودش بوجود اورده!

سال 1222 اين علائم روي بدن مرد جوني هم ديده شد كه احتمالا توسط خودش ايجادشده بوده. اين مرد رو با دوتا زن ديگه گرفته بودن تا به صليب بكشن!

سال 1231 وقتي جسد يه راهب هلندي (von Haske) رو كه زير ديوار سلولش له شده بود رو دراوردن، اين علائم مشابه زخمهاي مسيح رو، روي بدن اونم ديدن.

خب با توجه به اين موضوعات شايد سنت فرانسيس اولين كسي نباشه كه دچار استيگماتا شده، اما اين مورد بدون شك اولين مورديه كه بدون شك استيگماتا بوده و به خوبي مستند شده.

بعد از مرگ سنت فرانسيس تا سال 1894 حدود 321 مورد استيگماتا ثبت شد كه از اين تعداد 229 تاش فقط تو ايتاليا بوده، 70 تا فرانسه، 47 تا اسپانيا، 33 تا آلمان، بقيه هم تو بلژيك، پرتقال، سوئيس و هلند و پرو. جالبه كه 90 درصد افراد اين ليست زن بودن و اكثرشونم كاتوليك بودن.

اين آمار و ارقام تو كتاب اسيگماتاييها ( La Stigmatisation, Dr. Antoine Imbert-Gourbeyre 1818-1912 ) ثبت شده، كه گفته ميشه موارد زيادي توش از قلم افتاده، با اين حال تا حالا كسي اين كتاب رو به روز نكرده.

توي قرن بيستم تعداد موارد گزارش شده از استيگماتا بسيار زياد بوده، به طوريكه ميشه اين قرن رو قرن استيگماتا نامگذاري كرد!
تو اين قرن سهم ايتالياييها كمتر شده و آمار افراد تو انگلستان، استراليا و آمريكا بالا رفته همچنين آمار افراد عادي و غير كاتوليك هم بالا رفته، اما همچنان تعداد خانما خيلي بالاتر از آقايون هست.
 
ادامه دارد...
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

قبلا در مورد پديده استيگماتا يه چيزاي مختصري نوشته بودم. اما از اونجايي كه اين پديده براي خودم خيلي جالب بود، هميشه تو ذهنم بود كه اطلاعات بيشتري در موردش به دست بيارم.


تو اين سلسله بحثها اطلاعاتی رو كه تو اين مدت به دست اوردمو مينويسم و خوشحال ميشم كه از مطالب و نظريات شما هم بهرمند بشم.

بريم ببينيم تا كجا ميشه جلو رفت...

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

با اينكه از دوسال پيش، تبليغات وسيعي در تلوزيون، راديو و روزنامه درباره جايگزيني يورو صورت ميگرفت و حتي اتيكت قيمت كالاها هم به ليره و هم به يورو نوشته ميشد، اما وقتي در اول ژانويه 2002 استفاده از يورو در 12 كشور اروپايي از جمله ايتاليا اجباري شد، ايتالياييها به سختي توانستند خود را به اين پول جديد عادت دهند .

 

اكثر مردم تا آخرين دقايق از جايگزيني يور به جاي ليره خود داري كردند. به علت فشار كاري بيش از حد بر روي پرسنل بانكها در تبديل ليره به يورو در آخرين روزها، بسياري از كارمندان بانكها دست به اعتصاب زدند.

 

بر طبق گزارش اتحاديه اروپا، ايتاليا جزو كندترين كشورها در جايگزيني يورو به عنوان پول رسمي خود بود.

 

اولين قرباني يورو

 

رناتو روججرو (Renato Ruggiero) وزير خارجه اروپا در مخالفت با جايگزيني يورو از مقام خود استعفا داد و به دنبال آن سيلي از منتقدين نيز به طرفداري از وي پرداختند. اما سيلويو برلسكني (Silvio Berlusconi) نخست وزير وقت ايتاليا، از اين فرصت استفاده كرد و خود را به عنوان وزير خارجه موقت تا هر زماني كه لازم باشد، معرفي كرد.

 

خداحافظ ليره

 

گرچه طبق گزارش دولت ايتاليا، 15 الي 25 درصد معاملات تجاري به خاطر فرار از ماليات، به صورت زير زميني و پنهاني انجام ميگرفت، اما شكي نيست كه اين اكونمويا سومرسا (economia sommersa  ) بسيار گسترده تر بود.

 

 

تبديل ليره به يورو ميتوانست معاملات تجاري ثبت نشده را براي وزارت اقتصاد و دارائي (Ministero dell'Economia e delle Finanze ) كه هميشه در كمين گرفتن ماليات بود، آشكار سازد.

حتي بعضي از ماموران مالياتي در كنار بانكها منتظر فرصت ميماندند، چرا كه مقامات بانك به آنها گفته بودند كه بسياري سالمندان ايتاليايي براي  تبديل ميليونها ليره، كه سالها در خانه پنهان كرده بودند و هم اكنون چاره اي جز جايگزيني آن با يور نداشتند،  به آنها مراجعه ميكنند .

 

مد جديد براي يورو

 

 

در اين ميان حداقل قشر طراحان مد كيف و لباس سود كلاني كردند. زيرا هم اكنون ايتالياييها به كيفها و طبعا  لباسهايي با جيبهاي بزرگتر براي نگهداري اسكناسها يورو نياز داشتند.

 

تغيير جنسيت

 

يكسان سازي واحد پول دوازده كشور اروپايي، گذشته از تاثيرات اقتصادي و سياسي، روي دستور زبان نيز تغيير ايجاد كرد .

 

در بسياري از زبانهاي اروپايي واحد پول، از جمله ليره ايتاليا (Lira)، پزو اسپانيا (Peseta) و مارك آلمان (Mark) ، يك كلمه مونث محسوب ميشد، اما كلمه يورو (Euro) در بسياري از زبانها مذكر بود (در زبان يوناني euro خنثي است) .

  

هم اکنون شكل یکسانی برای مفرد و جمع  کلمات يورو و سنت بکار میرود :

 

l'euro / gli euro & il cent / i cent.

شما برای نوشتن مبلغ €45.82  سه راه دارید:

 

quarantacinque/82 euro
quarantacinque euro e ottantadue centesimi
euro quarantacinque e ottantadue

 

و هم چنين سه روش براي نوشتن مبلغ €45.00 :

 

quarantacinque/00 euro
quarantacinque euro e zero centesimi
euro quarantacinque e cent zero

 

 

اگر به ايتاليا سفر كرديد، شايد بهتر باشد كمي با سكه ها و اسكناسهاي يورو و معادلهاي ليره اي آنها آشنا شويد و اگر قصد خريد داشتيد، بهتر است بدانيد چگونه مبلغ اجناس را به يورو پرداخت كنيد (Come lo pago in euro).

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

  

كمدي الهي ( كتاب دوزخ )

 

 

پس از مدتي شب زنده داري بلاخره اين كتاب هم آماده شد.

 

اين كتاب براي دوستداران زبان و ادبيات ايتاليا تهيه شده است. براي كساني كه ميخواهند لذت خواندن اشعار اين كتاب مشهور را به زبان اصلي تجربه كنند. قبل از اين كتاب، خواندن كتاب « دوزخ با دانته » را ، كه در كتابخانه وبلاگ موجود است، را توصيه ميكنم.

 

براي درك بهتر، خلاصه هر سرود به زبان فارسي در ابتداي هر بخش نوشته شده و در ادامه نيز متن اصلي به زبان ايتاليايي همراه با ترجمه تنگاتنگ انگليسي آن آورده شده است.

 

اغلب عكسهاي سياه و سفيد كتاب توسط  گوستاو دوره (Gustave Dorè) ترسيم شده و ترجمه انگليسي نيز متعلق به آلن مندلبائوم  (Allen Mandelbaum) مشهورترين مترجم انگليسي اين كتاب ميباشد.

 

CD ضميمه، شامل 5 ساعت دكلمه تمام اشعار و خلاصه هر بخش، به زبان ايتاليايي است.

 

اين كتاب را از اينجا دانلود كنيد (حدود 7 مگابايت).

 

Inferno

 

دوزخ، برنامه مستند جالبي است درباره كتاب دوزخ دانته، كه در آن ضمن صحبت با كارشناسان صحنه هايي از اين كتاب نيز به تصوير كشيده شده است.

 

 

Inferno e Paradiso

 

 

اين برنامه مستند ديگري است شامل مجموعه سخنرانيهاي روبرتو بنيني در دانشگاههاي مختلف شامل دكلمه وتفسير سرود پنجم، بيست و ششم، سي و دوم از كتاب دوزخ و آخرين سرود از كتاب بهشت. دكلمه هايي كه در كتاب « دوزخ با دانته » شاهد آن بوده ايد همگي از اين فيلم استخراج شده اند. اين برنامه به زبان ايتاليايي است و متن سخنراني همراه با فيلم عرضه ميشود.

 

Ultimo del Paradiso

 

 

اين برنامه هم شامل دكلمه و تفسير جالب روبرتو بنيني از آخرين سرود كتاب بهشت است كه در كريسمس سال 2002 اجرا شده است. متن قسمت مربوط به كمدي الهي اين برنامه نيز همراه فيلم عرضه ميشود.

 

تمامي اين مجموعه همراه با يك كتاب كميك از كمدي الهي، مجموعا بر روي يك DVD‌عرضه ميشود. براي تهيه اين DVD ميتوانيد با ايميل تماس بگيريد يا به فروشگاه وبلاگ مراجعه كنيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

بر اساس يه سنت قديمي پدر و مادراي ايتاليايي اغلب اسم بچه هاشونو از روي اسم اجدادشون انتخاب ميكنن، كه البته اجداد پدري تو اولويت هستند. طبق اين سنت اسم بچه ها به اين ترتيب انتخاب ميشه:

 

1-     اسم پدر بزرگ پدري براي اولين پسر

2-     اسم پدر بزرگ مادري براي دومين پسر

3-     اسم مادربزرگ پدري براي اولين دختر

4-     اسم مادربزرگ مادري براي دومين دختر

 

اسم بچه هاي ديگه بر عهده والدين هست كه اونم معمولا از بين اسامي عمه، عمو، يه قديس يا يه فاميل انتخاب ميشه .

 

 

 

اسامي رايج در ايتاليا

 

به علت گويشها و رسوم مختلفي كه تو ايتاليا وجود داره، تو هر منطقه بعضي از اسامي رايج تر از مناطق ديگه اس. مثلا رومولو (Romolo) اسم رايجي تو مناطق اطراف رمه اما بريتزيو (Brizio) بيشتر اطراف منطقه امبريا (Umbria)  معموله.

 

همه روزه اسامي كه تو يه دوره به خاطر يه قديس، اديب، هنرمند، ستاره ورزشي، سينمايي يا تلوزيوني  معروف شده، از مد ميافته و با اسامي del giorno جايگزين ميشه. طبق آخرين آمار ارائه شده اسامي زير به ترتيب از رايج ترين اسمايي هستند كه امروزه ايتالياييها براي بچه هاشون انتخاب ميكنن:

 

اسم دختر

اسم پسر

ماريا

Maria

جوزپپه

Giuseppe

آنا

Anna

جوانني

Giovanni

جوزپپينا

Giuseppina

آنتونيو

Antonio

روزا

Rosa

ماريو

Mario

آنجلا

Angela

لوئيجي

Luigi

جوواننا

Giovanna

فرانچسكو

Francesco

ترزا

Teresa

آنجلو

Angelo

لوچيا

Lucia

وينچنزو

Vincenzo

كارملا

Carmela

پيترو

Pietro

كاترينا

Caterina

سالواتوره

Salvatore

فرانچسكا

Francesca

كارلو

Carlo

آنا ماريا

Anna Maria

فرانكو

Franco

آنتونيتا

Antonietta

دومنيكو

Domenico

كارلا

Carla

برونو

Bruno

النا

Elena

پائولو

Paolo

كونچتا

Concetta

ميكله

Michele

ريتا

Rita

جورجو

Giorgio

مارگريتا

Margherita

آلدو

Aldo

فرانكا

Franca

سرجو

Sergio

پائولا

Paola

لوچانو

Luciano

 

 

اسامي كوتاه شده

 

فكر نكنيد فقط ما هستيم كه به محمد ميگيم مملي و محمد قلي رو مد قلي صدا ميزنيم !

تو ايتاليا هم اغلب از اسمهاي كوتاه شده استفاده ميشه، كه البته بازم بستگي به منطقه اش داره. شايد اگه يه نگاه به ليست زير بندازيد، از اينكه اغلب مشاهير رو با اسم كوتاه شده شون ميشناسيد تعجب كنيد:

 

Giuseppe: Peppino, Beppe, Peppe

Giuseppina: Giusi, Pina, Pinetta

 

Giacomo: Giachi , Mino

 

Luigi: Gigi, Gigetto (Roman), Gino (Northern), Luisìn (Lombard)

 

Domenico: Menico (Tuscan), Mimmo (Southern)

 

Elisa: Eli, Lisa, Isa

 

Pietro: Piero, Rino

 

Filippo: Pippo

 

Antonio: Tonino (Southern & Central), Togn (Lombard), Nino (Roman), Totò (Neapolitan), Toni (Northern)

 

Salvatore: Toto, Turi (Sicilian)

 

Gabriele: Lele

 

Gabriella: Gabri, Lella

 

Adalgisa: Isa

 

Isabella: Isa

 

Maria Luisa: Marisa, Marilù

 

Maria Teresa: Marité

 

Mariuccia: Mariù

 

Daniela: Dany

 

Michele: Chechele (Apulian)

 

Elena: Ele

 

Eleonora: Ele

 

Carmelo: Melo (Sicilian)

 

Ilaria: Ila

 

Cristiana/Cristina: Cri, Chris

 

Bartolomeo: Meo (Roman)

 

Alberto: Berto, Lamberto

 

تولدي دوباره...

 

اگه شما سالي يه بار هم واسه خودتون تولد نميگيريد، زياد نگران نباشيد چون اغلب ايتالياييها سالي دوبار جشن تولد ميگيرن و براتون جبران ميكنن .

 

اغلب بچه ها به دلايل مختلفي اسماشونو از قديسين ميگيرن. مثلا اگه روز جشن و تعطيلي يه قديس به دنيا بيان يا والدينشون به يه قديس خاص يا قديس محافظ شهري كه توش زندگي ميكنن، علاقه ويژه اي داشته باشن.

 

 

 

داستان اينه كه ايتالياييه نه تنها روز تولدشونو جشن ميگيرن، بلكه روز اسمشونو كه بهش اونوماستيكو  (onomastico) ميگن رو هم جشن ميگيرن. اين روزيه كه اسم اونا با روز اون قديس يكي ميشه.

 

مثلا 13 ژوئن روز سنت آنتونيو محافظ شهر پادوا ست. و تمام كساني كه اسمشون آنتونيوئه تو اين روز واسه خودشون جشن ميگيرن. جشن اين روز مانند روز تولد، شامل كيك و يه نوع شراب سفيد مخصوص به نام آستيس پومانته (Asti Spumante) و كادو و هديه اس.

 

شايد بد نباشه بدونيد كه اول نوامبر روز همه قديسين يا لا فستا دا اونيزانتي (La Festa d'Ognissanti) هست كه روز قديسينيه كه اسمشون تو روزهاي ديگه سال نيست .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

اكثر بچه هايي كه ميخوان ايتاليايي بخونن، معمولا زبون انگليسي رو تا حدي بلدن. استفاده از شباهتهاي بين اين دوتا زبون كمك زيادي براي يادگيري سريع ايتاليايي ميتونه باشه.

 

لغتهاي زيادي رو تو زبون ايتاليايي پيدا ميكنيد كه قيافه و معنيشون مشابه معادل انگليسيشونه، مثلا يه نگاه به كلمه هاي زير بندازيد:

 

انگليسي

ايتاليايي

The radio

La radio

The profession

La professione

The medicine

La medicina

The telephone

Il telefono

The theater

Il teatro

Political

Politico

 

اگه به قواعد اختلاف اسپل دو زبون توجه كنيد، اغلب موارد ميتونيد معادل ايتاليايي يه لغت انگليسي رو به درستي حدس بزنيد:

 

مثال ايتاليايي

مثال انگليسي

ايتاليايي

انگليسي

parco - sacco

park - sack

c يا cc

k يا ck

frase - telefono

phrase-telephone

f

ph

fisso - esercizio

fixed - exercise

s يا ss

x

teatro

theater

t

th

forza - razza

force - race

z يا zz

c

stile

style

i

y

corte

court

o

ou

conversazione

conversation

zione

tion

famoso

famous

oso

ous

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا به چندتا مثال ديگه توجه كنيد تا تفاوتهاي بين لغات انگليسي و ايتاليايي رو بهتر متوجه بشيد:

 

انگليسي

ايتاليايي

automobile

automobile

hotel

hotel

area

area

gas

gas

idea

idea

radio

radio

 

 

color

colore

annual

annuale

commercial

cammericale

special

speciale

 

 

list

lista

problem

problema

person

persona

 

 

cause

causa

figure

figura

medicine

medicina

rose

rosa

 

minute

 

minuto

use

uso

tube

tubo

cost

costo

moment

momento

 

 

generous

generoso

famous

famoso

precious

prezioso

delicious

delizioso

 

 

Philosophy

filosofia

geography

geografia

history

storia

 

 

nation

nazione

action

azione

collection

collezione

 

مورد ديگه ترتيب لغات در جملات هست كه تو اغلب موارد يكسان هست. توجه به اين نكته باعث ميشه بدون اينكه اطلاعات گرامري زيادي داشته باشيد، جمله ايتاليايي مورد نظرتونو بسازيد:

 

Roma è la capitale d'Italia .

Rome is the capital of Italy.

 

I turisti visitano musei, teatri e monumenti.

The tourists visit museums, theaters and monuments.

 

موفق باشيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط کاوه  |