بازديد از Capaccio
قسمت اول: Pullman يا اتوبوس
طي اقامتم تو ناپل، هر روز واسه گردش و بازديد جايي ميرفتم. براي ديدن نقاشي هاي كاراواجو (Michelangelo Merisi da Caravaggio) به موزه كاپودي مونته (Museo di Capodimonte) كه بالاي تپه اي رو به شهر بود رفتم.

موزه كاپودي مونته و تابلوي شام در امائوس از كاراواجو
تو يه فروشگاه محصولات دريايي خيلي شلوغ كه ماهيهاي خيلي تازه اي داشت و فروشنده هاش اغلب با همون چكمه هاي ماهيگيريشون كار ميكردن، با يه آشپز استراليايي دوست شدم و موقعي كه رفته بودم پمپيي (Pompeii) رو ببينم، با خطوط قطار چركوم وزويانا (Circumvesuviana) يه چرخي دور كوههاي مونته وزوويوس (Monte Vesuvius) زدم.

نمايي از كوههاي مونته وزوويوس
يه بار همونطور كه بين آثار باستاني پمپي قدم ميزدم، حس كردم عكسهايي كه تو كتابهاي درسي تاريخ ديده بودم، شكل درستي از اين شهر تو ذهن من نساخته، و تو همين لحظه يه دفعه به فكرم رسيد، از اقامتم تو جنوب ايتاليا استفاده كنم و به جايي برم كه به نظر ميرسه فقط تو تصورات من وجود داره، كاپاچو ( Capaccio) زادگاه مادربزرگم!
روي يكي از جاده هاي خاكي باستاني پمپيي، كنار يكي از سگهايي كه منتظر بود مردم غذايي براش پرت كنن نشستم و سعي كردم همه چيزايي رو كه از كاپاچو ميدونم، روي يه تيكه كاغذ بنويسم. من هميشه دوست داشتم كاپاچو رو ببينم، اما كسي تشويقم نميكرد. مادر و عمه و عمو، همشون يه چيز ميگفتن:
اونجا هيچي نيست! همه رفتن. اونجا وسط ناكجا آباده!
حافظه ناتوان مادربزرگم كمك چنداني براي سفر من به اونجا نكرده بود.
ميدونستم كاپاچو تو كوههاي بالاي معبد باستاني پائستوم (Paestum) هست و سر جاده اي كه به شهر ميره يه مجسمه مريم مقدس هست كه جوزفه اسكارياتي، پدر پدر بزرگم به خاطر نجات از يه سانحه تصادف درشكه، اونو اونجا نصب كرده بود.
ميدونستم اسم كليساي شهر روزاريو (La chiesa del Rosario) هست و آخرين چيزي هم كه داشتم يه شماره تلفن و آدرس از عموي بزرگم روزاريو بود كه هنوز ويلاشو اونجا ترك نكرده بود.
گرچه اطلاعات من ناقص بود، اما بلاخره تصميم گرفتم به مهارتم تو زبون ايتاليايي، براي پيدا كردم مسير خودم، اعتماد كنم.
از ناپل سوار يه اتوبوس آبي شدم كه بعد از دو ساعت منو به پائستوم رسوند. يه دشت صاف و باتلاقي كه تو قرن هفتم قبل از ميلاد، يونانيها توش معبدي رو براي خداي دريا، پوزيدون، ساخته بودن.

معبد باستاني پائستوم
وقتي به سمت جنوب نگاه كردم، به سختي تونستم اقيانوس و سواحل آگروپولي ( Agropoli ) رو تشخيص بدم. تو جنگ جهاني دوم متفقين، نيروهاشونو از اين سواحل وارد ايتاليا كرده بودن و با پاكسازي نيروهاي آلماني به سمت ناپل رفته بودن.

سواحل آگروپلي
رومو برگردوندم تا به كوههايي نگاه كنم كه كاپاچو توش بود و حرفاي عمه كارملينا به يادم اومد كه تعريف ميكرد، چطور پدرش اونو در طول جنگ پنهان ميكرد تا سربازا چشمشون به اين دختر جون نيافته.

همونطور كه بين سنگها و ستونهاي شكسته ميون علفهاي كوتاه قدم ميزدم، داشتم فكر ميكردم كه شايد هنوز يه رگه هايي از يوناني هايي كه تو اين محل عبادت ميكردن تو وجود منم باشه، اما رگ نيويوركيم عجله داشت كه زودتر به كاپاچو بره و فكر ميكرد كه خيلي طبيعيه كه هر چند ساعت يه بار اتوبوسي به اونجا بره.
به سمت نزديكترين سوغات فروشي كه تابلوهاي مينياتور سياه و قرمز يوناني ميفروخت رفتم تا درباره اتوبوس سوال كنم. بهم گفت كه برم تو كورچه (Corce)، كنار جاده منتظر باشم. مطمئن نبودم كه جواب سوالم در مورد رفتن به كاپاچو رو درست فهميده باشم، واسه همين رفتم دوباره از Gelateria هم همينو پرسيدم.
هنوز فكر ميكردم كه كسي منو جدي نگرفته، چون بازم به من گفتن كه برم تو كورچه منتظر اتوبوس باشم!

پيرمرد خوش لباسي تصميم گرفت همرام بياد. اون يه بند به ايتاليايي، در مورد سياستمداراي آمريكايي حرافي ميكرد و همه اش از پسرش كه ادعا ميكرد كارشناس امور آمريكاييهاست، تعريف ميكرد. البته لاف ميزد چون كورچه، بجز معبد پائستوم، هيچ چيز ديگه اي نداشت، چندتا مغازه كساد و فروشنده خواب آلو و يه مشت آدم محلي كه با هاشون آدم فكر ميكردد تو غرب قديم داره زندگي ميكنه.

يه ساعت گذشت و اتوبوسي نيومد. آخرش وقتي از اين دوست خوش لباسم پرسيدم، پس اين اتوبوس كاپاچو كجاست؟!، حسابي نا اميد شدم...
- اتوبوس فقط واسه ناپل هست. تو بايد پولمن (Pullman) سوارشی!
- پولمن ديگه چيه؟

يه دفعه با نا اميدي نگاهي به من كرد و دستاشو تو هوا تكون داد و گفت:
- Pullman, Pullman, Pullman!
سعي كردم كمكش كنم تا پولمنو توضيح بده.
- پولمن شبيه تاكسيه؟
- نه.
- چيزيه كه بايد از قبل رزرو كني؟
- نه.
- شبيه كالسكه اس؟
اما بجز پولمن، كلمه اي كه داشت از فرط نوميدي منو به گريه مينداخت، چيز ديگه اي نتونستم ازش بشنوم.

هوا داشت تاريك ميشد، با خستگي بيشتر، اوضاع زبانم هم، داشت وخيم تر ميشد. چندتا از مغازه هاي كنار جاده تعطيل كردن... احساس ميكردم كركسها بالاي سرم شروع كردن به چرخيدن.

بلاخره همون اتوبوس آبي كه داشت به ناپل بر ميگشت پيداش شد. من كوله پشتيمو برداشتم، و راه افتادم. پيرمرد داد ميزد:
- No, questo è un autobus. Non è un Pullman!!
من اهميتي ندادم و از ترس اينكه شب نتونم جايي رو پيدا كنم، خسته و ناراحت سوار اتوبوس شدم. من تو ارتباط برقرار كردن مشكل پيدا كرده بودم، اونم نه بخاطر زبان ايتاليايي، بلكه بخاطر يه كلمه به ظاهر انگليسي!
ادامه دارد...
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط کاوه
|
یکی از روشهای موثر بخاطر سپردن کلمات و جملات، تبدیل آنها به ترکیباتی آهنگین است که ساده تر در ذهن باقی میمانند.

Rush Hour Italian از شرکت Berlitz یکی از دوره های خوب آموزش جملات و لغات کاربردی زبان ایتالیایی به روشی آهنگین است. این دوره در اصل بر روی 3 CD عرضه میشود. در دو CD اول، در ده قسمت شاهد برنامه های موزیکالی خواهید بود که قدم به قدم شما را با طرز خوشامد گویی، صحبتهای رایج در خیابان، محل کار، رستوران، پشت تلفن و ... آشنا میسازد. در CD سوم نیز ترانه های انتخابی این دوره ها کنار هم گرد آوری شده است.
کتابچه همراه این دوره شامل متن تمام مکالمات و ترانه ها، شما را در یادگیری بهتر کمک خواهد کرد. برای اطلاعات بیشتر و گوش کردن به قسمتی از این دوره آموزشی به سایت رسمی آن مراجعه کنید.
Lyrical Language دوره مشابه دیگری است که با 21 ترانه دو زبانه انگلیسی-ایتالیایی زیبا، شما را با لغات و جملات زیادی آشنا میکند. به عنوان مثال، اگر هنوز نمیتوانید الفبای ایتالیایی را از بر بخوانید، ترانه زیر را دانلود کنید تا به راحتی آن را فرا بگیرید. 
ترانه الفبای ایتالیایی
یادگیری زبان با این دو دوره بسیار لذت بخش است و شما را به فرا گرفتن بیشتر این زبان ترغیب خواهد کرد. برای اطلاع از نحوه تهیه این دوره ها به فروشگاه وبلاگ مراجعه کنید.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 4:37 قبل از ظهر  توسط کاوه
|
Ashpetمسافرتم به ناپل چیزی بیشتر از اشتیاق معمول من برای سفر بود. تو فلورانس خودمو تو یه دام Purgatorio زبان میدیدم که برام قابل تحمل نبود.
من احتیاج داشتم خودمو از ترس و خجالت برای حرف زدن نجات بدم و بیشتر از یه توریست معمولی صحبت کنم. همونطور که فلورانسی ها نارضایتی خودشونو از ناپلیها نشون میدادن، بیشتر آمریکاییها هم بهم گفته بودن که ناپل به نظرشون کثیف و خطرناکه.
من قبل از اینکه حرف اونا رو جدی بگیرم، چندتا سوال ازشون میکردم. از کجا به پمپی رفتید؟ فقط واسه اجاره یه قایق موتوری که شما رو به جزیره کاپری ببره، از ناپل رد شدید؟ اگه اینطوره، پس شما بجز ایستگاههای قطار و لنگرگاه های ناپل، چیز دیگه ای ندیدید. درسته؟
با تمام این احوال، الان شهری جلو روم بود که مثل خونه های یه جدول متقاطع، نمیدونستم از کجا و کدوم قسمت وارد شلوغی و ترافیکش بشم.

هوا پر از بوی نمک و دود گازوئیل بود. Motorini های دو، سه یا حتی چهار سرنشینه، از اینور و انور در رفت و آمد بودن.
این وسط یه سگ ولگرد استخونی، یه مدت به من، بعد به کاغذ سفید داخل کیفیم که توش یه ساندویچ بود، نگاه کرد و دنبالم راه افتاد.

Palazzi های رنگ روشن، که طی سالها رنگشون پوست انداخته بود، با طنابهایی که روش رختهای شسته شده انداخته بودن به هم متصل شده بودن.
چراغهای ریسه ای خیابونا هم با بالا اومدن آفتاب روشنیشونو از دست میدادن. یواش یواش تونستم نشانه هایی از « محله ایتالیای کوچیک » آمریکا رو، تو اینجا ببینم.

فروشنده ها کنار پیاده رو بساط کرده بودن، میوه و ماهی میفروختن. تو دیوارهای مخروبه کنار پیاده رو هم سقاخونه هایی دیده میشد که مجسمه حضرت مریم توشون بود و مردم گلهای تازه براشون میذاشتن.
بوی تند گوشت نمک زده خوک و گاو با پنیر، صحبت پیرمردا همراه حرکات دست، با سیگارهای برگ بدبو و صدای تیز موزیک اپرایی که از آپارتمانا شنیده میشد، همشون نشونه این بود که میتونم از این برزخ خلاص بشم. یه دفعه احساس کردم فلورانس برام مثل فرانسه غریب بوده.

با نا امیدی به دنبال پیدا کردن صبحونه، بوی شکری رو دنبال کردم که منو به یه نونوایی کشوند. روی دیوار پشت صندوق، کارتهای دعای رنگ و رو رفته ای از سنت آنتونی (Saint Anthony) چسبونده شده بود و همینطور برگه ای که نشون میداد اسکناس 10000 لیری قدیمی شده و استفاده از یورو اجباریه.
خانم مرد نونوا، در حالی که گوشی تلفن رو بین گوش و شونه اش نگه داشته بود، از آشپزخونه پیداش شد. اون مستقیما به من نگاه کرد، یه انگشتشو بلند کرد و گفت: Ashhpet.

Ashpet! آها ....Ashpet?
اون ازم خواسته بود منتظر باشم و من این کلمه رو هم به ایتالیایی (Aspetta از فعل Aspettare) و هم به لهجه ناپلی تونسته بودم بفهمم.
ناپلیها لهجه مخصوص خودشونو داشتن که بهش napulitana میگفتن. اونا کلمات رو کشیده تلفظ میکنن و حرف آخر رو هم معمولا بی خیال میشن. من اینطور صحبت کردن رو از مادربزرگم و خیلی از ایتالیایی-آمریکاییهای دیگه هم شنیده بودم.
وقتی تلفنش تموم شد، من به یه شیرینی تر و تازه اشاره کردم و گفتم:
- Vorrei una sfogliatella,
سعی کردم صدای gli رو با دقت کشدار ادا کنم. خانم نونوا یه لحظه نگام کرد و لبخند زنان تکرار کرد:
- Una sfu-ya-dell?
- Si!
من تو خونه هر وقت از این شیرینی مورد علاقه ام میخواستم، همین جوری میگفتم، یعنی به لهجه درست ناپلی!

اون به سوال و صحبت کردن ادامه داد و بزودی سر شوخی رو هم باز کردیم.
دیگه از اون برزخ خلاص شده بودم. حالا با خیال راحت میتونستم حرف بزنم، اشتباهات لپی کنم و کلماتی رو که میدونستم استفاده کنم. یعنی تموم کارهایی که انجامشون تو فلورانس برام عقده شده بود و بالاجبار سرکوبشون میکردم.
وقتی بهش گفتم از نیویورک اومدم، خیلی هیجان زده شد و تصمیم گرفت انگلیسشو دست و پا شکسته اشو رو من امتحان کنه:
- جوزفه، پسر عموم اونجاست، تو محله بایونه (Bayonne) نیوجرسی. اونجا رو میشناسی؟
یه دفعه خنده ام گرفت. اینجا وسط یه شهر خارجی، یکی بود که آدمی رو تو محله بایونه میشناخت.
شمال و جنوب ایتالیا مثل دو دنیای جدا از هم بودن. تو هرجای ناپل میگشتی، لباسای آمریکایی پر بود. هر جا میرفتم مردم دائما از من میپرسیدن، شهرهایی که برادر و خواهر زاده هاشون تو آمریکا ساکنش هستن رو میشناسم یا نه.
مردم نزدیک مونته فاچونه (Montefalcione) اغلب به بوستون رفته بودن و خویشاونداشون تو استورنو (Sturno) به گلن کو و جزایر لانگ نیویورک.
حالا هر وقت به کوههای جذاب وزوویوس (Mt. Vesuvius) بالای ناپل نگاه میکنم، به یاد عکسهای رنگ و رو رفته این آتشفشان تو نونوایی ایتالیاییهای بروکلین، فیلادلفیا و نیوجرسی میافتم همینطور کارتهای دعا و این نکته که اونجا استفاده از دلار اجباریه!

+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط کاوه
|
حواست به Spiffero باشه !
تو صبح زودي که قطار من داشت رم رو ترک ميکرد، خورشيد هم يواش يواش روي مزارع خشخاش اطراف ديوار باستاني ارليان(Aurelian) بالا ميومد. من داشتم ميرفتم ناپل.
ديوار باستاني ارليان(Aurelian)
دوستاي من تو فلورانس تموم نصيحتها و راهنماييهاي رو که درباره مسافرت Mezzogiorno ميدونستن به من گفته بودن:
- حواست به کيف پولت باشه، شب تنهايي بيرون نري ها! به هيچکس هم اعتماد نکن.
هشدارهايي که درباره اين سرزمين آبا و اجداديم به من ميدادن، منو ياد نصحتهاي هميشگي پدر و مادرم، وقتي که تنها از خونه بيرون ميرفتم به من ميکردن، مينداخت.

به اندازه كافى خوش شانس بودم كه تو قطار، یه كوپه شش نفري پيدا کنم با دوتا مسافر خانم که تو سن هفتاد سالگي به هم ديگه Sorella و Sorellina ميگفتن.
ما صحبت کوتاهي باهم داشتيم. اونا ميخواستن به ناحيه کالابريا(Calabria) برن، و خوشبختانه، بحثهاي خانوادگى زيادي داشتن بکنن، که سرشونو به اندازه کافي گرم میکرد.
من خسته بودم و حوصله حرافی نداشتم. دلم میخواست از پنجره سرگرم تماشای بیرون بشم، اما اونا سمت پنجره رو اشغال کرده بودن. برای همین منم تو سمت دیگه، درحالیکه پاهامو گذاشته بودم رو صندلی جلویی و سرمو به در کوپه تکیه داده بودم، به خواب رفته بودم که با صدای پچ پچ تیزی تو گوش راستم از خواب پریدم:
- Spiffero!
سرمو که بلند کردم صورت سورالا فقط 5 سانت با من فاصله داشت. با کسالت و خستگی خودمو عقب کشیدم. نمیفهمیدم درباره چی صحبت میکنه، حتی اگه فحش هم داده بودم اونقدر خسته بودم که حوصله نداشتم جوابشو بدم. در حالی داشتم دوباره سرمو رو در جابجا میکردم که بخوابم، گفتم:
- Non ho capito, signora. Mi dispiace,
اما اون این دفعه با صدای بلندتری گفت:
- No!, Spiffero!
بعد در حالی که سرمو صاف میکرد، به شکاف لای در اشاره کرد. من داشتم دنبال سوسکی، سیگاری، تروریست، یا چیزای مشابه اون میگشتم، اما چیزی که شبیه Spiffero باشه پیدا نکردم! یه دفعه متوجه شدم که اون داره سعی میکنه منو از جریان بادی که از لای در میاد محافظت کنه. وقتی پایین رو نگاه کردم دیدم اون پای درو با یه نایلون کیپ کرده و هواکش پایین پنجره رو هم با یه حوله بلند پوشونده.

تنها دلیلی که به نظرم رسید، ترس زیاد مادربزرگم از باد خوردن بودن بود. اون کم شنوایی خودش تو دوران پیری رو گردن هوایی مینداخت که موقع تمیز کردن پنجره تو گوشش رفته بود. هر کسی رو که میدید سرما خورده، دل پیچه داره یا کمرش درد میکنه، فورا میپرسید، آیا جلوی باد بوده، کنار پنجره خوابیده، با موهای خیس بیرون رفته یا آب خیلی یخ خورده؟!

مادر بزرگ من دیونه نبود، فقط یه ایتالیایی بود. برای همین احساس کردم که باید از اون دوتا خواهر بابت محافظت من از Spiffero ممنون باشم.
با دیدن عکس العمل من اونا بیشتر تشویق شدن. سورلینا اشاره ای به پاهام کرد و فقط گفت I piedi، بعد سورالا کارشو شروع کرد. اون پتوی کلفت قطار رو از صندوق بالا در اورد و پاهامو پیچید لای پتو. خیلی خودمو کنترل کردم که یه دفعه سرشون داد نزنم: BASTA!

سعی کردم این دفعه کمی عاقلانه رفتار کنم، هرگز یادم نمیومد که مادر بزرگم رو پا برهنه دیده باشم، حتی مادرم هم یادش نمیومد. سعی کردم یه جوری پاشنه پامو که بدجوری خارش گرفته بود رو تسکین بدم. سورالا، مو به مو دستورات سورالینا رو انجام میداد و تا وقتی که مطمئن نشد پاهای منو محکمتر از مومیایی توتن خام (Tutenkhamen) پیچیده، و دیگه در خطر نیستم، خیالش راحت نشد.

خب، حالا دیگه میتونستم، دو ساعت باقیمونده رو با خیال راحت بخوابم، اما متوجه شدم که نمیتونم، چون تو کابین به شدت احساس کمبود هوا میکردم.

من این داستان رو برای دوستان و فامیلهای ایتالیایی زیادی تعریف کردم که سنی بین 18 تا 80 داشتن و فهمیدم که ترس از باد و هوا خوردن یه عامل ارثیه که بین تمام نسلهای ایتالیایی وجود داره. اگه باور نمیکنید، ایتالیا که رفتین ببینید چند دفعه به شما نوشیدنی تعارف میکنن که توش یخ باشه!
زیاد پیش نمیاد، چون اونا از Spiffero پرهیز میکنند.

+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط کاوه
|
Troppo snob
روزي كه وارد فلورانس شدم، ميخواستم فورا يه روزنامه بگيرم. دو طرف رود آرنو (Arno) فروشگاههاي دنج و كوچيكي هستند كه كتابهاي دست نويس گرونقيمت و روزنامه ميفروشند. ظاهر قديمي و زيباي اين مغازه ها، آماده اس تا توريستها رو به دام بندازه. منم درست تو يكي از اين مغازه ها، نزديك پل قديمي - مونته وككيو (Ponte Vecchio) به دام افتادم. 
فروشنده خانمي كه از پشت صندوق منو نگاه ميكرد، يه دفعه مثل اينكه منتظره بپرم بغلش، دستاشو باز كرد و فرياد زد:
- Questi Americani! Finalmente, una Italiana
من هنوز رسما آموزش زبانمو شروع نكرده بودم، اما بر اساس اون چيزي كه از آشپزخونه مادربزرگم به ياد داشتم، فهميدم كه اون خانومه فكر كرده من هم وطنشم! واسه همين لبخندي تحوليش دادم و همينطور كه پايينو نگاه ميكردم سرمو تكون دادم و گفتم:
- Sii,
آخه كساني كه منو به عنوان يه آمريكايي نميشناختن، هميشه تو نگاه من چيزي رو ميديدن و لو ميرفتم.
يه بار تو دبيرستان به جاي اينكه مثل بقيه تو راهرو امتحان بدم منو فرستادن تو يه اتاق مخصوص، چون فكر كرده بودن منم يكي از دانش آموزان مهمان فرانسوي هستم.
همين كريسمس گذشته، يكي از فروشنده هاي مغازه اي در قسمت توريستي مانهاتان كه فكر كرده بود منم يه توريستم، همراه با خريدم يه هديه بسته بندي شده هم به من داد.
هنوزم اين موضوع برام خيلي جالبه و هر وقت كه ميرم مسافرت، اگه بصرفه، سعي ميكنم از مزاياي موي مشكي خودم، كمال استفاده رو ببرم. 
در هر صورت اون خانم فروشنده، شروع كرد، چرنديات سر هم كردنو و گفتن يه داستاني درباره يه دانش آموز آمريكايي و سگ يه كولي و چيزاي ديگه.
منم مثل احمقا تنها سرمو تكون ميدادم و هي ميگفتم، "Sii. " تا اينكه ازم پرسيد:
- Sei Spagnola?
- نه.
- Greca?
- آه، نه.
- Forse Tedesca?? Nooo, Da dove sei??!!
- من آب دهنمو قورت دادم و گفتم:
- نيويورك.
- Ah! New York!!! Mi piace molto New York! Mi sorella ha studiato a la NYU.
يه كمي دلگرم شدم. داشتم اولين دوست ايتالياييمو پيدا ميكردم! من به دوست نياز داشتم، اما نميدونستم كه چه چيزايي رو نبايد بگم:
- Uh, si, si!!, Eh, ma sono Italo-Americana!! Ho nonni di Napoli, Salerno e, uh, eh, di Calabria.
با شنيدن اين حرفا، يه دفعه لحن اون خانمه عوض شد و برگشت به انگليسي گفت:
- خب، تو فلورانس ياد ميگيري كه به لهجه درست ايتاليايي صحبت كني. پاتم تو ناپل نذار، اونا دزدن! همونطوري كه از بوكاچيو (Boccaccio) كه فلورانسي بود، دزدي كردن. 
اميدي كه تو دلم جونه زده بود، پرپر شد. داشتم فكر ميكردم، پيش زمينه ايتالياييم، منو چقدر از بقيه دوستاي آمريكاييم جدا كرده و تو فلورانس هم اين ميراث من از جنوب ايتاليا چقدر بي ارزشه!
بزودي به زندگي تو فلورانس عادت كردم، حرفهاي اون خانم فروشنده رو فراموش كردم و تونستم دوستاي زيادي پيدا كنم. مرد پنير فروش، آقاي سبزي فروش، خانم نونوا و ...
وقتي كه زبانم بهتر شد، ديگه خيلي ساده، خودمو به عنوان دانشجوي la storia dell’arte به مردم معرفي ميكردم. اما يه روز وقتي داشتم تو كافه مورد علاقه ام espresso ميخوردم، آنجلو، صاحب كافه ازم پرسيد:
- تو فاميل ايتاليايي نداري؟ اصلا شبيه آمريكاييها نيستي.
اين دفعه حقيقت و پنهان نكردم واصل ايتالياي جنوبي خودمو فاش كردم. هرچند اين دفعه ديگه ميدونستم كه بوكاچيو از روزهايي كه تو ناپل به عنوان بانكدار كار ميكرده، به عنوان بهترين روزهاي زندگيش ياد كرده. 
آنجلو خنديد و گفت:
Ho capito، ميخوام يه رازي رو بهت بگم. من سيسيلي هستم. اين فلورانسي ها مردم خوبي اند، اما بعضي وقتها troppo snob ميشن. 
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط کاوه
|
تو ايتاليا ميتونيد يه Fidanzato داشته باشيد!از همون زمان کودکی، ایتالیا همیشه برام اسرارآمیز بوده. مخصوصا وقتی بعد از ظهرها تو آشپزخونه کنار مادربزرگم بیسکویت میخوردم و پشت لوازم تحریر عموم نقاشی میکشیدم، و تو همون حال به داستانهای اون از کاپاچیو (Capaccio) دهکده کوچیکش گوش میکردم.
مادربزرگم همیشه داستانهای زیادی برای تعریف کردن داشت. خاطره هایی غم انگیز از زمان کودکیش. زمانی که به ناچار با کشتی ایتالیا رو ترک کرده بود، به بندر نیویورک اومده بود و با یه خیاط کالابریایی خوب ازدواج کرده بود.
بیشتر داستانهایی که برام تعریف میکرد مربوط به مدرسه صومعه ای بود که، بعد از مرگ مادرش تو سال 1918، میرفت. اون تعریف میکرد که چطور پدرش اونو سوار الاغ میکرد و به مدرسه ای میبرد که معلمای سختگیر، بهش خوندن و قلابدوزی یاد میدادن.
اون از سرنوشت عجیب بچه های بدبختی یاد میکرد که پدر و مادرشونو از دست داده بودن. اون تعریف میکرد که چطور بخاطر گرفتن یه پرتقال کریسمس، صبحهای زود، پابرهنه رو سنگهای سرد، در کلیسا رو واسه کشیشا باز میکرد و برای مراسم عشای ربانی، زنگ کلیسا رو به صدا در میاورد.
از دوران نوجوانیش میگفت که تو رستوران پدرش کار میکرد.
داستان مورد علاقه اش که بارها برام تعریف کرده بود، مربوط به زمانی بود که پسری عاشقش شده بود، اما پدرش راضی نبود. اون درحالي كه تعريف ميكرد چطور دزدكي از تو بالكن خونه به اون پسره با موهاي مشكي و فرفريش علامت ميداد، صداشو پايين مياورد و مثل اينكه اين يه رازي بين ما دوتا باشه ميگفت:
"ميدوني اون پسره الان تو ديوان عالي ايتاليا يه قاضي بلند پايه ست!"

داستانهاي مادربزرگم از ايتاليا، نيمي از اون چيزي كه تو ذهنم از اين كشور ساخته بودم، رو تشكيل ميداد. نيم ديگر اين تصورات رو نامه هايي ساخته بود كه همراه با هدايايي مثل صليب طلاي 18 قيراطي يا مجسمه سنت آنتونيو به مناسبتهاي مختلفي از جمله تولد، غسل تعميد و نامگذاري و ...، بعد از دوماه از ايتاليا به دستم ميرسيد.
بلاخره تو يه بعداز ظهر شنبه بود كه مهمونا رسيدن... از ايتاليا!

اونا به نحو ازجارآوري امروزي و مدرن بودن. اين Cugine ها كه از رم اومده بودن، اصلا با اون چيزي كه تو ذهنم از ايتاليا ساخته بودم جور در نميومدن. Cugina كارملا، موهاش قرمز بود، و با ناخنهاي مانيكور كرده با صندل ميگشت.
اون با هواپيماي Alitalia اومده بود. نه با كشتي، ماشين كرايه اي و يا الاغ! اون مجرد بود و با پسرش و Fidanzato خودش اومده بود. آقاهه مرد ساكتي بود و تا اونجاييكه يادم مياد مثل خودم زیاد عطر ميزد، و هميشه خوشبو بود.
من پرسيدم آيا اونا نامزد شدن تا باهم ازدواج كنن؟! :
- Fidanzato همون نامزديه ديگه، نه؟!
- نه، هر كسي تو ايتاليا ميتونه يه Fidanzato داشته باشه!
اما وقتي كه پرسيدم، یعنی شما هر دفعه با يكي هستين؟، سريع منو فرستادن بيرون تا با پسر كارملا بازي كنم.


متاسفانه اونجا متوجه واقعيت تلخ ديگه اي هم شدم. اين پسره ايتاليايي حرف ميزد و نميتونستم ازش حرف بكشم. و بدتر اينكه اون مثل احمقا لباس پوشيده بود و قابل تحمل نبود... شما از يه همچين تيپي خوشتون مياد؟! يه شلوارك كوتاه با يه جفت جوراب كه تا نزديك زانو بالا كشيده شده باشن؟!

خدا رو شكر برادرم به دادم رسيد و پسرك رو برداشت و براي اينكه زبان هم مشكل ساز نباشه، رفتن ته حياط بازی کنن و واسه خودشون چوب جمع كنن و بشكنن.

اما من هنوز با كلمه Fidanzato مشكل داشتم و دورو بر آشپزخونه سرك ميكشيدم تا از تيكه هايي كه ميشنيدم اين داستان رو كامل كنم. ظاهرا وقتي هنوز يه طلاق كاملا تموم نشده، يه Fidanzato دل شكسته يه جاي دیگه انتظار ميكشه.

وقتي ميشنيدم كارملا با چه جسارتي با مادرش در باره اين موضوع صحبت ميكنه، از اين حقيقت بيشتر متنفر شدم. در نهايت تونستم بفهمم كه Fidanzato تو ايتاليا همون دوست پسر داشتنه اما به صورت كمي جدي تر!

موقعي كه براي تحصيل، اولين بار به فلورانس رسيده بودم، Fidanzato اولين كلمه ايتاليايي بود كه فهميدم و بهش جواب دادم. راننده تاكسي كه تو فرودگاه منو سوار كرده بود، تو صندليش به عقب چرخید و گفت:
- Bellina به ايتاليا خوش اومديد! شما Fidanzato داريد؟
- نه. اصلا.
در حالي كه لبخند ميردم ادامه دادم:
- هيچ Fidanzato اي انتظار منو نميكشه.
- آه، خوبه. شايد مال شما تو ايتاليا باشه. شما اينجا بلاخره يكي رو پيدا ميكنيد...

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط کاوه
|

World Talk محصولی دیگری از شرکت Eruo Talk میباشد که برای سطح متوسط تهیه شده است. به عبارتی دیگر پس از گذراندن دوره ابتدایی
Talk now میتوانید این دوره را آغاز کنید.
این دوره نیز با بازیهای سرگرم کننده در زمینه غذا، آب و هوا، حیوانات، آدرس دهی و ساختمان جملات، سعی در آموزش و درک بیشتر زبان ایتالیایی دارد.
با شرکت در ده بازی موجود در این دوره مهارتهای شنیدن و نوشتن خود را بهبود خواهید داد.
پس از اتمام بازیها آماده شرکت در یک مسابقه تلوزیونی خواهید شد.

در تمام قسمتها، راهنمای برنامه به زبانهای مختلف، از جمله فارسی در دسترس شماست.
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط کاوه
|

Talk Now Italian یکی از دوره های آموزش زبان این شرکت برای مبتدیان است. مناسب برای کسانی که میخواهند با بازی و سرگرمی زبان بیاموزند.

کلمات اولیه، غذا، رنگها، عبارات، اعضای بدن، اعداد، ساعت، خرید و کشورها، قسمتهای مختلف این برنامه است که هر قسمت نیز خود شامل تمرین، بازی ساده و بازی مشکل میشود. لغات استفاده شده در هر قسمت، نهایتا به صورت یک لغتنامه تصویری زیبا قابل چاپ است.
کار با برنامه بسیار ساده است. بازیهای مختلفی که در هر بخش موجود است، در حین سرگرمی باعث میشود که لغات و عبارات زیادی را بیاموزید. امتیازاتی که از هر بازی کسب میکنید، برای شما ثبت می شود. با رسیدن به 1800 امتیاز به شما جایزه طلایی اهدا خواهد شد!
نکته!منو ها و راهنماهای این برنامه به زبانهای مختلف از جمله فارسی، موجود است. اما متاسفانه به دلیل نقص و اشکالات موجود در نسخه فارسی، در حال حاضر تنها نسخه انگلیسی این برنامه قابل ارائه است.


+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 7:28 قبل از ظهر  توسط کاوه
|
نوشتن نامه به دوستان و آشناها زياد سخت نيست، با يه Ciao يا Caro/Cara ... شروع ميکنيد و با عبارتي مثل A presto، A domani و ... تمومش ميکنيد. اما امون از دست نامه ها و کاغذ بازي هاي اداري. 
نوشتن نامه هاي رسمي به زبون فارسي دردسرهاي خاص خودشو داره، حالا سختي نوشتن نامه هاي رسمي براي ادارجات ايتاليايي رو پيش خودتون تصور کنيد. 
البته اينارو نگفتم که نااميدتون کنم، فقط خواستم بدونيد، براي درخواست مدارک، مثل درخواست يه گذرنامه ايتاليايي، يا خيلي ساده، رزرو يه اتاق تو هتل، براي اينکه جوابي معقول دريافت کنيد، بايد نکاتي رو در نظر بگيريد.
تو موارد زیر اغلب نیاز به نوشتن نامه رسمی پیدا میکنید:
Richiesta di offerta درخواست اطلاعاتی مثل آدرس، گواهی، تائیدیه و ...
Offerta ارائه چیزی مثل کاتالوگ
Conferimento dell'ordine تائید سفارش
Avviso di spedizione اعلام لیست پست شده
Reclami تنظیم شکایتنامه
Prenotazione (di viaggio, di albergo) رزرو کردن سفر یا هتل
Domanda di impiego تقاضای کار
به طور خلاصه وقتی به یه شرکت نامه مینویسید از Vostro, Vostra و غیره استفاده کنید و اگه با یه شخص طرفید از Suo, Sua و امثالهم استفاده کنید. اینم یه سری از کلمات و جملات رایج در نامه ها اداری :
Gent.mo Signor.../ Gent.ma Signora...: آقا یا خانم ... عزیز
Spettabile Ditta: آقایان عزیز یا همون Dear Sirs نامه های انگلیسی
Egregio Signore / Egregia Signora: آقا یا خانم عزیز
Distintamente: ارادتمند شما، مخلص شما
Cordialmente: ارادتمند شما، مخلص شما
Migliori saluti: با بهترین آرزوها
In seguito alla Vostra (اسم شرکت) / Sua (اسم شخص) lettera del 7 maggio
در پی نامه شما در 7 می
In seguito alla nostra conversazione telefonica : به دنبال صحبت تلفنی با شما
Abbiamo allegato... : ... ضمیمه شده است.
Spero di ricevere presto Vostre (Sue) notizie : منتظر شندین جواب از جانب شما هستم.
a giro di posta : پست برگشتی
حالا برای نمونه به ساختار یه نامه اداری توجه کنید:
Società FIDO S.p.A. —Intestazione (سربرگ)
Via del Mare, 15
00100 ROMA
Spett. Società Marelli —Destinatario (آدرس)
Via Carso, 141
20100 MILANO
Roma, 15/8/2001 —Data (تاریخ)
OGGETTO richiesta documenti —Oggetto (عطف به:)
Con la presente Vi informiano che a tutt'oggi non ci è ancora pervenuta la fattura relative al ns. ordine n. 27/92, con valuta 20 p.v. —Testo della lettera (متن نامه)
Al fine di regolarizzare entro i termin pattuiti la ns. posizione, Vi preghiamo di inviarci con cortese sollecitudine la fattura in oggetto.
In attesa di un Vs. urgente e cortese riscontro, porgiamo distini saluti. —Chiusura (تمام کردن نامه)
Il Direttore —Antefirma (نام و سمت)
Paolo Orlandi —Firma (امضا)
|
مخففاتی که اغلب در نامه ها به کار میرود. |
|
مدیریت |
Amministrazione |
Amm. |
|
وکیل |
avvocato |
Avv. |
|
حساب بانکی |
conto corrente bancario |
c/c bancario |
|
صندوق پستی |
casella postale |
C.P. |
|
دکتر |
Dottore |
Dott. |
|
عزیز و گرامی |
Egregio |
Egr. |
|
قابل توجه |
nota bene |
N.B. |
|
عزیز و گرامی |
Pregiatissimo |
Preg. |
|
پست و تلگراف |
Poste e Telegrafi |
P.T. |
|
آقا |
Signor |
Sig. |
|
دوشیزه |
Signorina |
Sig.na |
|
خانم |
Signora |
Sig.ra |
|
شرکت |
Società |
Soc. |
|
شرکت سهامی عام با مسئولیت محدود |
Società di capitali a sottoscrizione pubblica |
S.p.A. |
|
آقایان |
Spettabile |
Spett. |
|
شما |
Signoria Vostra |
S.V. |
|
مال شما |
Vostro |
Vs. |
|
بالا را ببینید |
vedi sopra |
v.s. |
برای اینکه بیشتر با نوشتن نامه های اداری آشنا بشید باید نمونه های بیشتری رو ببینید. یه سر به سایت Moduli.it بزنید. اونجا یه سری نامه تو زمینه های مختلف هست که میشه دانلودشون کرد.
سایت بالا به زبون ایتالیاییه، اگه براتون مشکله این یکی سایت رو امتحان کنید.
تو این سایت انگلیسی زمینه کاریتونو انتخاب کنید، مشخصاتتون رو هم تو فرمها کامل کنید و در نهایت یه متن حاضر و آماده نامه به زبون ایتالیایی رو تحویل بگیرید.
فراموش نکنید که به قسمت نظرات هم نگاهی بندازید.اونجا میتونید از راهنماییها و سایتهایی خوبی که آوای عزیز زحمتشو کشیده استفاده کنید.

+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط کاوه
|
داستان «منی کوتی» (Manicotti) یا صحبت به لهجه جنوب ایتالیا
وقتي کلاس دوم ابتدايي بودم، از ما خواستن يه انشا در مورد غذاي مورد علاقه امون بنويسيم. من مني کوتي رو خيلي دوست داشتم، اما نميدونستم چطوري تلفظش کنم. واسه همين از معلمم پرسيدم:
- mannicutt رو چطوري تلفظ ميکنيد؟
اون درحالي که گيج شده بود و در عين حال علاقمند بود، گفت:
- چي؟ mannicutt ديگه چيه؟
- ميدونيد، mannicutt يه جور پاستاس که پر از پنير و پوشيده از سسه.
من داشتم جزييات پختن اونو که از يه بچه هشت ساله بعيد بود رو توضيح ميدادم که اون يه دفعه خنديد و فهميد چي ميگم:
- آها، منظورت مني کوتيه ( manicotti) !
چرا من ميگفتم (mann-ee-cot-ee)؟ !

اين اولين خاطره من از تاکيد روي حروف، که در واقع تاثير صحبتهاي خانواده ايتالياييم رو من بود، هست که به وضوح يادم مونده.
مدت زيادي از واقعه مني کوتي نگذشته بود، که فهميدم خيلي از تاکيدات بي مورد رو بايد از مکالمات روزمره خودم حذف کنم.
هنوز هم گاهی اوقات تو خلوت خودم وقتي واسه کم سرعت بودن کامپيوترم تاسف ميخورم، يه دفعه ميگم Aan-gora که همون Ancora رایج هست، يا Mannaggia ( لعنتي! ) که جفتشون به طور غير مستقيم تاسف رو ميرسونه و هنوز هم تو اغلب مواقع وقتي ميخوام اسم چيزي رو بپرسم، بي اختيار ميگم come zi chiam، یا come si chiama که گفتنش برام از گفتن « اسم این چیه » راحتتره.

از اونجايي که بيشتر ايتالياييهايي که تو آمريکا هستن از جنوب ايتاليا اومدن، آمريکاييها فکر ميکنن حرفها، غذاها، و آداب و رسوم اونا مال کل ايتالياست. در حالي که مردم جنوب ايتاليا از دير باز با شماليها مشکل داشتن. مردم مناطق pugliesi, napoletani, calabresi, abruzzesi و siciliani علي رغم تفاوتهاي فرهنگي زياد، فقط موقعي که به آمريکا مهاجرت کردن تونستن کنار هم زندگي کنن.
گاهي وقتها اين اختلافات فرهنگي خيلي خنده دار ميشه. مثلا بعد از ساعتها ورق بازي، فقط يه ناسزای کالابريایی (Calabria) باعث ميشه پدربزرگم از عصبانيت منفجر بشه. اونم وقتي که مادر بزرگ کامپانيانيم (Campania) از پدربزرگم به خاطر استفاده از حرفهاي زشت کالابري شاکي ميشه. تو اين وقت پدر بزرگم بلند ميشه، ورقها رو جمع ميکنه ميذاره تو قوطيش و زير لب غرغر ميکنه :
- فکر کرده حالا چون اهل provincia di Salerno هست، ايتالياييش خيلي خوبه!

مادربزرگم هم لبخند زنان به نشان پيروزي به من نگاه ميکنه و ميگه : Mannaggia, mannaggia.

موقعی که تو فلورانس زندگي ميکردم، اتوبوس شرکتهاي مسافرتي رو ميديدم که توريستها رو کنار يه رستوراني که بشقابهاي پر از اسپاگتي پوشیده از سس قرمز رو به مشتريها ميدادن، پياده ميکردن. غذاهايي شبيه اين اختراع مردم ايتاليايي- آمريکايي هست. همون مهاجريني که مجبور بودن با مواد موجود غذاهايي شبيه سرزمين مادريشون درست کنن و همچنين براي ارتباط با همدیگه به زبوني مشترکی صحبت کنن که الان بين مردم ايتاليايي- آمريکايي رايج هست.
خوب اگه فکر ميکنيد به اندازه کافي به زبون ايتاليايي مسلط هستيد، از خودتون بپرسيد، آیا فرق prezzemolo و petrosino رو ميدونين؟
تو خاطراتي که از اين به بعد شاهدش خواهيد بود، تجربيات زبان و فرهنگي رو که تو مسافرتم به جنوب ايتاليا بدست آوردم رو براتون تعريف خواهم کرد.

+
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط کاوه
|
خانم دانيله اتري (Danielle Oteri)، از نسل دوم ايتاليايي - آمريکاييهاست که تو نيويورک زندگي ميکنه. مثل اغلب ايتالياييهاي ديگه اونم با فک و فاميل بزرگش کنار هم و تو يه خيابون زندگي ميکرد، هرچند تا وقتي که براي يه دوره يکماهه نقاشي به فلورانس نرفته بود، درست ايتالياييها رو نميشناخت.
چند سال بعد از این سفر، اون براي گذروندن يه دروه يکساله « تاريخ هنر » به ايتاليا برميگرده. اون بيشتر تو جنوب ايتاليا سفر ميکنه، جايي که مفتي سوار ماشينا ميشه، با کاسبا چک و چونه ميزنه، از malocchio دروي ميکنه و يه عالمه sfogliatelle ميخوره.

دانيله استاد تاريخ هنر هستش که تز خودش در زمينه رنسانس رو تو جنوب ايتاليا کامل کرده. اون اغلب تو صومعه ها درباره هنر و تاريخ قرون وسطايي سخنراني ميکنه. جديدا هم کتابي در زمينه جشنهاي قديسين ايتاليايي نوشته.
با این مقدمه، تو این تاپیک به مرور خاطراتی رو که دانیله از سفرش تو ایتالیا تعریف میکنه رو براتون مینویسم. این خاطرات بهتون کمک میکنه با فرهنگ و لهجه مردم جنوب ایتالیا که کمتر در موردش صحبت کردیم بیشتر آشنا بشید. امید که مورد توجه و استفادتون قرار بگیره.

+
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط کاوه
|
Giotto di Bondone
1267 – 1337
جوتو مهمترین نقاش قرن چهارهم ایتالیاست که سبک نقاشی گوتیک و بیزانسی وی نقطه آغازین توسعه هنر غرب به شمار میرود.
مناره سبک گوتیک کلیسای جامع فلورانس، ساختمانی هفت طبقه از سنگ مرمر است که توسط جوتو طراحی شد و 12 سال بعد از مرگش ساخته شد. بسیاری از مجسمه ها و حکاکیهای این ساختمان هم اکنون در موزه اپرای دومو (Museo dell’Opera del Duomo) نگهداری میشود.
جوتو دی بوندونه در شهری نزدیک فلورانس متولد شد. اطلاعات زیادی از دوران کودکی وی در دسترس نیست. احتمالا قبل شروع حرفه ای که او را به رم، پادوا، آرتزو، ریمنی، آسیزی و ناپل (Rome, Padua, Arezzo, Rimini, Assisi, and Naples ) برد، مدتی در فلورانس کارآموزی کرده است.
طبق کتاب انجیل عهد جدید، حضرت عیسی (ع) روی تکه ابری به بهشت عروج میکند که از دید 12 تن، حواریونش مخفی بوده است. دو مرد سفید پوش به حواریون خبر میدهند که روزی مسیح به زمین باز خواهد گشت. این نقاشی دیواری در کلیسای Scrovegni شهر پادوا قرار دارد.
تمام آثار جوتو رنگ و روی مذهبی دارند که ابتدا محرابها و سپس سقف کلیساها را مزین کرده است. بیشتر این آثار امروزه یا بکلی از بین رفته، یا تقریبا از نو کشیده شده است. آثار دیگر باقیمانده را نیز نمیتوان با اطمینان به خود وی نسبت داد، آنها بیشتر شبیه آثار شاگردان و پیروان وی هستند.
در نقاشیهای قرون وسطایی، صورت انسان به شکلی مستقیم، یکنواخت و دوبعدی کشیده میشد. جوتو با ترسیم صورت انسانها به شکلی مدور، متناسب و طبیعی، این قالب را در هم شکست و سبک هنری او روی بسیاری از آثار هنری رنسانس یک قرن بعد از مرگش هم تاثیر گذاشت.
نقاشی دیواری پرواز به مصر در کلیسای شهر پادوا که در سال 1305 یا 1306 کشیده شده است.
آثار جوتو جلوتر از زمان خود بود. بسیاری از نقاشیهای شاگردان و پیروانش خالی از معانی خاص کارهای وی هستند و در آنها بیشتر روی عناصر زینتی تاکید شده است.
یک از قدیمیترین و شناخته شده ترین کار وی نقاشی دیواری بزرگ حضرت مریم و مسیح در کلیسای Scrovegni شهر پادواست که احتمالا بین سالهای 1305 یا 1306 به اتمام رسیده است.
در سن 70 سالگی، جوتو دی بوندونه، در شهر فلورانس در گذشت.
در این نقاشی دیواری که در کلیسای سانتا کور (Santa Croce) فلورانس قرار دارد، فرانسیس آسیزی (Francis of Assisi) حکم فرانسیس مقدس را از پاپ دریافت میکند.
مطلبی که خواندید بنا به تقاضای محمد رضای عزیز تهیه شده بود.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط کاوه
|
به اطلاع خریداران دوره آموزش زبان ایتالیایی Pimsleur میرساند که کتابچه های این دوره اسکن شده و منبعد همراه با فایلهای صوتی، تقدیم دوستداران میشود.
ضمن پوزش از عزیزانی که قبلا این دوره را تهیه کرده اند، دعوت میشود که این کتابها را از آدرسهای زیر دریافت کرده و دوستاني هم که درس دوازدهم از دوره سطح يك آنها ناقص است (نسخه 12Mb)، نسخه كامل اين درس را (16Mb) هرجه سریعتر از لينك زير دریافت کنند:
Pimsleur Italian I Lesson 12
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 5:22 قبل از ظهر  توسط کاوه
|
Collins Italian Dictionary

هر چند كار كردن با ديكشنري بابيلون بسيار ساده است، اما شما لغات بسياري را در ديكشنري بابيلون نخواهيد يافت.
ديكشنري ايتاليايي – انگليسي كولين با 480000 لغت، و تلفظ كامل لغات ايتاليايي و انگليسي، كاملترين ديكشنري در نوع خود به شمار ميرود. برخلاف بابيلون كه براي پيدا كردن معني لغات بايد آنها را به طور كامل تايپ كنيد، در اين ديكشنري با هر حرفي كه تايپ كنيد، ليستي از لغات متناظر با آن را خواهيد ديد.

اگر در حال ترجمه متني هستيد، براي ديدن معاني لغات ميتوانيد همگي آنها را در برنامه كپي كنيد يا آنها راانتخاب كرده و روي آيكون برنامه بكشيد، تا به ترتيب، معاني تك تك لغات را ببينيد.
در اين ديكشنري نه تنها معاني لغات، بلكه مثالهايي از كاربرد آنها را نيز خواهيد ديد و نمايش رنگي متون، شما را در خواندن آنها كمك خواهد كرد.

تلفظ تمامي لغات نمايش داده شده روي صفحه با يك كليك در دسترس شماست. با كليك راست روي تلفظ، شكل موج آن به نمايش در ميايد. در اين حالت ميتوانيد صداي خود را ضبط كرده و با تلفظ اصلي مقايسه كنيد.

با كمي بازي يا حل جدول موافقيد؟
برنامه تيراندازي و جداولي كه به طور اتوماتيك در سطوح مختلف مبتدي و عالي توسط برنامه طراحي ميشود، علاوه بر اينكه ميتواند باعث سرگرمي شما شود، شما را در بخاطر سپاري لغات و معاني آنها ياري خواهد داد.


+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط کاوه
|
Ennio Morricone

مهم نیست اگر آمریکاییها، فیلمهای وسترن ایتالیایی را « وسترنهای اسپاگتی » خطاب کنند. داستان این فیلمها شاید مانند موارد مشابه زیادی، از خاطر رفته باشد، اما موسیقی آنها هنوز بعد از سالها زنده و در ذهنها باقی است. به راستی چند تن از خوانندگان موسیقی فیلم Il Buono, il brutto, il cattivo (خوب، بد، زشت) را بیاد نمی آورند؟ موسیقی فیلمی که متعلق به بیش از 40 سال پیش است! 
پس از پنج بار نامزدی ناموفق اسکار برای موسیقی متن فیلمهای روزهای بهشت «Days of heaven»، ماموریت «The Mission»، دور از دسترسها «The Untouchables» ، باگزی «Bugsy» و مالنا «Malena» ، در سال 2007، انیو موریکونه که دیگر امیدوار شده بود، نامش کنار بزرگانی همچون استنلی کوبریک، که هیچگاه جایزه اسکار نگرفتند، ثبت شود، برنده جایزه افتخاری اسکار، برای کمک به هنر آهنگسازی فیلم میگردد! 
« پس از پنج بار نامزدی، دیگر انتظاری نداشتم، راستش امیدوار بودم که بدون اسکار باقی بمانم. من در جمع بزرگان بدون اسکار، باقی مانده بودم. اسکار برایم ارزشی نداشت، گرچه کسانی که آن را داشتند، سزاوارش بودند. »
موریکونه ادامه میدهد:
«البته این بدان معنی نیست که در این مورد خوشحال نیستم. من جایزه های زیبا و باور نکردنی زیادی گرفته ام، اما حفره کوچکی باقی مانده بود. شاید اسکار بتواند این حفره را پر کند.»
انیو موریکونه، سازنده موسیقی های زیبا و بیاد ماندنی، متولد ده نوامبر 1928 در شهر رم است. او در ده سالگی برای یادگیری نواختن ترومپت، به سانتا چچیلیاSanta Cecilia ، هنرستان هنرهای زیبای رم میرود.
استفاده از تم های بیاد ماندنی و سازهای غیر معمولی مانند، زنگها، گیتاربرقی و زنبورک در ساخت موسیقی فیلم Per un pugno di dollari (به خاطر یک مشت دلار) سر جیو لئونه (Sergio leone)، در سال 1964 موجب شهرت وی شد. بعد از آن موریکونه، آهنگساز ثابت تمام فیلمهای سرجیو لئونه شد.
موریکونه در مورد لئونه میگوید:
« او خيلي علاقهمند به موسيقي نبود و شناخت چنداني هم از موسيقي نداشت، اما در عوض دقيقا ميدانست چه ميخواهد. او فيلمهايش را به من نشان ميداد و سپس منتظر ميماند تا ببيند من چه پيشنهادي به او ميدهم. معمولا وقتي قطعهاي را براي او ميزدم خوشش ميآمد و همان را انتخاب ميكرد... اما خب معمولا بعد كه موسيقي ساخته ميشد او دچار شك ميشد. ميدانيد كه سرجيو هميشه و در مورد همهچيز ترديد داشت. »
حاصل ازدواج وی با ماریا تراویا (Maria Travia) در سال 1956، سه پسر و یک دختر میباشد.

گرچه نام موریکونه با وسترنهای اسپاگتی گره خورده است، اما در واقع او سازنده موسیقی فیلمهای بسیاری، در ژانرهای مختلف کمدی، درام، عاشقانه، هنری، ترسناک و ... بوده است. او تاکنون تقریبا برای 400 فیلم موسیقی ساخته است. از آثار مشهور ساخته شده توسط موریکونه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1964 - Per un pugno di dollari به خاطر یک مشت دلار
1966 - Il Buono, il brutto, il cattivo خوب، بد، زشت
1968 - C'era una volta il West روزی روزگاری در غرب
1971 - Giù la testa سر تو بدزد رفیق یا جیبی پر از دینامیت
1988 - Nuovo cinema Paradiso سینما پارادیزو
1998 – La Leggenda del pianista sull'oceano افسانه پیانیستی روی اقیانوس یا افسانه 1900
2000 – Malena مالنا
با تشکر از همکاری فاطمه عزیز در ارائه این مطلب. 
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط کاوه
|
Mastering Italian Travel Pack

اين دوره مخصوص گردشگران و مسافران تجاري ايتالياست. مكالمات روزمره همراه با متن آنها به صورت فايل PDF در CDموجود است.
اين دوره را ميتوان به چهار قسمت تقسيم كرد:
مكالمات روزمره: در چهار CD اوليه اين مجموعه، آموزش كاربرد زبان، ساختمان جمله، دستور زبان بعلاوه مكالمات مفيد را به صورت رودر رو يا پشت تلفن، خواهيد آموخت. متن دروس اين قسمت را ميتوانيد از اين آدرس دانلود كنيد.
مكالمه: در چهار CD بعدي شما با بيش از 2500 واژه و عبارت ديگر آشنا خواهيد شد. يادگيري اسامي، فعلها، عبارات كوتاه و كلمات توصيفي در اين قسمت قدرت شما را در استفاده از اين زبان افزايش خواهد داد. ليست عبارات به كار برده شده را نيز ميتوانيد از اين آدرس بگيريد.
شنيدن و صحبت كردن: CD نهم اين مجموعه در واقع همان دوره Let’s Talk Italian today است كه قبلا معرفي كرده بوديم، البته مكالمه شام در بيرون در اين دوره حذف شده است. متن دروس اين قسمت را نيز از اينجا دانلود كنيد.
جايزه: CD دهم اين مجموعه در واقع مروري است به درسهاي پيشين، كه ميتواند به عنوان يك مرجع سريع مورد استفاده قرار بگيرد. متن دروس اين قسمت را هم از اين آدرس دانلود كنيد.
تمامي ده CDصوتي اين مجموعه همراه با متن دروس به فرمت PDF در يك CD فشرده، تقديم ميشود. براي دريافت اين مجموعه با ايميل تماس بگيريد.
+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط کاوه
|
تقريبا 60 ميليون ايتاليايي زبان در ايتاليا زندگي ميكنند، نيم ميليون در سوئيس كه يكي از چهار زبان رسمي آن ايتاليايي است و يك و نيم ميليون نفر هم در فرانسه و يوگسلاوي سابق.
به دنبال مهاجرت ايتاليايها، اين زبان هم اكنون به طور وسيعي در آمريكا، كانادا، آرژانتين، برزيل و استراليا نيز صحبت ميشود. گرچه گويش هاي مختلفي از اين زبان در مكالمات مردم شنيده ميشود، اما ايتاليايي استاندارد، زبان رسمي مدارس، رسانه ها و ادبيات است. اين گويش استاندارد از قرن سيزدهم و چهاردهم به دنبال آثار برجسته دانته (Dante) ، پتراركا (Petrarca) و بو كاچيو (Boccaccio) كه به زبان فلورانسي آثار خود را مينوشتند، رايج شد. زبان استاندارد ايتاليايي امروزه تركيبي از زبان لاتين و گويشهاي مختلف مردم است.
اپرا، فيلمها و ادبياتي كه ريشه در كارهاي بزرگ زمان رنسانس دارد و توسط نويسندگان معاصري همچون آلبرتو مراويا (Alberto Moravia)، ايتالو كالوينو (Italo Calvino) و امبرتو اكو (Umberto Eco) به زبان امروزي عرضه شده، زبان ايتاليايي را زنده، آهنگين و غني نگاه داشته است.
گرچه بسياري از ايتالياييها كمي انگليسي ميدانند، اما اين بيشتر مختص به شهرهاي شمالي و شهرهاي بزرگي همچون ميلان، فلورانس و ونيز ميباشد. هرچند هتلها و رستورانها تا حدي به زبان انگليسي آشنايي دارند، اما اگر ايتاليايي صحبت كنيد، با استقبال بيشتر و گرمتري مواجه خواهيد شد.
ايتالياييها مردم بسيار اجتماعي و خونگرمي هستند. هرچند در برخوردهاي شخصي، تا زماني كه با شما آشنايي پيدا نكرده اند، كمي رسمي جلوه ميكنند. به عنوان يك قاعده بخاطر داشته باشيد كه سعي نكنيد در همان برخورد اول، زود با مردم خودماني شويد. آنها را به اسم كوچك صدا نزنيد. لفظ Lei (شما) را به جاي Tu (تو) بكار ببريد، مگر اينكه مخاطبتان كودك باشد، يا اينكه طرف مقابلتان قبلا شما را با اسم كوچك صدا زده باشد يا لفظ Tu را برايتان بكار برده باشد.
وقتي به فروشگاهي وارد ميشود، سريعا از شما استقبال ميشود. سعي كنيد با لفظ خوب و از كلمات مودبانه استفاده كنيد. اگر چيزي ميخواهيد، اغلب بهتر است به جاي Io voglio (ميخواهم)، Io vorrei را بكار ببريد. همچنين به كار بردن Potrebbe (ميتوانيد...)، بهتر از Può كه لفظ آمرانه اي است، ميباشد.
در برخوردهاي تجاري، بهتر است اسناد و كاتالوگهاي ترجمه شده ارائه دهيد، همچنين چيزهاي جانبي ديگري نيز براي ارائه به طرف مقابلتان دم دست داشته باشيد. هرچند وقت شناسي اهميت دارد، اما ايتالياييها چندان وقت شناس نيستند، بنابراين خودتان را هميشه براي شنيدن عذرخواهيهاي مختلف در اين مورد آماده كنيد.

از آنجايي كه ايتالياييها وقت زيادي را براي خوردن غذا صرف ميكنند و همچنين به علت عادت كاري، در اغلب موارد ميتوانيد مديران ارشد را تا ساعت هفت بعد از ظهر در اداره پيدا كنيد.
صرف غذا، مخصوصا در خانه، بسيار مفصل است. شام و ناهار اغلب با يك پيش غذا شروع ميشود، يك غذاي اوليه، يك غذاي ثانويه، سپس سالاد، پنير، ميوه و دسر. صرف غذا معمولا دو تا سه ساعت طول ميكشد. انتظار براي رسيدن ميزبان از آداب مرسوم است و هنگام خوردن پيش غذا نيز اغلب در مورد غذا صحبت ميشود.
با آرامش خاطر از غذاي خود لذت ببريد و با خيال راحت غذاها و نوشيدنيهاي گوناگون مناطق مختلف را امتحان كنيد. اين موضوع در شناخت تفاوتهاي فرهنگي و تاريخي مردم مناطق مختلف ايتاليا، به شما كمك خواهد كرد.
در برخورد اول معمولا هدايايي رد و بدل نميشود، اما در ايام كريسمس بسيار مناسب است. هنگامي كه به خانه يك ايتاليايي دعوت ميشويد، بهتر است با خود هديه ايي نيز ببريد.
ايتالياييها همانقدر كه به غذا اهميت ميدهند، براي شيك پوشي نيز ارزش قائلند. ميلان قطب صنعتي مد روز ايتالياست. طراحان لباس مشهوري را در بوتيكهاي بزرگ پيدا خواهيد كرد. براي گردشهاي شبانه بهتر است لباس مرتبي بپوشيد.
ايتالياييها از زندگي لذت ميبرند. آنها به قول يكي از مشهورترين فيلمهاي فدريكو فليني، La dolce vita (زندگي شيرين) دارند. آنها قدر غذا و شراب خوب را ميدانند، همچنين عشق، مد، ماشينهاي گرانقيمت و هنر را.
شما اوقات خوشي را در ايتاليا سپري خواهيد كرد و ميتوانيد در زندگي خوش آنها شريك شويد، تنها به يك شرط:
كمي ايتاليايي ياد بگيريد!

+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط کاوه
|