تبليغاتX
ایتالیا و زبان ایتالیایی
آموزش زبان و مطالب مفید جهت آشنایی با فرهنگ و جاهای دیدنی ایتالیا

La Scala


اسکالا نام تالار معروف اپرای میلان است، که در ایتالیا تئاترو آلا اسکالا (Teatro alla Scala) خوانده میشود. پس از آتش سوزی تئاتر دوکها در سال 1776، این تالار به دستور ماریا ترزا (Maria Theresa) همسر دوک اعظم اطریش ساخته شد.


این مکان قبلا کلیسایی بود به نام سانتا ماریا دلا اسکالا (Santa Maria della Scala) که توسط یکی از اعضای خوانوده اسکالا، فرمانده سابق ورونا ساخته شده بود.


تالار جدید اپرا در سوم آگوست 1778 با نمایشی به نام معرفی اروپا (L'Europa Riconosciuta ) اثر آنتونیو سالیری (Antonio Salieri) گشایش یافت. ساختمان در سال 1867 بازسازی شد و در سال 1921 کاملا مدرنیزه شد. بارها در جنگ جهانی دوم خسارت دید، تا اینکه در سال 1946 بازسازی و گشایش مجدد یافت.
این تالار گنجایش نشستن 3600 نفر را دارد و همچنین شامل یک تئاتر ثانوی به نام اسکالای کوچک (Piccola Scala) است که به عنوان موزه اپرا استفاده میشود. بسیاری از مشاهیر جهان اولین اجرای خود را در اسکالا تجربه کرده اند.

 

 

 

نمایش آیدا (Aïda) در اسکالا
اسماعیل پاشا خدیو مصر در صحنه ای از اپرای آیدا اثر جوزفه وردی (Giuseppe Verdi ) افتتاح کانال سوئز را جشن میگیرد. این نمایش در سال 1985-1986 در تالار اسکالا بر روی صحنه بود.

 

 

 

نمایش نابوکو (Nabucco) در اسکالا
در این صحنه از نمایش اثر جوزفه وردی، نابوکو پادشاه بابلی قرن ششم قبل از میلاد، همراه با سربازانش به معبد سلیمان در اورشلیم وارد میشود و زاکاریوس کاهن اعظم یهود با وی روبرو میشود. این تولید پر هزینه در سال 1995-1996 در اسکالا بر روی صحنه بود.

 

 

 

نمایش فاسد (La Traviata ) در اسکالا
پرده اول از اپرای فاسد، ملاقات  ویولتا والری (Violetta Valéry )  زن پاریسی روسپی بسیار زیبا، با آلفردو گرمونت (Alfredo Germont)  یکی معشوقه های جدیدش، که در آن آلفردو با دوستانش در حال میخواری ترانه Libiamo را میخواند که وصف زیبایی و لذت زندگی است. ریکاردو موتی (Riccardo Muti ) بارها این نمایش را در اسکالا طی سال 1989-1990 رهبری کرده است.

 

 

صحنه ای دیگر از نمایش فاسد (La Traviata ) اثر جوزفه وردی  در اسکالا 2000-2001


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantottesima Lezione

 

Affare d' onore

Signore, mi avete insultato! Esigo una riparazione!

Sono ai vostri ordini, L' arma?

La vostra.

L' ora?

Quella che vorrete.

Il luogo?

Quello che sceglierete.

(A due), Ci sarò.

 

Rassicuratevi!

Scusate... Volete per favore prestarmi il fazzoletto?

Ma...

Non è gia per soffiarmi il naso, rassicuratevi, è semplicemente per pulirmi le scarpe.

 

Si parla di Napoli

Che paese incantevole!

Più bello di Firenze?

Cento volte.

C'è più vita che a Firenze?

Mille volte di più!

Più sole?

Ma figuratevi che ce n'è... perfino all' ombra.

 

La rosa è il più bel fiore

(Antica canzone toscana)

 

La rosa è il più del fiore,

Fiore di gioventù,

Nasce, fiorisce e muore

E non ritorna più,

Ed io t'amai, t' adorai,

E t'amo ancor,

Come un agnello docile,

Ti seguirà il mio cuor.

 

 

درس چهل و هشتم

 

مسئله حیثیت

آقا، شما به من توهین کرده اید! جبران آنرا خواستارم! (دعوت به دوئل)

تحت امر شما هستم. اسلحه؟

از مال شما.

زمان؟

هر وقت که بخواهید.

مکان؟

هر کجا که انتخاب کنید.

(باهم)، آنجا خواهم بود.

 

مطمئن باشید

ببخشید... امکان دارد لطفا دستمالتانرا به من بدهید؟

ولی...

البته برای گرفتن دماغم نیست، مطمئن باشید، فقط برای تمیز کردن کفشهایم است.

 

از ناپل حرف میزنند

چه سرزمین دلفریبی!

زیباتر از فلورانس؟

صد بار.

بیشتر از فلورانس پر جنب و جوش است؟

هزار بار بیشتر!

آفتابی تر؟

تصورش را بکنید که حتی در سایه هم آفتاب است.

 

گل سرخ زیباترین گل است

(ترانه قدیمی تسکانی)

 

گل سرخ زیباترین گل است،

گل جوانی،

متولد میشود، گل میکند و میمیرد

و دیگر باز نمیگردد،

و من ترا دوست داشتم، ترا پرستیدم،

و هنوز دوستت دارم،

مانند بره ای مطیع،

دلم به دنبال تو خواهد بود.

 

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantasettesima Lezione

 

Per domani senza fallo

Il direttore di un caffè – concerto di provincia telegrafa ad un suo corrispondente che si trova a Roma:

«Mandate tre signore e due comici per domani sera senza fallo.»

Il corrispondente risponde: «Vi mando i due comici, quanto alle signore c'è penuria in questo momento»

E il direttore replica subito: «Scritturate Penuria.»

E scrive sulla porat dello stabilimento:

«Domani debutto della celebre signorina Penuria.»

 

Non me ne parlate

Come va la vista di vostro zio?

Non me ne parlate! è diventata così corta che è costretto a portare gli occhiali perfino quando dorme.

 

Meglio morire

L' impresario: Come voi sorridete nella scena della morte?

L' artista: Certamente, con la paga che ci date la morte ci sembra una liberazione.

 

درس چهل و هفتم

 

حتما برای فردا

مدیر یک کافه – کنسرت ایالتی به یکی از طرفهای خودش که در رم است تلگراف میزند:

«سه زن و دو کمدین حتما برای فردا شب بفرستید.»

طرف جواب میدهد: «دو کمدین را میفرستم، در مورد زنها در این لحظه کمبود (پنوریا Penuria) داریم.»

و مدیر بلافاصله جواب میدهد: «پنوریا را استخدام کنید.»

و روی درب موسسه مینویسد:

«فردا اولین برنامه هنرپیشه مشهور دوشیزه پنوریا.»

 

اصلا حرفش را نزنید

دید عمویتان چطور است؟

اصلا حرفش را نزنید! آنقدر ضعیف شده که حتی زمان خواب هم مجبور است عینک بزند.

 

مردن بهتر است

مدیر نمایش: چطور شما در صحنه مربوط به مرگ میخندید؟

هنرپیشه: مسلما، با دستمزدی که میگیریم مرگ همیشه یک راه نجات است.

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantaseesima Lezione

 

Un simulatore

L' impiegato telefonando: oggi non posso venire all' ufficio perchè mio padre è ammalato.

Il direttore: È una cosa molto sospetta che suo padre si ammali sempre nei giorni in cui c'è qualche partita importante di calcio!

L' impiegato: È vero, I' ho pensato anch' io, e ho finito col credere che sia un bel simulatore!

 

Conti pari, amici cari

Il marito: Non riesco a capire questa nota nel libro dei conti: I. T. 100.

La moglie: Eppure è semplice: Impossibile Trovare cento lire.

 

Al teatro

In un dramma starico, entra in scena un attore e dice:

Il re viene con ventimila franchi.

Lui è più ricco di me! grida uno spettatore.

La sera dopo, I' attore pensa di correggere così:

Il re viene con ventimila Galli.

Chicchirichiii! Grida il pubblico.

 

درس چهل و ششم

 

عذرآورنده

کارمند در حال تلفن کردن: امروز نمیتوانم به اداره بیایم چون پدرم مریض است.

رئیس: این خیلی مشکوک است که پدر شما در روزهایی که در آن بازی مهم فوتبال است مریض میشود!

کارمند: درست است، من هم همین فکر را دارم، و بالخره متقاعد شدم که او یک عذر آورنده تمام عیار است!

 

خوش حسابی، دوستی را پایدار میکند(آدم خوش حساب، شریک مال مردم است)

شوهر: موفق نمیشوم معنی این نوشته را در دفتر حساب بفهمم: I. T. 100

همسر: خیلی ساده است: پیدا کردن صد لیره محال است.

 

در تئاتر

در یک درام تاریخی، هنرپیشه ای وارد سن میشود و میگوید:

پادشاه با بیست هزار فرانک میآید.

یک تماشاچی فریاد زد، او کمی از من پولدارتر است.

شب بعد، هنرپیشه فکر میکند که چنین اصلاح کند:

پادشاه با بیست هزار گالو میآید.

جمعیت فریاد میزنند، قوقولی قو!

 

(فرانک واحد پول فرانسه و همچنین نام ملتی بود که سرزمین گالیا را اشغال کردند و اسم خود را گالو گذاشتند. گالو در ایتالیایی معنی خروس میدهد.)

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantacinquesima Lezione

 

Faccia tosta

L'uomo di affari: Signore, si può chiamare fortunato che io abbia consentito a riceverla.

È molto raro che io voglia parlare ad un agente d' assicurazioni.

Questa mattina stessa, ben sette hanno cercato di farsi ricevere da me, e lei è il primo che è entrato nel mio ufficio.

Il visitatore: Oh, lo so bene. Quei sette, ero io.

 

Impudenza

La padrona di casa: C'è un bel buco prodotto dalla bruciatura di una sigaretta, su questo divano, e lei me lo indennizzerà.

L' inquilino: Mi dispiace, ma io non fumo, e perciò non può prendersela con me

La padrona: Che impudenza! È lei il primo inquilino in tre anni che si rifiuti di ripagarmi per questo buco.

 

درس چهل و پنجم

 

بی شرمی

مرد بازرگان: آقا، شما میتوانید خود را آدم خوش شانسی بنامید که من راضی به پذیرفتنتان شده ام.

به ندرت پیش میآید که من بخواهم با یک نماینده بیمه صحبت کنم.

همین امروز صبح، حداقل هفت نفر سعی کردند مرا وادار به پذیرفتن خود کنند، و شما اولین نفری هستید که در دفتر من وارد شدید.

ملاقات کننده: آه، خوب میدانم. آن هفت نفر، من بودم.

 

گستاخی و بی حیایی

صاحبخانه: این یک سوراخ درست و حسابی است که از سوختگی یک سیگار تولید شده، روی این نیمکت، و شما غرامت آنرا به من خواهید داد.

مستاجر: متاسفم، اما من سیگار نمیکشم، و به همین جهت نمیتوانید مرا مقصر بدانید.

صاحبخانه: چه گستاخ! شما طی سه سال اولین مستاجری هستید که زیر بار جبران خسارت من به خاطر این سوراخ نمیرود.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantaquattresima Lezione

 

Camera con pensione

L'inquilino: – Mi dispiace, signora, ma non andiamo d' accordo, siamo intesi per una camera ammobiliata, con pensione, ed io, alla fine del mese, voglio la pensione,

Come mio Zio, che è colonnello a riposo.

 

Un mistero

Io mi domando come fanno in Inghilterra a capirsi fra loro!

Oh bella, si capiscono perchè parlano la stessa lingua!

Ma no, che c'entra!

Per esempio, mia cugina Giuletta ed io, quando vogliamo parlare in inglese fra noi, non ci comprendiamo affatto!

 

Desideri

Vorrei andare alla Banca d'Italia, e riscuotere un assegno di cinquemila lire.

E perchè non ci va?

Perchè non ho l'assegno.

 

درس چهل و چهارم

 

اطاق با پانسیون

مستاجر: - متاسفم خانم، گویا با هم توافق نداریم، ما روی یک اطاق مبله، با پانسیون توافق کردیم و من در پایان ماه پانسیون میخواهم.

مانند عمویم، که سرهنگ بازنشسته است.

 

یک راز

من از خود میپرسم در انگلیستان برای فهمیدن همدیگر چه میکنند!

اوه خوب، مفهمند چون به یک (همان) زبان صحبت میکنند!

اما نه، چه ربطی دارد!

به عنوان مثال، دختر عمویم ژولیت و من، وقتی میخواهیم باهم انگلیسی حرف بزنیم، اصلا همدیگر را نمیفهمیم!

 

آرزوها

کاش میتوانستم به بانک ایتالیا بروم، و یک چک پنج هزار لیری نقد کنم.

و چرا نمیروید؟

چون چک ندارم.

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantatreesima Lezione

 

All' albergo

Le dico che questa stanza non la voglio! dice la vecchia signora, indignata, al cameriere.

Le pare che io sia disposta a dare il mio denaro per un buco come questo, senza mobilia, con un letto per ridere in un angolo?

Crede di potermi imbrogliare perchè vengo dalla campagna?

Via, via, signora, entri! risponde disgustato il cameriere, questa non è la sua camera, è l'ascensore!

 

Casa ne sa lui?

Ieri, coso ha fatto un lungo discorso sull' argmento capitale e lavoro.

Molto strano però. Non ha mai avuto nessun capitale, e non ha mai fatto nessun lavoro!

 

L'esperienza è come la moda

I giovani non possono, senza far ridere, servirsi di quella dei loro padri.

 

درس چهل و سوم

 

در هتل

خانم پیر اوقات تلخ به پیشخدمت میگوید، میگویم که من این اطاق را نمیخواهم!

خیال میکنید که من حاضر باشم پولم را برای سوراخی مثل این، بدون مبل، با یک تختخواب که برای خنده آن گوشه گذاشته شده، بدهم؟

فکر میکنید، چون از دهات آمده ام میتوانید مرا خر کنید؟

پیشخدمت با نفرت جواب میدهد، زود باشید، زود باشید بیایید تو خانم!،این اطاق شما نیست، آسانسور است!

 

درباره آن چه میداند؟

دیروز، سخنرانی مفصلی در مورد سرمایه وکار کرده است.

خیلی عجیب است. هیچگاه سرمایه ای نداشته و هرگز کاری انجام نداده است.

 

تجربه مانند مد است

جوانان نمیتوانند، بدون اینکه مورد تمسخر واقع شوند، تجربه پدرانشان را بکار گیرند.

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantaduesima Lezione

درس چهل و دوم

 

مراجعه ای به دروس گذشته

 

ادامه دارد...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantunesima Lezione

 

Tra sarto e cliente

Eccole il suo conto, signore. Non posso più aspettare...

domani mi scade una cambiale.

Ma sa che lei è curioso!

Fa dei debiti, e poi pretende ch' io glieli paghi!

 

Complimenti

Dicono, signorina, Che ella abbia le orecchie un po' troppo grandi, per una donna...

E lei ha certamente le orecchie troppo piccole, per un somaro!

 

Al caffè

Quando io prendo una tazza di caffè, non posso più dormire.

Guardi che stranezza: a me accade proprio il contrario!

Davvero?

Sì, quando dormo, non posso più prendere una tazza di caffè!

 

Per la strada

Dove va?

Mah! Non lo so neanch' io. E lei?

Non ho meta.

Allora, affrettiamo il passo... altimenti arriveremo in ritardo.

 

Serafino

(Canzone popolare bergamasca)

 

Serafino aveva uno zufolo,

Zufolava tanto bene

Che quando era nuvolo

Faceva il sereno.

O serafin che fai lassù?

So cosa fo, io zufolo!

 

درس چهل و یکم

 

بین خیاط و مشتری

آقا، اینم حساب شما. دیگر نمیتوانم منتظر شوم...

فردا وقت یکی از چک هایم میگذرد.

هیچ میدانید شما آدم عجیبی هستید!

قرض میکنید، و توقع دارید من آنرا برایتان بپردازم!

 

تعارفات

دوشیزه خانم، میگویند شما گوشهایی دارید که برای یک زن اندکی بزرگ است...

و شما مطمئنا گوشهایی دارید که برای یک الاغ، کمی کوچک است!

 

در کافه

وقتی من یک فنجان قهوه میخورم، دیگر نمیتوانم بخوابم.

نگاه کنید چه عجیب است:  برای من درست عکس آن اتفاق میافتد!

واقعا؟

بله، وقتی میخوابم، دیگر نمیتوانم یک فنجان قهوه بخورم!

 

در راه

کجا میروید؟

هنوز خودم نمیدانم. شما چطور؟

مقصدی ندارم.

در اینصورت، قدمها را تند کنیم...در غیر اینصورت دیر خواهیم رسید.

 

اسرافیل

(ترانه عامیانه برگاموئی)

 

اسرافیل فلوتی داشت،

خیلی خوب میزد

که وقتی آسمان ابری بود

آن را صاف میکرد.

ای اسرافیل آن بالا چه میکنی؟

میدانم چه میکنم، فلوت میزنم!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Quarantesima Lezione

 

Sarà meglio

Un negoziante sta scrivendo una lettera d'affari.

Come, gli dice un amico, lei scrive a quel briccone, a quella canaglia indegna: Pregiatissimo Signore?

E come vuole che gli scriva?

Metta semplicemente : Mio caro collega!

 

In Piazza del Mercato

Una signora sta per comprare un cosciotto d' agnello, quando vede che un cane, steso sul banco del macellaio, ammira la carne un po' troppo da vicino.

Ma questa brutta bestia non le mangia mai la carne?

Oh! Mai, signora, egli la lecca soltanto!

 

Naturalmente

Tizio, sentendo che si era trovato il modo di liquefare l'aria, esclama:

Ma allora, invece d'andare in pallone, si andrà in battello.

 

 

درس چهلم

 

بهتر خواهد بود

تاجری مشغول نوشتن یک نامه تجاری است.

دوستی میگوید، چطور به چنین آدم پست، چنین آدم رذل و بی لیاقتی مینویسید:

آقای بسیار محترم؟

میخواهید چطور به او بنویسم؟

فقط بگویید: همکار عزیزم!

 

در میدان بازار

خانم در حال خریدن یک ران بره است، میبیند سگی روی پیشخوان قصاب دراز کشیده، گوشت را خیلی از نزدیک با تحسین تماشا میکند.

این حیوان زشت هرگز گوشت شما را نمیخورد؟

آه! هرگز خانم، او فقط آن را میلیسد!

 

طبیعتا

یک نفر، وقتی میشنود طریقه مایع کردن هوا پیدا شده، فریاد میزند:

پس در این صورت مردم، به جای بالن به کشتی میروند.

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Trentanovesima Lezione

 

Non si sa mai

Dopo qualche minuto torna la cameriera, portandomi la valigia.

Vuol favorire il passaporto?

Eccolo, non c'è una scheda da riempire?

Lo farà giù, quando scenderà. Non ha più bisogno di niente?

No, grazie... Ah! Sì ! Dov' è il gabinetto?

In fondo al corridoio, a destra presso la camera da bagno.

Si può fare il bagno ora?

Sissignore, glielo preparo subito, verrò ad avvisarla quando sarà pronto.

La cameriera se ne va. Io mi svesto e mi metto in pigiama.

Colloco nel cassettone le camicie, mutande ed altra biancheria, i vestili nell' armadio, poi metto il portafoglio ed il portamonete nella tasca del pigiama.

È gente onesta, mi ha detto l'autista. Mi pare anche a me.

Ma non si sa mai. La prudenza è madre della sicurezza.

 

درس سی و نهم

 

هرگز نمیتوان دانست

پس از چند دقیقه زن پیشخدمت در حالیکه چمدانم را میاورد، بازمیگردد.

میخواهید پاسپورتتان را مرحمت کنید؟

ایناهاش! آیا نباید فرمی پر کنم؟

وقتی پایین رفتید، اینکار را خواهید کرد، چیز دیگری احتیاج ندارید؟

نه، ممنون... آه! چرا! توالت کجاست؟

انتهای راهرو، سمت راست کنار حمام.

میتوان الان حمام گرفت؟

بله آقا، الان برایتان آماده میکنم، وقتی آماده شد میایم و خبر میدهم.

زن خدمتکار میرود. لباسم را در میاورم و پیژامه میپوشم.

پیراهن، شورتها و سایر لباسهای سفید را در میز کشو دار، لباسهایم را هم در قفسه میچینم.

کیف مدارک و کیف پولم را در جیب پیژامه میگذارم.

راننده به من گفته، اینها مردم درستکاری هستند. به نظر من هم اینطور است.

اما هرگز نمیتوان دانست. احطیاط مادر امنیت و سلامت است.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Trentottesima Lezione

 

Può darsi…

Il signore è tedesco o svizzero? Mi domanda la cameriera?

No, sono francese, perchè?

Perchè abbiamo già dei tedeschi e svizzeri in casa.

E dei francesi, non ce ne sono?

Ce n'era uno, ma è andato via l'altro ieri.

Intanto siamo giunti al numero nove.

La stanza è pulita e ben ammobiliata, tasto il letto, che mi pare abbastanza soffice.

Apro la finestra: dà su un gran cortile, circondato da case altissime, ed ombreggiato da grandi alberi.

Mi piace.

Domando: - Qual'  è il prezzo della Camera?

Dieci lire.

Va bene, la prendo.

Il signore resta qualche tempo?

Non lo so ancora, può darsi ch'io resti una settimana.

Le porto subito il bagaglio in camera, qui è il bottone del campanello, se ha bisogno di qualche cosa.

Grazia, mi porti sopra la valigia.

 

درس سی و هشتم

 

شاید…

پیشخدمت از من میپرسد: آقا آلمانی است یا سوئیسی؟

نه، فرانسوی هستم، چطور مگه؟

برای اینکه چند آلمانی و سوئیسی در مهمانخانه داریم.

از فرانسویان، کسی از آنان نیست؟

یکی از آنان بود، اما پریروز بیرون رفته است.

در این موقع بع اطاق شماره نه رسیده ایم.

اطاق تمیز است و خوب مبله شده، تختخواب را دست میکشم، که به اندازه کافی نرم به نظر میرسد.

پنجره را باز میکنم: به حیاط بزرگی باز میشود، احاطه شده از خانه های بلند، و پوشیده از درختان بزرگ.

میپسندم.

میپرسم: - کرایه اطاق چقدر است؟

ده لیره.

خوب است، آن را میگیرم.

آقا چند وقت میمانند؟

هنوز نمیدانم، شاید یک هفته بمانم.

من همین الان بار و اثاث شما را به اطاق میآورم، این دگمه زنگ است، اکر به چیزی احتیاج داشتید.

ممنون، چمدان مرا بالا بیاورید.

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

خوب دیگه انتظار به سر رسید!

 

بعد از مکاتبات زیادی که با چندتا از دوستانی که زبون ایتالیاییشون خوبه داشتم، بلاخره دوست بسیار گرامی خودم سیروس بود که این زحمت رو قبول کرد و شروع کرد به تلفظ درسها . ضمن تشکر فراوان از سیروس، این پست رو به مرور که سیروس درسها رو میخونه و برام میفرسته آپدیت میکنم.

 

از کسانی که از تلفظ درسها استفاده میکنن و اونو مفید میدونن، خواهش میکنم برای اینکه سیروس خستگی رو تنش نمونه و باقی درسها رو هم بخونه، برن تو وبلاگش  و یه تشکر کوچولو ازش بکنن. نظرات خودتون برای بهتر شدن تلفظ ها رو هم یا اینجا بگید یا با خود سیروس تماس بگیرید.

 

بزای گرفتن متن کتاب و تلفظهای اون به کتابخانه وبلاگ سر بزنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Sardegna

ساردین

 

ساردین با تلفظ ایتالیایی ساردینیا، جزیره ای است در غرب ایتالیا و دریای مدیترانه. این جزیره همراه با جزایر کوچک اطراف ناحیه ساردینا را تشکیل میدهد. ساردین پس از سیسیل بزرگترین جزیره مدیترانه به شمار میآید. طول آن 270 و عرض آن 120 کیلومتر میباشد. این جزیره کوهستانی است و بلندترین نقطه آن در مونتی دل جنارینتو (Monti del Gennargentu) 1834 متر ارتفاع دارد.

 

 

مناسبترین نقطه برای زراعت کامپیدانو (Campidano) در جنوب غربی جزیره است. دامداری و کشاورزی از مشاغل عمده هستند و پرورش زیتون، انگور و تنباکو رایج است.

 

صنایع مهم دیگر ساردین، ماهیگیری و استخراج معدن سرب، روی، مس و نمک است. کالیاری (Cagliari)، نورو (Nuoro)، ساساری(Sassari) از شهرهای بزرگ این جزیره هستند.

 

 

 

نمونه ای از خرابه های باقی مانده از فنیقیها در شهر نورو مربوط به قرن هفتم قبل از میلاد.

 

 

 

بندر باستانى اوستیا (Ostia) مربوط به دوران سلطنت آنکوس ماریوس (640-617 قبل از میلاد). اوستیا بندر حمل ونقل گندم سیسیل و ساردین و همچنین پایگاه دریایی رم بود که در قرن نهم ویران شد اما در قرون وسطی دوباره احیا شد. آثار خوب بجای مانده، اینجا را به محل مهم تاریخی تبدیل کرده است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Trentasettesima Lezione

 

Si sentono passi...

Dopo la porta a vetri saliamo alcuni gradini, passiamo una seconda porta pure a vetri, e ci troviamo nell' ufficio dell' albergo, dove non c'è nessuno.

 

Ma si sentono passi nelle scale, e presto si vedono i piedi, le gambe e finalmente tutto il corpo d'un uomo enorme, che non è altro che il padrone stesso, in maniche di camicia.

 

L'autista gli parla rapidamente, in un dialetto che non comprendo,

(ho saputo dopo che era napoletano).

Senza una parola, il padrone suona, mentre l'autista cotinua a discorrere in gran fretta, e gesticolando.

Viene una cameriera.

- Quali camere abbiamo libere? Le domanda il padrone.

- Il dodici, il nove, il quindici...

- Bene. Fate vedere il nove al signore.

- Prego, mi dice la cameriera, ed io la seguo nelle scale.

 

درس سی و هفتم

 

صدای پا به گوش میرسد...

پس از در شیشه دار از چند پله بالا میرویم، از یک در دوم که آن نیز شیشه دار است عبور میکنیم و خودر را در دفتر هتل که در آن هیچکس نیست میابیم.

 

ولی صدای پاهایی از پلکان شنیده میشود و بزودی پاها دیده میشوند و ساق ها و بلاخره تمام هیکل مردی درشت اندام، که کسی جز صاحب هتل نیست با یک پیراهن.

 

راننده با او به سرعت حرف میزند به لهجه ایکه من نمیفهمم،

(بعد ها دانستم که لهجه ناپلی بود(.

بدون گفتن کلمه ای صاحب هتل زنگ میزند، در حالیکه راننده به صحبت کردن شتابزده خود و در حال حرکت دادن دست و بازو ادامه میدهد.

زن خدمتکاری میآید.

 -کدامیک از اطاقها آزاد است؟

- دوازده و نه و پانزده

- خوب، اطاق نهم را به آقا نشان دهید.

- زن خدمتکار به من میگوید: بفرمایید و من او را در پلکان دنبال میکنم.

 

انشالا کامل خواهد شد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

ماجراهای پینوکیو یکی از معروفترین داستانهایه که کارلو کولودی (Carlo Collodi) نویسنده ایتالیایی، در سال 1883 یعنی حدود 123 سال پیش نوشته و داستان یه عروسک خیمه شب بازیه که خیلی خودخواه و  بدجنسه، اون ماجراهای زیادی رو تجربه میکنه تا درست رو از نادرست تشخیص بده. اون میخواد به یه پسر واقعی تبدیل بشه اما اون به این هدف نمیرسه تا اینکه حرف گوش کردن، درستی، صداقت و بخشندگی رو یاد میگیره.

با خوندن همون فصل ابتدایی کتاب متوجه میشید که نسخه اصلی این داستان با اون چیزایی که تا به حال شنیدید تفاوتهای زیادی داره.

سعی کردم  تو اینجا به مرور این داستان رو از روی متن ایتالیاییش براتون ترجمه کنم. از تون دعوت میکنم یه سری بزنید و نظرتون رو بگید.

 متن ایتالیایی کتاب رو گذاشتم اینجا . فرمت کتاب به صورت lit هست و برای خوندن اون به برنامه Microsoft Reader احتیاج دارید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Sicily

سیسیل

 

سيسيل با تلفظ ايتاليايى سيچيليا، بزرگترين جزيره در درياى مديترانه است که در جنوب ایتالیا واقع شده و توسط تنگه مسینا (Messina) از سرزمين اصلي ايتاليا جدا شده.  جزيره تقريباً سه‌گوشه است و با جزاير كوچك مجاور يكی از ناحيه هاي ايتاليا را تشكيل داده است. وسعت ناحيه سيسيل، 25707 كيلومتر متربع و جمعيت آن در سال 2002حدود 5 ميليون نفر بوده است.

 

ارتفاع فلات سيسيل 150 تا 500 متر بالاى سطح دريا ميباشد. در افق شمالي سلسله كوههاي نبرودي (Nebrodi)  و مادونيه (Madonie) با چندين قله مشخص از قبيل آتشفشان مانت اتنا (Mount Etna) با ارتفاع 3323 متر در شرق و مونته سن جوليانو (Mounte san giuliano)  با ارتفاع 750 متر در شمال غربي، قرار دارند.

 

 

 

نمایی از جزیره سیسیل

 

شيبهاي كم كوهستان عموماً پوشيده از درختهاى پرتقال و زيتون و بيشتر فلات نیز پوشيده از مزارع گندم است. كاتانيا (Catania) وسيعترين جلگه جزيره است كه كوه اتنا (Etna) در آن سربراورده است. اين ناحيه زلزله خيز ميباشد. زلزله سال 1908 جان حداقل 84000 نفر را در شهر مسينا ((Messina) و روستاهاي نزديك گرفت.

 

سيسيل همواره با خشكسالى مواجه است. باد گرم ظالمانه اي كه از آفريقاى شمالى به جزيره ميوزد، مردم جزيره را آسوده نميگذارد. فصل بارانى، كه در اواخر پاييز و زمستانى اتفاق ميافتد، باعث ميشود كه اين خشكى عمومى كمي بهبود يابد. استفاده از متدهاي قديمي براي كشاورزى، آبيارى كم و طبيعت خشك سرزمين باعث شده كه سيسيل نتواند در زمينه كشاورزي چندان پيشرفتي داشته باشد.

 

در مناطق بلند كوهستاني ميتوان درختهاي سرو را پيدا كرد. روى شيبهاى پايين‌تر درختان چوب سرخ جنگلي رشد ميكنند. درختان چنار در امتداد رودخانه‌هاي شرق، و در زمين‌هاى هموار ، جايى كه گندم كشت ميشوند درختان بلوط همراه با درختان زيتون، و كاج ديده ميشوند. به غير از چند نوع اندك، حيوانات وحشي سيسيل اغلب غير بومي هستند.

 

سيسيل منبع اصلى گوگرد جهان است. مواد معدنى ديگرازقبيل سنگ نمك و قير  نيز وجود دارند. صنعت پتروشيمى هم در اقتصاد جزيره نقش دارد و بيشتر وابسته به توليد در شرق سيسيل است بخصوص در كاتانيا، سيرا كوسه، راگوسا و گلا.

زراعت هنوز شغل عمده سيسيليهاست. و گندم مهم‌ترين محصول است که در املاک بزرگ کشت میشود، در املاك كوچك به طور عمده به پرورش انگور، بادام، زيتون، پرتقال، ليمو، لوبيا و سماق كه در دباغى و رنگرزي به كارميرود پرداخته ميشود.

شيلات (ماهى تن اقيانوسى، ساردين، مرجان و اسفنج) نيز گسترده است. يك چهارم ماهيگيران ايتاليا از سيسيل سفر خود را آغاز ميكنند. مشاغل ديگري نيز وجود دارد از قبيل توليد شراب و روغن زيتون، كنسرو كردن ميوه و سبزيجات و ساخت اسيدسيتريك.

 

در شهرهاى بزرگتر نيز شيشه كاري و فلز كاري رايج است. در نهايت توريسم نيز صنعت اقتصادي بزرگي محسوب ميشود. بازديد كنندگان زيادي براي ديدن اماكني مانند كليساى جامع  و خرابه‌هاى يونانى و محل‌هاى ديگر به جزيره مسافرت ميكنند.

جزیره سیسیل دارای آثار باستانی بسیاری است که اغلب از قرون 12 و 13 به یادگار مانده اند، در عکس زیر یک قلعه متعلق به قرون وسطی را مشاهده میکنید که در شهر ساحلی آلکامو (Alcamo) قرار دارد. 

 

 

پالرمو مهمترین شهر و بندراین جزیره میباشد که قبلا آن را معرفی کرده بودیم، در فرصتهای آینده با معرفی بعضی از دیگر شهرهای این جزیره  بیشتر به نقاط دیدنی و آثار باستانی آن خواهیم پرداخت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Trentaseesima Lezione

 

Sperio di sì

- Prego, mi conduca in un buon albergo, dai prezzi discreti.

- Capito! Mi risponde l'autista, e partiamo a gran velocità.

Percorriamo delle lunghe vie, attraversiamo parecchie piazze.

Vedo che la citta è davvero grande, ma non è il momento di visitarla.

- Dove mi conduce? Domando.

- Ci siamo subito, signore

Paziento ancora qualche minuto, e sto per protestare, quando la macchina si ferma finalmente, davanti ad un bar.

- È qui, mi dice l'autista, mostrandomi un'insegna, sopra una porta, accanto al bar: «Albergo della Pace»

- Ci starà tranquillo e non pagherà molto, è gente onesta.

Seperiamo di sì, intanto, il tassametro segna undici lire e venti.

L'autista prende la mia valigia, e mi precede nell' Albergo della pace.

 

درس سی و ششم

 

امیدوار باشیم که اینطور باشد

-         لطفا مرا به یک هتل که قیمتهای مناسبی داشته باشد ببرید.

-         راننده به من جواب میدهد: فهمیدم! و با سرعت زیاد حرکت میکنیم.

خیابانهای درازی را طی میکنیم، از میدانهای متعدد میگذریم.

میبینم که شهر واقعا بزرگ است، اما وقت تماشا کردن آن نیست.

-         میپرسم: مرا کجا میبرید؟

-         الان میرسیم، آقا

باز هم چند دقیقه صبر میکنم، آماده اعتراض میشوم که در این موقع ماشین بلاخره جلوی یک بار میایستد.

-         راننده به من میگوید: اینجاست و یک تابلو را به من نشان میدهد، بالای یک در در کنار بار: «هتل صلح»

-         شما اینجا راحت و آسوده خواهید بود و زیاد نخواهید پرداخت، مردمان درستکاری هستند.

امیدوار باشیم که اینطور باشد، در این اثنا تاکسی متر یازده لیر و بیست نشان میدهد.

راننده چمدان مرا برمیدارد و در هتل آرامش جلوی من راه میافتد.

 

 

کاملتر میشود..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Capri

جزیره کاپری

 

این جزیره در جنوب ایتالیا در ورودی خلیج ناپل و نزدیک شهر ناپل واقع شده است. این جزیره دارای شش کیلومتر طول و حداکثر دو ونیم کیلومتر عرض است. ارتفاع صخره های آهکی آن به 275 متر میرسد و مرتفع ترین نقطه جزیره از سطح دریا 586 متر است.

 

 

نمایی از شهر کاپری

 

شهر کاپری با ارتفاع 136 متر مقر اسقف است، که رفت و آمد به این شهر توسط قایق یا کشتی های بخار از شهر ناپل انجام میگیرد. 784 پله از شهر تا آناکاپری (Anacapri) در دل صخره ها کنده شده است. در غرب شهر غار آبی (Grotta Azzurra ) واقع شده که غار بزرگی است که ورودی آن از دریا بیش از یک متر ارتفاع ندارد، اما داخل آن بسیار باشکوه است. تنها هنگام آرام بودن دریا ورود به این غار با قایقهای کوچک عملی است. این غار بیضی شکل ارتفاعی معادل 12 متر دارد. طول آن 50 متر و بزرگترین عرض آن نیز 30 متر است. عمق  آب در داخل غار 15 متر میباشد.

 

 

 

 

استالاکتیکها از سقف و اطراف آویزان هستند. نور منعکس شده از آب دریا غار را به رنگ آبی درآورده است.

کاپری دارای آثار باستانی زیادی متعلق به ماقبل تاریخ و امپراطوری رم است، از جمله خرابه های 12 ویلای ساخته شده توسط امپراطور تیبریوس (Tiberius) که ده سال در کاپری حکومت کرده بود. با اینکه چشمه و رودخانه ای در کاپری وجود ندارد اما بارندگی زیاد باعث حاصلخیزی آن شده است و آن به مرکز تولید روغن زیتون، شراب و میوه تبدیل کرده است. صنعت توریسم اصلی ترین منبع درآمد جزیره نشینان است. طبق آمار سال 1990 در این جزیره 10 کیلومتر مربعی 7400 نفر ساکن هستند.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Trentacinquesima Lezione

درس سی و پنجم

 

مراجعه ای به دروس گذشته

 

1- اسامی مصغر در زبان ایتالیایی فوق العاده شایع است و درست کردن آنها نیز قاعده خاصی ندارد:

 

نان کوچک

Panino

نان

Pane

بسته کوچک

Pacchettino

صندوق و بسته

Pacco,Pacchetto

روزنه - دریچه

La finestrina

پنجره

La finestra

روزنه – دریچه

Il finestrino

پنجره

La finestra

باغچه

Il giadinetto

باغ

Il giardino

بطری کوچک

Il fiaschetto

بطری

Il fiasco

پسر بچه

Il giovanotto

جوان

Il giovane

دختر بچه

Il giovanotta

جوان

Il giovane

 

2- تعداد بسیاری از اسمها در زبان ایتالیایی دارای هر دو شکل مذکر و مونث هستند و تفاوت معنای مشخصی ندارند مثلا «Il mattino» و «Il mattina» هر دو به معنی «صبح» هستند، اما برای کلمه «میز»، هنگامی که معنی مجازی مورد نظر باشد ار حالت مونث و در باقی موارد از حالت مذکر استفاده میشود:

 

خوب خوردن و شکمی از عزا درآوردن (مونث)

Far buona tavola

لوح، تخته، صفحه، طاقچه (مونث)

La tavoletta

میز کوچک، میز تحریر (مذکر)

Il tavolino

 

3- Cosa c'è? و Che cisa c'è? به معنی چی شده و چه خبره؟ هستند. امروزه به دلیل خوش آهنگتر بودن Cosa از Che کمتر استفاده میشود. به عبارت دیگر Cosa ha ditto? (چه گفتید؟) مصطلحتر از جملاتی مانند Che ha ditto? و یا Che cosa ha ditto? میباشد.

 

4- ضمایر Ci, mi, si وقتی قبل از lo, la, le, li, ne بیایند یا بعد از یک حرف اضافه بیایند تبدیل به ce, me, se میشوند:

 

پدرم به من میگوید که ...

Mio padre mi dice che…

پدرم آن را به من میگوید

Mio padre me lo dice

چهار تا میز هست

Ci sono quattro tavole

چهارتا از آن هست

Ce ne sono quattro

 

همچنین ضمایر Gli (به او – مذکر) و Le (به او – مونث) وقتی قبل از lo, la, le, li, ne قرار بگیرند به Glie تبدیل شده و به کلمه بعدی متصل میشوند:

 

من به او (مرد) بسته را داده ام

Gli ho dato il pacchetto

من به او (زن) بسته را داده ام

Le ho dato il pacchetto

من به شما (زن یا مرد) داده ام

Gliel' ho dato

 

5- آیا معنی جملات زیر را میدانید؟

 

 

So la mia lezione a menadito.

 

N'è ben sicuro?

 

Mi ero dimenticato di questo.

 

Me n'ero dimebticato.

 

Andata e ritorno.

 

L'ho visto una settimana fa.

 

Vietato fumare.

 

Resterò qualche giorno.

 

Fa ogni giorno sempre più caldo.

 

Sono venuto col rapido.

 

Cosa?

 

Si suole fare così.

 

پاسخ:

 

من درس خود را خوب بلدم.

So la mia lezione a menadito.

از آن کاملا مطمئنید؟

N'è ben sicuro?

این را فراموش کرده بودم.

Mi ero dimenticato di questo.

آنرا فراموش کرده بودم.

Me n'ero dimenticato.

رفت و برگشت (مثل بلیط دوسره)

Andata e ritorno.

او را یک هفته پیش دیدم.

L'ho visto una settimana fa.

استعمال دخانیات ممنوع.

Vietato fumare.

چند روز خواهم ماند.

Resterò qualche giorno.

هر روز بیشتر هوا گرم میشود.

Fa ogni giorno sempre più caldo.

با قطار تندرو آمده ام.

Sono venuto col rapido.

چه؟

Cosa?

رسم است که چنین کنند.

Si suole fare così.

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Trentaquattesima Lezione

 

Conversazione in treno

Il signore è europeo?   -oui.

Ho capito، è francese?            –yes.

Cioè, volevo dire inglese…     -ja.

Ma lei mi canzona?     -Sì.

 

Al Ministero

Il caposezione.

-Vada a portare questa lettera nel gabinetto del ministro, e la metta bene in vista, affinchè Sua Eccellenza la veda appena entrato.

Il giovane impiegato.

-Sissignore. (Torna poco dopo.)

Il caposezione.

Ebbene, l'ha messa in buon posto?

-Sissignore, l'ho lasciata sulla poltrona' con uno spillo che la punta all' insù.

 

Dopo cena

-È vero, babbo, che i funghi nascono nei luoghi umidi?

-Sì        Ah! Allora ho capito   -Che cosa?

-Ho capito perchè i funghi sono fatti in forma d'omberllo!

 

Ecco maggio (seguito)

(Canzone popolare toscana)

Siam' venuti a cantar Maggio

Alle vostre case bell.

Spunta il sol' coll' alto raggio'

Siam' venuti a cantar Maggio!

 

درس سي و چهارم

 

گفتگو در ترن

آقا اروپایی هستند؟ -بله (به زبان فرانسه)

فهمیدم، فرانسوی هستید؟     -بله (به زبان انگلیسی)

یعنی میخواستم بگم انگلیسی...           -بله (به زبان آلمانی)

مرا دست انداخته اید؟          -بله (به زبان ایتالیایی)

 

در وزارتخانه

رئیس بخش.

- بروید و این نامه را به دفتر وزیر ببرید، و خوب جلوی چشم بگذارید، تا عالیجناب به محض ورود آن را ببیند.

کارمند جوان.

- بله آقا. (کمی بعد باز میگردد)

رئیس دایره.

- خوب، آنرا در محل خوبی گذاشتید؟

- بله آقا، آنر ا روی صندلی راحتی گذاشتم با سنجاقی که نوکش رو به بالاست.

 

بعد ازشام

- بابا، آیا درست است که قارچها در جاهای مرطوب رشد میکنند؟

- بله       -آه! حالا فهمیدم.    - چه چیزی را؟

- فهمیدم که چرا قارچها شبیه چتر ساخته شده اند.

 

اینک مه (دنباله از درس بیست و هفتم)

(ترانه عامیانه تسکانی)

آمده ایم برای ماه مه سرودی بخوانیم

در خانه های زیبای شما

آفتاب با پرتو بلند طلوع میکند

آمده ایم برای ماه مه سرودی بخوانیم

 

لغات و اصطلاحات

سي وچهارم

Trentaquattresimo

سي و چهار

Trentaquattro

مسخره میکنید

Canzona

مسخره کردن

Canzonare

برمیگردد

Torna

برگشتن

Tornare

بالا میآید

Spunta

ظاهر شدن،بالا آمدن

Spuntare

متولد میشوند

Nascono

متولد شدن

Nascere

بروید

Vada

رفتن

Andare

بگذارید

Metta

گذاشتن

Mettere

میخواستم

Volevo

خواستن

Volere

برای آنکه آنرا ببیند

Affinchè...la veda

دیدن

Vedere

داخل شده

Entrato

داخل شدن

Entrare

گذاشته

Lasciato

گذاشتن، رها کردن

Lasciare

فهمیده

Capito

فهمیدن

Capire

دنباله – تعقیب کرده

Seguito

دنبال کردن

Seguire

آمده

Venuto

آمدن

Venire

کرده – ساخته

Fatto

ساختن، کردن

Fare

گذاشته

Messo

گذاشتن

Mettere

رئیس دایره و شعبه

Caposezione

وزارتخانه

Ministero

دفتر و کابینه

Gabinetto

دایره – شعبه

Sezione

نظر ونگاه، دید

Vista

وزیر

Ministro

صندلی راحتی

Poltrona

عالیجناب - بلند پایه

Eccelenza

نوک – سر

Punta

سنجاق

Spillo

قارچ

Fungo

شام

Gena

شکل و صورت

Forma

مکان – جا

Luogo

شعاع و پرتو

Raggio

چتر

Ombrello

آواز خواندن

Cantare

آفتاب

Sole

فرانسوی

Francese

اروپایی

Europeo - a

جوان

Giovane

انگلیسی

Inglese

مرطوب و نمدار

Umido

راست، درست

Vero

گفتگو

Conversazione

بلند

Alto

به محض، به مجرد

Appena

برای اینکه

Affinchè

بعد

Dopo

زحمت

Pena

رو به بالا

insù

خوب

Ebbene

یعنی

Cioè

مسخره کردن، شوخی کردن، دست انداختن:

Canzonare:

همه او را مسخره میکنند

Tutti lo canzonano

او شوخی نمیکند

Lui non canzona

مرا مسخره میکنید

Mi canzonate

 

 

رفتن :

Andare:

برای دیدن ... رفتن

Andare a vedere…

برای بردن ... رفتن

Addare a portare

 

 

نظر ونگاه، دید، منظره

Vista

نزدیک بینی

Vista corta

نزدیک بین

Di vista corta

نزدیک بین بودن

Aver la vista corta

در نظر داشتن

Aver in vista

قابل پرداخت به رویت

Pagabile a vista

به رویت پرداختن

Pagare a vista

کسیرا به رویت شناختن

Conoscere ubo di vista

چه منظره زیبایی!

Che bella vista!

دورنمای فلورانس

Vista di Firenze

یک دیدگاه زیبا، یک نقطه تماشایی زیبا

Un bel punto di vista

نقطه نظر

Punto di vista

از نقطه نظر ...

Dal punto di vista di ...

از نقطه نظر مذهب

Dal punta ... della religione

در معرض دید بودن

Essere in vista

جلوی چشم گذاشتن

Mettere in vista

 

 

وزارتخانه :

Ministero:

وزارت امور خارجه

Ministero degli Esteri

وزارت داخله یا وزارت کشور

Ministero dell' Interno

وزارت دفاع

Ministero della Difesa

وزارت نیروی دریایی

Ministero della Marina

وزارت دارایی

Ministero della Finanze

وزارت بهداری

Ministero della Sanità

 

 

وزیر :

Ministro:

نخست وزیر

Primo ministro

 

 

تا اینکه، بطوریکه :

Affinchè:

برای اینکه بتوان آن را گفت

Affinchè lo si possa dire

 

 

جناب – کمال :

Eccellenza:

جناب ایشان

Sua Eccellenza

 

 

بمجرد، بمحض، به زحمت:

Appena:

همان لحظه، تازه خارج شده بود

Era appena uscito

همین الان، الان رسیده است

È appena giunto

آنجا به زحمت دیده میشود

Appena ci si vede

همین الان رسیده ام

Sono appena arrivato

 

 

سر به هوا، رو به بالا:

Insù

بینی سر به بالا

Naso all' insù

رو به بالا نگاه کردن

Guardare all' insù

 

توضيحات

1- In treno به معنی در ترن به طور کلی اما Nel treno یعنی در ترن بخصوصی که مورد بحث است.

2-   funghiجمع fungo و luoghi  جمع کلمه luogo میباشد. اضافه شدن حرف h در جمع تنها به خاطر حفظ تلفظ "گ" میباشد، چون در غیر این صورت gi صدای "ج" میداد.

3- همانطور که در متن این درس و درسهای گذشته ملاحظه میکنید، اغلب جملاتی که در ایتالیایی به صورت ماضی نقلی به کار رفته اند در ترجمه به صورت ماضی ساده ترجمه میشوند. پس به خاطر داشته باشید که در زبان ایتالیایی اغلب ماضی نقلی به مفهوم ماضی ساده به کار میرود.

4- Siam' مخفف Siamo و Cantar مخفف Cantare است.

5- Il sol' مخفف Il sole  و coll' هم شکل دیگری از con l' میباشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 8:36 قبل از ظهر  توسط کاوه  |