Ventisettesima Lezione
Per la Starda
Signorina, permette che le offra il mio braccio?
Mi dispiace, ma non darò il mio braccio,
Che a chi.. mi offrirà la sua mano.
Non suona il pianoforte
Tra la signora del primo piano e il signore del scondo:
Lei : Non si può più dormire,
Il suo cane non fa che abbaiare tutta la notte.
Lui (mortificato) : Ha ragione... Ci rimedierò...
(trionfante) però deve riconoscere che il mio cane,
Di giorno non suona mai il pianoforte, mai, mai.
Dal rapporto di un caporale
Sono consegnati per Quattro giorni i soldati Bini e Verri,
Per essere venuti alle mani coi piedi.
Ecco maggio! (Canzone popolare Toscana)
Ecco Maggio, quel bel mese,
Che rallegra tutti i cuori,
Fa fiorir tutti gli alberi,
Ecco, Maggio dai bei fiori.
درس بیست وهفتم
در کوچه (خیابان)
دوشیزه خانم، آیا اجازه میدهید بازویم را به شما بدهم؟
متاسفم، اما من بازویم را نمیدهم،
مگر به کسی که دستش را به من بدهد. (کنایه از ازدواج کردن)
او پیانو نمیزند
بین خانم طبقه اول و آقای طبقه دوم:
او (خانم) : دیگر نمیتوان خوابید،
سگ شما تمام شب بجز پارس کردن کاری نمیکند.
او (مرد- خجل) : حق با شماست... چاره ای برایش پیدا خواهم کرد...
(پیروزمندانه) اما شما باید بدانید که سگ من،
در روز هرگز پیانو نمیزند، هرگز.
از گزارش یک سرجوخه
سربازان بینی و وری به مدت چهار روز توقیف هستند،
برای اینکه با پا دست به يقه شده اند.
در مورد ترجمه این لطیفه به توضیح حامد عزیز توجه کنید:
در باره اصطلاح Venire alle mani بايد توجه كني كه به معني گلاويز شدن و دعوا كردن است و نكته لطيفه هم اين است كه با اين كه كلمه دست در آن به كار رفته ميشه اين كار را با پا انجام داد! به همين خاطر بهتر است دست به يقه شدن ترجمه كني تا مفهوم منتقل شود.
اینک مه (ماه مه – ترانه عامیانه توسکانی)
اینک مه، این ماه زیبا،
که دلهای ما را شاد میکند،
تمام درختانرا میشکوفاند،
اینک، مه دارای گلهای زیبا
لغات و اصطلاحات
|
اجازه دادن |
Permettere |
|
به من اجازه دهید که ... |
Mi Permetta di… |
|
به تو اجازه میدهم که ... |
Mi Permetto di… |
|
تقدیم کردن - عرضه کردن |
Offrire |
|
متاسف بودن – ناپسند آمدن |
Dispiacere |
|
اگر بدتان نمیآید |
Se non le dispiace |
|
از اینکه دیر کرده ام متاسفم |
Mi dispiace d' essere in ritardo |
|
خواهم داد |
darò |
|
تقدیم خواهد کرد |
Offrirà |
|
زنگ زدن – نواختن |
Suonare |
|
زدن ناقوسها |
Suonare le campane |
|
پیانو زدن |
Suonare il pianoforte |
|
ویولن زدن |
Suonare il violino |
|
طبل زدن |
Suonare il tamburo |
|
توانستن |
Potere |
|
نمیتوانم آن را باور کنم |
Non posso crederlo |
|
هر چی بتونم بهتر انجام میدم |
Farò come potrò meglio |
|
نمیتوانم بیایم |
Non posso venire |
|
میشه – امکانش هست |
Può essere |
|
نمیشه – امکانش نیست |
Non può essere |
|
چطور ممکنه راست باشه. |
Come può essere che sia vero |
|
میتوان گفت |
Si può dire |
|
نمیتوان خوابید |
Non si può dormire |
|
پارس کردن |
Abbaiare |
|
سگی که پارس کند، گاز نمیگیرد. |
Can che abbaia non morde |
|
علاج کردن – چاره اندیشیدن |
Rimediare |
|
شناختن – اعتراف کردن |
Riconoscere |
|
شخصی را شناختن |
Riconoscere una persona |
|
رنجاندن – خجلت زده کردن |
Mortificare |
|
سرخورده – خجل |
Mortificato |
|
توقیف کردن |
Consegnare |
|
توقیف شده |
Consegnato |
|
فتح کردن |
Tronfare |
|
فاتحانه – پیروزمندانه |
Trionfarte |
|
آمدن |
Venire |
|
آمده بودن |
Essere venuto |
|
دعوا کردن – دست به یقه شدن |
Venire alle mani |
|
دعوا کرده – کتک کاری کرده |
Venuto alle mani |
|
دعوا کرده بودن |
Essere venuto alle mani |
|
گل دادن – شکوفه کردن |
Fiorire |
|
گلهای رز گل داده اند |
Le rose sono fiorite |
|
شکوفاندن – به گل نشاندن |
Far fiorire |
|
بازو |
Braccio |
|
دست |
Mano |
|
دست راست |
Mano dritta |
|
با دستهای خودش |
Colle sue proprie mani |
|
سگ |
Cane |
|
سگ گرگی |
Cane lupo |
|
مثل سگ و گربه باهم بودن |
Stare come cane e gatto |
|
زندگی سگ داشتن |
Fare una vita da cane |
|
گزارش |
Rapporto |
|
گزارشی دادن |
Fare un rapporto |
|
سرجوخه |
Caporale |
|
پا |
Piede |
|
از سر تا پا |
Da capo a' piedi |
|
پیاده – با پا |
A piedi |
|
ماه مه |
Maggio |
|
قلب – دل |
Cuore |
|
از ته قلب |
Dal profondo |
|
در دل شب |
Nel cuor della notte |
|
در دل زمستان |
Nel cuor dell' inverni |
|
درخت |
Albero |
|
درخت میوه |
Albero da futto |
|
گل – شکوفه |
Fiore |
|
او (مونث) |
Lei |
|
او (مذکر) |
Lui |
|
با این وجود – معهذا - اما |
Però |
میخواستم برای اونایی که یادگیری زبون ایتالیایی رو از این وبلاگ پیگیری میکنند، یه مژده بدم. منبعد متن درسایی رو که اینجا ارائه میشه، دوست بسیار خوبم حامد که به تازگی افتخار آشنایی باهاشونو پیدا کردم، قبل از ارسال مورد بازبینی قرار میدن. ایشون فارغ التحصیل زبان فرانسه و مترجم زبون ایتالیایی هستند، بنابراین از این به بعد شما شاهد اشتباهات و خطاهای کمتری در متن درسها خواهید بود. جا داره که اینجا از زحماتی که ایشون متقبل میشن کمال تشکر رو بکنم.![]()
فلورانس
Firenze
فلورانس نام شهر باستانی فلورنتیانا میباشد که در ایتالیا فیرنتزه نامیده میشود. در ایتالیای مرکزی و ناحیه توسکانی واقع شده و مرکز استان فلورانس گه رود آرنو در آن جاری است.
در عکس زیر رود آرنو را مشاهده میکنید که از زیر پل پونته ویکینو(Ponte Vecchio) جاری است.
ساختمانهای دوره گوتیک و رنسانس ، موزه ها و گالریهای هنر و پارکهای آن بسیار مشهور است. از سوی دیگر فلورانس شهر اقتصادی، تولیدی و ترابری مهم ایتالیا محسوب میشود. بازار مشروب، روغن زیتون، سبزیجات، میوه و گل آن بسیار پر رونق است. راه آهن و اتوبان اصلی آن شمال ایتالیا را به رم متصل میکند. صنایع عمده آن شامل موتورسیکلت، قطعات اتومبیل، ماشینهای کشاورزی، شیمیایی، کودها، پلاستیکها و ابزار دقیق میباشد.
صنایع دستی آن از جمله کارهای نقره و جواهرات (مخصوصا طلا و کنده کاری جواهرات)، کارهای حصیربافی، چرمی، شیشه ای، کوزه گری، اثاث چوبی و قلابدوزی آن نیز بسیار معروف است.
فلورانس پوشیده از برجهای و کلیساها تاریخی است که مشهورترین آنها کلیسای جامع سانتا ماریا دل فیوره است که قبلا به آن اشاره کرده بودیم. در عکس زیر نمایی از این کلیسا را از پارک میکل آنژ مشاهده میکنید.
موزه هنری پلازو دلی اوفیتزی(Palazzo degli Uffizi) معروفترین موزه فلورانس میباشد. ساختمان آن متعلق به قرن شانزدهم بوده که ادارات دولتی و دادگاهها در تشکیل میشده اند. هم اکنون در آن آثار نقاشی نفیسی از هنرمندان بزرگ ایتالیا و فرانسه در آن نگاهداری میشود.
کلیسای سانتا کروچه (Santa Croce) از دیگر ساختمانهای معروف فلورانس است که در قرن 13 و 14 ساخته شده و به عنوان مرکز پیدایش رنسانس از آن یاد میشود.
مجسمه پنج متری داود ساخته نقاش، معمار و مجسمه ساز معروف ایتالیایی میکل آنژ یکی از پیکره های معروف فلورانس است، که داستان جالب ساخته شدن آن را بعدها خواهم نوشت.
کلیسای سانتا ماریا نولا (Santa Maria Novella) یکی از زیباترین کلیساهای فلورانس است که در اوخر قرن 14 و اوایل قرن پانزده ساخته شده و با نقاشیهای زیبایی تزیین شده است.
کتابخانه مرکزی یکی از بزرگترین کتابخانه های ایتالیاست که در فلورانس واقع شده و حاوی بیش از چهار میلیون جلد کتاب و جزوه و هزاران کتاب دستنویس، نقشه و نامه است. این شهر زادگاه بزرگترین ادیب و شاعر ایتالیا دانته آلیگیری نیز میباشد.
Ventiseesima Lezione
Non ćè più religione
Babbo, qui ćè scritto Monte di Pietà,
ma dovè il Monte?
Il monte non ćè.
E allora, dove la Pietà?
Questa ćè anche meno del monte.
Dal dentista
Non ćè bisogno, signora, di aprire di più la bocca,
Così mi basta.
Ma lei ha detto che deve entrarci con la chiave.
Con la chiave, sì, ma io resto fuori.
Senza dubbio
Non so ancora che professione far prendere a mio figlio.
Non ha manifestato nessuna inclinzione?
Sì, ama i viaggi all' estero.
Allora, gli faccia fare il cassiere.
درس بیست و ششم
دیگه دین وایمونی نمونده
(Monte di pieta از نظر لغوی کوه دینداری و اصطلاحا به بنگاههای رهنی گفته میشود.)
بابا، اینجا نوشته کوه دینداری،
اما کوه کجاست؟
کوهی وجود نداره.
پس دینداری کجاست؟
این یکی حتی کمتر از کوه وجود دارد. ( این یکی اصلا وجود نداره!)
نزد دنداساز
خانم، لازم نیست دهنو بیشتر باز کنید،
همین قدر کافیه.
اما شما گفتید که باید با آچار اونجا داخل شید.
بله، با آچار، اما خودم بیرون میمونم.
بدون شک
هنوز نمیدونم پسرمو به چه شغلی بذارم.
هنوز هیچ علاقه ای نشون نداده؟
چرا، مسافرتهای خارج رو دوست داره.
پس اونو صندوقدار بکنید.
لغات و اصطلاحات
|
بود – وجود داشت |
Ćera |
|
یه وقتی بود – یکی بود یکی نبود |
Ćera una |
|
باز کردن |
Aprire |
|
چشمها را باز کردن |
Aprir gli occhi |
|
باز کن ! |
Apri ! |
|
گفته |
Detto |
|
داخل شدن به آنجا |
Entrarci |
|
ماندن – باقی بودن |
Restare |
|
اینک آنچه برایم مانده! |
Ecco quell che mi resta |
|
تنها ماندن |
Restar solo |
|
گرفتن |
Prendere |
|
وادار به گرفتن – تحمیل کردن |
Far prendere |
|
نشان دادن – اظهار کردن |
Manifestare |
|
رازی را فاش کردن |
Manifestare un segreto |
|
دوست داشتن |
Amare |
|
زنی را تا حد جنون دوست داشتن |
Amare una donna alla follia |
|
او مرا دوست ندارد |
Ella non mi ama |
|
بکند |
Faccia |
|
پدر عامیانه، پاپا |
Babbo |
|
دلسوزی – تقوی – دینداری |
Pietà |
|
بنگاه رهنی |
Monte di pietà |
|
دهان |
Bocca |
|
این داستان دهن به دهن میگرده |
Questa storia va di bacca in bacca |
|
چه زبون نیش دار و جهنمیی! |
Che bocca d' inferno! |
|
کلید – ابزار دندان کشی |
Chiave |
|
شغل – حرفه |
Professione |
|
اشتغال داشتن به کار ... |
Far Professione di … |
|
دزد حرفه ای |
Ladro di professione |
|
میل – تمایل – عشق |
Inclinazione |
|
صندوقدار |
Cassiere |
|
دین – مذهب |
Religione |
|
نوشته |
Scritto |
|
کمتر – منهای ... |
Meno |
|
در کمتر از یک ساعت |
In meno d' un' ora |
|
ساعت سه، یک ربع کم |
Tre meno un quarto |
|
ده منهای چهار |
Dieci meno quattro |
|
بیرون – خارج شو – گورتو گم کن! |
Fuori |
|
بیرون مدرسه |
Fuori di scuola |
|
از خود بیخود بودن |
Essere fuori di sè |
|
کلاه از مد افتاده (از رده خارج) |
Cappello fuori d' uso |
|
هیچکس - هیچکدام |
Nessuno |
|
هیچ سربازی |
Nessun soldato |
|
به هیچوجه |
In nessun modo |
|
هیچکس آنرا نمیداند |
Nessun lo sa |
|
آیا کسی مرا صدا نزده است؟ |
È venuto nessuno a chiamarmi? |
|
خارجی – خارج |
Estero |
|
وزیر امور خارجه |
Il ministro degli esteri |
|
به خارج میروند |
Vanno all' estero |
توضیحات
1- Non ćè più religione یه اصطلح عمومی که زیاد استفاده میشه.
2- Babbo اصطلاح خودمونی Papà هستش که اخرشو با à مینویسند که با پاپ Il papa اشتباه نشه.
3- Dal سر هم شده Dali l به معنای پیش و نزد کسی رفتن هستش.
Vado dal dentista نزد دندانساز میروم
Vengo dal dentista از پیش دندانساز میآیم
4- Non ćè bisogno با Non bisogno فرقی نداره
تمرین
آشنایی با افعال
Parlare: parlo, parla, parilamo, parlano
Vedere: vedo, vede, vediamo, vedono
Entrare: entro, entra, entriamo, entrano
Aprire: apro, apre, apriamo, aprono
Chiamare: chiam, chiama, chiamamo, chiamano
Partire: parto, parte, patiamo, partono.
حرف زدن: من حرف میزنم، شما (او با احترام) حرف میزنید، ما حرف میزنیم، ایشان حرف میزنند.
دیدن: من میبینم، شما میبینید، ما میبینیم، ایشان میبینند.
داخل شدن: ...
بازکردن: ...
صدازدن: ...
عزیمت کردن: ...
توضیحات :
مصدرهایی که آخرشون are است، مثل Chiamare, Entrare, parlare سوم شخص مفردشون میشه Chiama, Entra, Parla و سوم شخص جمعشونم میشه Chiamano, Entrano, Parlano.
مصدرهایی هم که آخرشون ere یا ire است، مثل Vedere, Aprire, Partire سوم شخص مفردشون Vede, Apre, Parte و سوم شخص جمعشونم به صورت Vedono, Aprono, Partono صرف میشه.
در تابستان 1321 بین ونیز و راونا درگیریهایی پیش آمد و دانته از جمله سفرایی بود که برای حل این درگیری به ونیز فرستاده شدند. اما ماموریت آنها موفقیت آمیز نبود و برای بازگشت حتی اجازه استفاده از کشتی و قایق نیز به آنها داده نشد. به ناچار از خشکی مجبور به بازگشت شدند که از میان منطقه ای مالاریا خیز میگذشت و در آنجا بود که دانته دچار تبی شدی میشود و به زحمت خود را به راوانا میرساند و در آنجا از دنیا میرود.
لباس سرخی بر تن او میپوشانند و تاجی از گل نیز بر سرش میگذارند و وی را در صومعه ای به خاک مسپارند.
روایتی است که پس از مرگ دانته سیزده سرود از کتاب کمدی الهی گم شده بود و علی رغم جستجوی بسیار زیاد کسی اثری از آنها نیافته بود، تا اینکه دانته شبی به خواب پسر بزرگش میآید و جای مخفی این سیزده سرود را که در داخل دیواری پنهان کرده بود را به وی نشان میدهد.
پس از مرگ، دانته کاملا مشهور و پر آوازه شده بود و در این میان بود که فلورانس چندین بار جهت بازپس گیری پیکر دانته از شهر راونا تلاش کرد، اما هربار این درخواست از سوی حاکمان راونا رد شد. تا اینکه در سال 1519 یعنی دویست سال پس از مرگ دانته، پاپ نیز به طرفداری از فلورانس پرداخت و نمایندگانی جهت نبش قبر به راونا فرستاده شدند، اما آنان در تابوت جز چند تکه استخوان و تاج گل چیزی نیافتند. این ماجرا مسکوت ماند تا در سال 1782 باز هم به بهانه بازسازی دوباره اقدام به نبش قبر کردند و بازهم چیزی یافت نشد.
کلیسای براچیافرته (Bracciaforte) نگهبان سالخورده ای داشت که شبها در نمازخانه کلیسا میخوابید. او همواره به دوستانش میگفت در خواب شبحی با لباس بلند سرخ رنگ را مشاهده میکند که از میان دیوار نمازخانه بیرون میاید و درجواب سوال وی که « تو که هستی؟ » میگوید « من دانته هستم! »
در سال 1865 جهت تعبیه پمپی لازم شد که بخشی از دیوار این نمازخانه را خراب کنند و در این میان بود که صندوقی چوبی حاوی اسکلت انسانی را یافتند که روی آن به زبان لاتین نوشته شده بود که این استخوانهای دانته است که در سال 1677 در این مکان مخفی شده است.
ظاهرا جهت دست نیافتن نمایندگان فلورانس به دانته، راهبه ها گودالی مخفی حفر کرده و خود را به تابوت رسانده و در نهایت استخوانها را به این مکان منتقل کرده بودند. در هر صورت استخوانها به تابوت اصلی بازگردانده شد و دوباره در راونا دفن شد.
ماجرا تمام شد؟...
خیر!
مجسمه سازی که درهمان سال اقدام به ساخت مجسمه دانته به مناسبت ششصد مین سالگرد تولدش کرده بود، مقداری از خاکسترهای او را برداشت و در شش پاکت گوناگون گذاشت. یکی از آنها به رئیس کتابخانه ملی شهر فلورانس اهدا شد، مابقی هم که در سال 1929 در مراسمی به نمایش گذاشته شده بود، مفقود شد.
یکی از آنها در سال 1987 در انبار مجلس رم، داخل یک مدال پیدا شد و در سال 1999 هم یکی دیگر از این پاکتها در بین دو کتاب توسط کارکنان کتابخانه ملی فلورانس یافته شد. اما از مابقی اطلاعی در دست نیست.
Venticinquesima Lezione
Compro un giornale
All' uscita della galleria arriviamo a Domodossola,
la prima stazione italiana.
Leggo le iscrizioni sui muri della stazione.
Capo stazione, Telegrafo, Sala d' aspetto, Uscita,
Ritirata, Merci e bagagli, Caffè – Ristorante.
Sul marciapiede, doganieri, soldati in grigio – verde,
carabinieri in divisa nera.
In fine sono in Italia.
Me lo confermano anche i cartelli della pubbicità.
Pasta A., Olio S., eccetera,
e un venditore di giornali, che grida:
Il Corriere! La gazzetta! La Stampa!
Lo chiamo con un «Psstt!» (che si comprende in tutte le lingue)
E gli chiedo «La Stampa»
Non so perchè, ho vergogna di domandargli quanto costa,
e gli do una lira. Mi dà il resto.
E così vedo che il prezzo del giornale è di venti centesimi.
درس بیست و پنجم
یک روزنامه میخرم
در انتهای تونل به دمودسلا میرسیم،
اولین ایستگاه ایتالیایی.
نوشته های روی دیوارهای ایستگاه را میخوانم.
رئیس ایستگاه، تلگراف، سالن انتظار، خروج،
دستشویی، مالتجاره ها و باربریها، کافه – رستوران.
در راهرو طول خط آهن، مامورین گمرک، سربازان با انوفورم خاکستری – سبز،
ژاندارمها با اونیفرم سیاه.
بلاخره در ایتالیا هستم.
تابلوهای آگهی هم آن را برایم تایید میکنند.
خمیر A، روغن S،و غیرو،
و یک فروشنده روزنامه که داد میزند:
ایل کری یر! ، لا گادزتا! ، لا ستامپا!
من او را با یک « پیست!» ( که در تمام زبانها فهمیده میشود) صدا میزنم.
و از او لاستامپا را میخواهم.
نمیدانم چرا، خجالت میکشم از او بپرسم چنده،
و به او یک لیره میدهم. بقیه را به من میدهد.
به این صورت میبینم که قیمت روزنامه بیست سانتیم است.
لغات و اصطلاحات
|
تایید کردن |
Confermare |
|
فروختن |
Vendere |
|
فروشنده |
Venditore |
|
صدا زدن |
Chiamare |
|
پی دکتر فرستادن |
Mandare a chiamare il medico |
|
آهن ربا، آهن را جذب میکند |
La calamita chiama il ferro |
|
فهمیدن – شامل بودن |
Comprendere |
|
فهمیده شده |
Comprendersi |
|
خواستن – مطالبه کردن |
Chiedere |
|
پرسیدن – تقاضا کردن |
Domandare |
|
چیزی را از کسی خواستن |
Domandare una cosa a uno |
|
ارزیدن |
Castare |
|
خارج شدن |
Uscire |
|
خاتمه – انتها |
Uscita |
|
پس گرفتن – کناره گیری کردن از |
Ritirare |
|
محل کناره گیری - دستشویی |
Ritirara |
|
نوشته – کتیبه |
Iscrizione |
|
دیوار |
Muro |
|
دیوارها گوش دارند |
I muri hanno orecchi |
|
تلگرام – تلگراف |
Telegramma |
|
سالن غذا خوری |
Sala da parnzo |
|
سالن انتظار |
Sala d' aspetto |
|
پیاده رو – راهرو – طول خط آهن |
Marciapiede |
|
سرباز |
Soldato |
|
روغن |
Olio |
|
و غیرو |
Eccetra |
|
پست – پیک – قاصد |
Corriere |
|
پیک سوار |
Un corriere a cavallo |
|
با پست آینده جواب دادن |
Rispondere a volta di corriere |
|
روزنامه |
Gazzetta |
|
چاپ – مطبوعات |
Stampa |
|
چاپی |
A Stampa |
|
اختراع چاپ |
L' invenzione della stampa |
|
زیر چاپ |
In corso di stampa |
|
آزادی مطبوعات |
La libertà della stampa |
|
شرم و خجالت – ننگ و رسوایی |
Vergogna |
|
از خجالت مردن |
Morir dalla vergogna |
|
کار کردن عیب نیست |
A lavorar non è vergogna |
|
قیمت |
Prezzo |
|
قیمتهای مناسب |
Prezzi discreti |
|
قیمت مقطوع |
Prezzo fissco |
|
یک صدم |
Centesimo |
|
عوض کردن |
Cambiare |
|
جا عوض کردن |
Cambiare di posto |
|
تغییر منزل دادن |
Cambiare casa |
|
صرافی |
Cambio |
|
مبلغ |
Somma |
|
یک مبلغ افسانه ای |
Una soma favolosa |
|
هزینه |
Spesa |
|
خرج در رفته |
Netto di spese |
|
به هزینه دولت |
A spese dello Stato |
|
عقل و هوش – حق |
Ragione |
|
عقل خود را از دست دادن |
Perdere la ragione |
|
به من حق دادن |
M' hanno dato ragione |
|
به او بگو |
Digli |
توضیحات
1-
|
خریدن |
Comprare | ||
|
ما میخریم |
Compriamo |
من میخرم |
Compro |
|
آنها میخرند |
Comparano |
شما (او) میخرید |
Compra |
|
خواندن |
Leggere | ||
|
ما میخوانیم |
Leggiamo |
من میخوانم |
Leggo |
|
آنها میخوانند |
Leggono |
شما (او) میخوانید |
Legge |
|
فریاد زدن |
Gridare | ||
|
ما داد میزنیم |
Gridiamo |
داد میزنم |
Grido |
|
ایشان داد میزنند |
Gridano |
شما (او) داد میزند |
Grida |
|
صدا زدن |
Chiamare | ||
|
" |
Chiamiamo |
صدا میزنم |
Chiamo |
|
" |
Chiamano |
" |
Chiama |
|
فهمیدن |
Comprendere | ||
|
" |
Comprendiamo |
" |
Comprendo |
|
" |
Comprendono |
" |
Comprende |
2- Chiedere = domandare به معنی خواستن
برای بیان «چیزی را از کسی خواستن» برای افعال فوق از a به معنی به استفاده میشود:
Domandare una cosa a uno چیزی را از کسی خواستن
Chiedere parere a uno نظر از کسی خواستن
3- Di اغلب به عنوان کسره فارسی، و گاهی نیز به معنای از به کار میرود:
|
صندوق نامه ها |
Cassetta delle lettere |
|
شعر دانته |
Il poema di Dante |
|
رفیق مدرسه |
Compagno di scuola |
|
شهر فلورانس |
La città di |
|
اهل شهر پروز است |
È di |
|
ماریو ویچنتی فرزند میشل |
Mario Vicenti di Michele |
|
این اسب کیست؟ |
Di chi è quell cavallo |
|
دانش آموز حقوق |
Studente di legge |
|
کمی بلندتر از من است |
È più alto di me |
گاهی هم Di به صورت اضافی و صرفا زینتی به کار میرود:
|
به هنگام بهار |
Di primavera |
|
به هنگام شب |
Di notte |
|
بله گفتن، نه گفتن |
Dire di sì, di no |
|
گمان کنم فردا بروم |
Credo di partire domani |
تمرین
Ha
Sì, ho cambiato mille franchi prima di partire.
Ha fatto bene, io non ne ho.
Ci sarà un ufficio cambio nella stazione.
Farse, ma probailmente mi casterà di più che in una banca.
Allora cambi soltanto una piccola somma,
per le spese di viaggio.
Ha ragione, ci vado subito.
Faccia presto (In fretta), il treno parte fra sette minuti.
آیا پول ایتالیایی دارید؟
بله، قبل از حرکت هزار فرانک تبدیل کردم.
خوب کردید، من از آن ندارم.
حتما در ایستگاه صرافی وجود خواهد داشت.
شاید، اما احتمالا گرانتر از بانک برایم تمام میشود.
در ایصورت فقط مبلغ کمی تبدیل کنید،
برای مخارج سفر.
حق با شماست، الان آنجا میروم.
عجله کنید، قطار ظرف هفت دقیقه حرکت میکند.
به وسط درسا رسیدیم، اطلاعاتمون بیشتر شده، مشکلات گرامری زیاد داریم، اما فعلا اهمیتی ندید، تنها سعی کنید جملات رو بفهمید وتکرار کنید. دستور زبان رو بعدا میخونیم. تا موفقیت راه درازی نمونده! ادامه خواهیم داد.
برای آشنایی بیشتر با شیوه نگارش کتاب من از هر سه بخش کتاب چند بیت اول رو براتون با ترجمه مینویسم. به قافیه های ابیات دقت کنید :
بخشی از سرود اول کتاب دوزخ :
Nel mezzo del cammin di nostra vita
mi ritrovai per una selva oscura
ché la diritta via era smarrita.
در نیمه راه زندگی
خود را در جنگلی تاریک یافتم
جایی که راه راست گم گشته بود
Ahi quanto a dir qual era è cosa dura
esta selva selvaggia e aspra e forte
che nel pensier rinova la paura!
آه چقدر سخت است سخن گفتن
از آن جنگل وحشی، انبوه و خشن
که یاد آن نیز ترس آور است
Tant’è amara che poco è più morte;
ma per trattar del ben ch’i’ vi trovai,
dirò de l’altre cose ch’i’ v’ho scorte.
ترس آن از مرگ هم بدتر است
اما به منظور بازگویی چیزهای خوبی که آنجا یافتم
ما بقی آنچه بر من گذشت را اینجا مینویسم.
Io non so ben ridir com’i’ v’intrai,
tant’era pien di sonno a quel punto
che la verace via abbandonai.
نمیتوانم بگویم چگونه داخل آنجا شدم
جنان غرق خواب بودم
که ندانستم چه وقت از راه منحرف شدم...
بخشی از سرود اول کتاب برزخ :
Per correr miglior acque alza le vele
omai la navicella del mio ingegno,
che lascia dietro a sé mar sì crudele;
زورق کوچک ذهنم بر
امواج ملایم رهسپار شد و در پس خود
دریای بسیار بی رحم را برجا گذاشت
e canterò di quel secondo regno
dove l’umano spirito si purga
e di salire al ciel diventa degno.
درباره ناحیه دوم صحبت خواهم کرد
جایی که روح انسان پالایش میشود
و آماده صعود به بهشت میگردد
Ma qui la morta poesì resurga,
o sante Muse, poi che vostro sono;
e qui Caliopè alquanto surga,
نوبت احیای اشعار مرده است،
ای قدیسینی که در خدمتتان بودم.
بگذارید « کالیوپ » لحظه ای بخواند
seguitando il mio canto con quel suono
di cui le Piche misere sentiro
lo colpo tal, che disperar perdono.
شعرم با آوازی ادامه یابد
جایی که « پیکه » ها شکست خوردند
و از بخشش نا امید شدند ...
بخشی از سرود اول کتاب بهشت :
La gloria di colui che tutto move
per l’universo penetra, e risplende
in una parte più e meno altrove.
جلال او، کسی که هرچیزی را به حرکت وا میدارد
در تمام کائنات نفوذ دارد
در جایی بیشتر و در جایی کمتر میدرخشد
Nel ciel che più de la sua luce prende
fu’ io, e vidi cose che ridire
né sa né può chi di là sù discende;
در بهشت بودم، جایی که تجلی گاه نور اوست
چیزهایی دیدم که
هر کسی که از آن بالا پایین آمده نمیتواند بازگو کند
perché appressando sé al suo disire,
nostro intelletto si profonda tanto,
che dietro la memoria non può ire.
زیرا با نزدیکی به چیز دلخواه
هوش انسان در چنان ژرفایی غرق میشود
که حافظه قادر به تعقیب و یاداوری آن نیست
Veramente quant’io del regno santo
ne la mia mente potei far tesoro,
sarà ora materia del mio canto.
با این حال هر آنچه از آن ناحیه مقدس
که توان برای بخاطر سپردنش داشتم، به یاد سپردم
که موضوع سروده من است ...
کمدی الهی
La divina commedia
این کتاب یکی از مشهور ترین اثرهای منظوم و ادبی ایتالیا و حتی اروپا به شمار میآید. گذشته از محتوای کتاب که حکایت از قدرت تخیل قوی نویسنده اش دارد، شیوه نگارش کتاب، عامل دیگر محبوبیت آن است.
این کتاب در ابتدا به نام کتاب دانته یا کمدی دانته شناخته میشد و بعدها وصف الهی نیز به آن افزوده شد. واژه کمدی و تراژدی دو شیوه داستان نگاری بوده است. کمدی به داستانهایی گفته میشد که با رنج و ترس شروع میشد اما در انتها به خوشی تمام میشد و تراژدی بلعکس به داستانهایی اطلاق میشد که با خوشی آغاز، اما با اندوه پایان میافت. مثلا کمدی یوسف و زلیخا یا تراژدی هابیل و قابیل. وصف الهی نیز به این منظور افزوده شد که نشان دهد این داستانها همگی براساس مشیت الهی است.
این کتاب در سه بخش دوزخ، برزخ و بهشت با زبان عامیانه مردم و به شیوه منحصر به فردی معروف به Terza Rima (قافیه سوم) سروده شده است. در واقع قافیه اشعار به این شکل است (ABA – BCB - CDC) یعنی در هر سه بند، بیت اول و سوم هم قافیه و بیت دوم نیز با ابیات اول و سوم بند بعدی هم قافیه است.
گذشته از این شیوه قافیه بندی تمام ساختار کتاب به شیوه خاصی تابع اعداد میباشد. به عقیده دانته 10 عدد کامل است که از عدد 3 به علاوه عدد یک که نشانگر وحدانیت است به دست میآید (3*3+1=10). کتاب 3 بخش است (دوزخ، برزخ و بهشت) هر بخش هم 10 قسمت دارد. دوزخ عبارت است از دالان دوزخ به علاوه نه دایره (9+1=10)، برزخ عبارت است از جزیره، پیش برزخ، هفت طبقه به علاوه بهشت زمینی (1+7+1+1=10) و بهشت نیز شامل نه طبقه بعلاوه فلک الافلاک (9+1=10). در مجموع 30 منطقه (3*10). در هر بخش 33 سرود وجود دارد به علاوه مقدمه دوزخ (1+33*3=100) که میتوان گفت (10*10=100). بئاتریس در سرودی سی ام (3*10) ظاهر میشود و...
وجود چنین نکاتی در کتاب باعث میشود که ترجمه این اثر برای مترجمان کاری دشوار باشد. زیرا دانته برای حفظ قافیه بندی قوانین دستوری را نادیده میگیرد، صفات مذکر را به مونث یا بلاعکس تغییر میدهد، گاهی صفت در انتهای یک مصرع، فاعل را در مصرع سوم و فعل را در مصرع اول قرار میدهد. شاید به همین دلیل است که دانته در کتاب مهمانی گفته است که از هرگونه ترجمه ای نفرت دارد. زیرا هیچ ترجمه ای نمیتواند مانند خود اشعار باشد.
در پستهای بعدی نمونهای از متن این کتاب را برایتان خواهم نوشت.
کمدی الهی ماجرای سفر مجازی دانته در عالم کائنات است که در طول یک هفته اتفاق میافتد. هر چند گفته میشود که در طول تاریخ وقوع این سفر، هیچ اثری نیز از دانته نبوده است!
این سفر در روز عید پاک (هشتم آوریل) سال 1300 اتفاق میافتد. دانته در شب پنجشنبه خود را در جنگلی تاریک و انبوه میبیند، پس از یک روز آوارگی به دامنه کوهی میرسد. در آنجا ویرژیل (شاعر رومی 70 – 19 قبل از میلاد) را میبیند و سفرشان را آغاز میکنند. شنبه شب به مرکز زمین که قعر دوزخ است میرسند. بعد از 24 ساعت راهپیمایی از تونل درازی که آنها را به آنسوی کره زمین در نیمکره جنوبی میرساند، به پای کوه برزخ میرسند. سه روز و سه شب صرف صعود از کوه برزخ میشود، سپس شش ساعت در بهشت زمینی توقف میکنند و ظهر چهارشنبه به آسمان پرواز میکنند. او از ده طبقه آسمان عبور میکند و غروب پنجشنبه به بالاترین قسمت میرسد و سفر پایان میابد.
از نظر دانته زمین شامل دو نیکره شمالی و جنوبی است که نیمکره شمالی سراسر خشکی و نمیکره جنوبی سراسر آب است. دوزخ در واقع مخروطی بزرگ است که نوک آن در مرکز زمین واقع و قعر جهنم است و قاعده آن نیز پوسته نیمکره شمالی است که محور آن درست زیر شهر بیت المقدس قرار دارد. اگر نوک آن را در مرکز زمین ادامه دهیم در نیم کره جنوبی به جزیره ای که کوهی بلند دارد منتهی میشود که همان برزخ است و در نوک این کوه نیز بهشت زمینی قرار دارد. بعد از نه طبقه آسمان به عرش الهی یا فلک الافلاک میرسیم.
دانته از نقطه ای نامعلوم به راه میافتد و دایره وار تا مرکز زمین پایین میرود. سپس از طریق شکافی به نیکره جنوبی و جزیره برزخ میرود. از کوه بالا میرود تا به بهشت زمینی میرسد. پس اینکه گناهانش در آنجا پاک میشود به آسمانها پر میکشد تا به عرش الهی میرسد و خداوند را رویاروی میبیند. البته در کتاب دیگر از چگونگی بازگشت صحبتی نمیشود.
Ventiquattresima Lezione
Sotto la galleria
Ora ci avviciniamo al Sempione.
La luce si accende nello scompartimento.
Eccoci sotto la galleria.
Passa un funzionario italiano, che domanda i passaporti.
Poi, finalmente, i doganieri.
Sono due, in divisa grigioverde.
Uno entra nello scompartimento.
Da un' occhiata alle valigie nella rete,
e domanda: Hanno dei grossi bagagli?
Rispondo di no.
Quante sigarette ha?
Una cinquantina.
Non ha dei profumi, dell' acqua di Colonia?
Niente.
Va bene, dice e se ne va.
Respiriamo meglio.
La visita della dogana non stata molto severa.
درس بیست و چهارم
زیر تونل
حالا ما به سمپلونه نزدیک میشویم.
در کوپه چراغ روشن میشود.
یک مامور ایتالیایی عبور میکند، که پاسپورتها را میخواهد.
بعدا، در نهایت مامورین گمرک.
دو نفرهستند در انیفرم خاکستری – سبز
یکی داخل کوپه میشود.
نگاهی به چمدانها که در تور هستند میاندازد،
و میپرسد: آیا بار و بنه بزرگ دارید؟
جواب میدهم که نه.
چندتا سیگار دارید؟
تقریبا پنجاه تا.
عطرهای ادکلنی ندارید؟
هیچی.
خیلی خوب میگوید و میرود.
نفس راحتی میکشیم.
بازدید گمرک خیلی جدی نبوده.
لغات و اصطلاحات
|
جلو آوردن – به هم نزدیک کردن |
Avvicinare |
|
صندلیها را به میز نزدیک کردن |
Avvicinare le seggiole al tavolino |
|
صندلی |
Seggiola |
|
نزدیک شدن – رسیدن |
Avvicinarsi |
|
بهار میرسد |
S' avvicina la primavera |
|
نزدیک شدن به ... |
Avvicinarsi a … |
|
روشن کردن |
Accendere |
|
سیگاری روشن کرد |
Accese un sigaro |
|
روشن شدن – مشتعل شدن |
Accendersi |
|
مشتعل شدن از عشق – عاشق شدن |
Accendersi d' amore |
|
پرسیدن – خواستن |
Domandare |
|
راه را میپرسد |
Domanda la strada |
|
میپرسم که په باید بکنم |
Domando che devo fare? |
|
از کسی چیزی خواستن |
Domandar una cosa a uno |
|
راهنمایی خواستن |
Domandar consiglio |
|
کمک خواستن |
Domandar aiuto |
|
نامیده شدن |
Domandarsi |
|
اسم این ده چیست؟ |
Come si domanda quell paese? |
|
دادن |
Dare |
|
طعمه آتش کردن |
Dare alle fiamme |
|
شعله آتش |
Fiamma |
|
تو گفتن |
Dare |
|
امتحانات را دادن |
Dare gli esami |
|
پنجره هاییکه به باغ مشرفند |
Le finestre che danno sull' orto |
|
با تمام قوا فرار کردن–به چاک زدن |
Darsela a gambe |
|
خود را وقف مطالعه کردن |
Darsi allo studio |
|
زندگی را با عیش و نوش گذراندن |
Darsi alla vita allegra |
|
زندگی |
Vita |
|
ممکن است |
Può darsi |
|
ممکن است که ... |
Può darsi che … |
|
جواب دادن |
Rispondere |
|
هیچ جوابی نداد |
Non rispose nulla |
|
جواب منفی داده است. |
Ha risposto di no |
|
راه خود را میکشد و میرود |
Se ne va |
|
رفتن – راه خود را کشیدن و رفتن |
Andarsene (andar se ne) |
|
برو |
Vattene |
|
تنفس کردن |
Respirare |
|
بوده است |
È stato |
|
گالری – تونل |
Galleria |
|
یک گالری تابلو |
Una galleria di quadri |
|
تابلو – پرده نقاشی |
Quadro |
|
روشنایی – نور |
Luce |
|
روشنایی آفتاب |
La luce |
|
روشنایی برق |
La luce elettrica |
|
تالار بقدر کافی روشن نیست |
La sala ha poca luce |
|
روشن مثل روز |
Chiaro come la luce del giorno |
|
مامور – کارمند – مستخدم |
Funzionario |
|
گمرک |
Dogana |
|
گمرکچی |
Doganiere |
|
لباس - انیفرم |
Divisa |
|
چشم |
Occhio |
|
جا تکمه |
Occhiello |
|
نظر – نظر اجمالی |
Occhiata |
|
نگاهی انداختن به |
Dar un' occhiata a |
|
در یک چشم به هم زدن |
In un' occhiata |
|
تور |
Rete |
|
تور ماهیگیری |
Rete da pesci |
|
شبکه راهها |
La rete stadale |
|
بار و بنه |
Bagaglio |
|
تقریبا پنجاه تا |
Cinquantina |
|
عطر |
Profumo |
|
ویزیت – بررسی – تفتیش |
Visita |
|
بازدید کردن |
Far una visita |
|
کارت ویزیت |
Biglietto da visita |
|
پاسپورت – روادید |
Passaporto |
|
اینک ما |
Eccoci |
|
خاکستری |
Grigio |
|
بزرگ – پر حجم – درشت |
Grosso - a |
|
جدی - شدید |
Severo - a |
توضیحات
1-
|
روشن کردن |
Accendere | ||
|
ما روشن میکنیم |
Accendiamo |
روشن میکنم |
Accendo |
|
مشآیشان روشن میکنند |
Accendono |
شما روشن میکنید |
Lei accende |
|
گذشتن |
Passare | ||
|
میگذریم |
Passiamo |
میگذرم |
Passo |
|
میگذرند |
Passano |
مگذرد (میگذرید) |
Passa |
2- که در جملات پرسشی به صورت Chi و در سایر موارد به صورت Che نوشته میشود:
Chi mi domanda? که مرا میخواهد؟
Passa un funzionario che domanda I passaporti.
ماموری عبور میکند که پاسپورتها را میخواهد.
تمرین
Sa lei indicarmi, per favore, il direttissimo per Roma?
È là, sul binario No 4 (Numero quattro).
Faccia in fretta, parte subito.
Scusi, signore, ćè un posto libero?
Mi dispace, tutto è occupato.
Più avanti troverà posto.
Con permesso, signora.
Prego.
La disturba il fumo?
No affatto, Fumi pure.
No, grazie, non fumo.
Allora,perche mi domanda?
Alludevo al fumo della locomotiva.
آیا لطفا میتوانید قطار سریع السیر رم را به من نشان دهید؟
آنجاست، روی خط شماره 4.
عجله کنید، الان حرکت میکند.
ببخشید آقا، آیا جای خالی هست؟
متاسفم، همه اشغال شده.
کمی جلوتر شما جا پیدا خواهید کرد.
با اجازه خانم.
خواهش میکنم.
دود شما را ناراحت نمیکند؟
نه بهیچوجه، سیگار بکشید.
نه، مرسی، من سیگار نمیکشم.
در این صورت، چرا از من سوال میکنید؟
به دود لوکوموتیو اشاره میکردم.
توضیحات
برای عذرخواهی از مزاحمتی که برای دیگران ایجاد میکنیم از کلمه Con permesso یا تنها Permesso استفاده میکنیم و جواب آن نیز Prego میباشد.
دانته آلیگیری
1265-1321

شاعر و شخصیت برجسته ادبی ایتالیا، متولد 1265 فلورانس، در یک خوانواده طبقه متوسط. نام مادرش بلا بود که در کودکی از دست داد، و پدرش را نیز که مدتی بعد ازدواج کرد، در 18 سالگی. درباره تعلیم و تربیت و تحصیلات او اطلاعات دقیقی موجود نیست. احتمالا به مدرسه سانتا کروز میرفته و در دانشگاه بولوینا تحصیل کرده است. در نه سالگی در یک مهمانی خوانوادگی با دختری به نام بئاتریس آشنا میشود (بئاتریچه تلفظ ایتالیایی و بئاتریس تلفظ فرانسوی است) و شدیدا عاشق میشود. در هجده سالگی سرودن اشعار را آغاز کرد و اشعار و سرودهایی برای بئاتریس سرود، تا اینکه بئاتریس در سال 1290 از دنیا رفت. دانته یکسال عزادار بود، اما پس از آن تا سال 1300 ، از راه مستقیم منحرف شد و خود را با عشقهای ناباب و نا مناسب سرگرم کرد، هرچند خاطره بئاتریس در قلب او باقی مانده بود. در سالهای 1292 تا 1295 اشعاری را که برای بئاتریس و البته بانوان دیگر زندگیش سروده بود، در کتابی به نام زندگی نو (La vita nuova) جمع آوری کرد. در انتهای همین کتاب است که وعده نگارش کمدی الهی (La divina commedia) مشهورترین اثرش را داده است.
پس از نگارش این کتاب مشهور و سرشناس میشود. در این دوران در چند نبرد نظامی شرکت میکند. به خاطر انتخاب شدن در شورای شهر فلورانس نام خود را در صف اطباء و عطاران نوشت و وارد سیاست شد.
در سال 1300 شورشهایی بین مردم عامی معروف به سیاهان، و ثروتمندان معروف به سفیدان، در گرفت و باعث ویرانی شهر و نابودی آرامش آن شد. پاپ برای بازگرداندن صلح تلاش میکرد و در همین اوضاع بود که اشرافیان شهر سه سفیر به سوی پاپ اعزام کردند که دانته نیز در میان آنها بود.
در سال 1301 گروه سیاهان به پیروزی رسید و تصفیه حسابها آغاز شد. در 27 ژانویه 1302 دانته به دلایل واهی فساد مالی و سوء استفاده از مقام به دو سال تبعید و جریمه مالی کلانی محکوم شد. در 10 مارس همان سال نیز به زنده سوزانده شدن در آتش محکوم شد. دانته در هیچیک از دادگاهها حضور نداشت و در شهر دیگری ساکن بود. وی با شنیدن این احکام ناچار به ترک همسر و چهار فرزندش، همچنین خانه و اموال و دوستانش گردید. بعدها در چند لشگرکشی همراه تبعیدی ها شرکت کرد، اما همه آنها با شکست مواجه شد، تا اینکه دانته تصمیم به انزوا گرفت و در سال 1318 به شهر راونا پناه برد. در تابستان 1321 که از دیدار حاکم شهر ونیز باز میگشت، به تبی شدید مبتلا شد و در شهر راوانا جان به جان آفرین تسلیم کرد.
دانته پس از کتاب کمدی الهی به چنان شهرت عالمگیری دست یافت که کمتر کسی قادر است در ادبیات ایتالیا و حتی در ادبیات اروپا به پای آن برسد. آثار دیگر وی عبارتند از زندگانی نو، مهمانی، پیرامون پادشاهی، پرسشهایی درباره آب و زمین، دیوان اشعار و در نهایت درباره هنر بلاغت در زبان عامیانه که ناتمام باقی مانده است
Ventitreesima Lezione
Così fanno tutti
Abbiamo già passato Losanna, dove ci siamo fermati un quarto d' ora.
Così ho potuto prendere il caffè al buffè,
e comprare delle sigarette inglesi,
che sono a buon mercato in Svizzera.
Anche i miei due compagni di viaggio ne hanno comprate.
Vedo che ne nascondono parecchie scatole nelle valigie,
quardandomi con qualche diffidenza.
Per tranquillarli, ho mostrato a loro,
le due scatole che io avevo in tasca.
Anche lei?
Anche io, come fanno tutti.
درس بیست و سوم
همه چنین میکنند
ما اکنون از لوزان رد شده ایم، جایی که یک ربع ساعت در آنجا متوقف شدیم.
اینطور بود که توانستم قهوه ای در بوفه بخورم،
و تعدادی از سیگارهای انگلیسی بخرم،
که در سویس ارزان هستند.
همانطور که دو همسفر من نیز از آن خریدند.
میبینم که چند قوطی از آن را در چمدانهایشان پنهان میکنند،
در حالیکه با بی اعتمادی به من نگاه میکنند.
برای اطمینان آنان، به آنها نشان دادم،
دو قوطی که در جیبم داشتم.
شما هم؟
من هم، همانطور که همه میکنند.
لغات و اصطلاحات
|
یک چهارم – یک ربع |