تبليغاتX
ایتالیا و زبان ایتالیایی
آموزش زبان و مطالب مفید جهت آشنایی با فرهنگ و جاهای دیدنی ایتالیا

Rome
رم



رم پایتخت ایتالیا و مرکز استان لاتزیو (لاتیوم) است که رود تیبر (Tevere توره تلفظ ایتالیایی) از میان آن میگذرد. این شهر در میانه کشور و کنار دریای مدیترانه قرار دارد. واتیکان که کوچکترین کشور جهان محسوب میشود در داخل شهر رم محصور شده است.
برای قرنها رم شهر جاویدان نامیده میشد، زیرا یکی از بزرگترین شهرهای تمدن غرب و پایتخت امپراطوری روم بود. به عنوان مرکز جهانی کلیسای کاتولیک از سال 1871 این شهر به عنوان پایتخت ایتالیا برگزیده شد. این شهر یک از شهرهای مهم اروپا نیز محسوب میشود.
در عکس زیر رودخانه تیبر را مشاهده میکنید. میدان سن پیترو (Piazza San Pietro) که یکی از نقاط دیدنی رم است در زمینه عکس مشاهده میشود.



در حقیقت پس از جنگ جهانی دوم بود که رم مانند شهرهای میلان و ناپل به مرکز اقتصادی تبدیل شد. عمده فعالیتهای اقتصادی در رم به دو بخش کارهای دولتی و توریسم تقسیم میشود و اغلب مردم شهر در این دو زمینه مشغول کار هستند. توریسم باعث رونق صنایع زیادی در این شهر شده است از جمله پارچه بافی، صنایع چاپ، لباسهای مدل بالا، صنایع غذایی، دارویی، ماشین سازی و صنایع فلزی. صنعت فیلمسازی نیز صنعت مهمی به شمار میآید.
رم نقطه مرکزی راه آهن کشور به شمار میآید و توسط اتوبانه و آزادراهها به نقاط دیگر کشور متصل میشود. فرودگاه لئونارد داوینچی رم یکی از شلوغترین فرودگاههای اروپا است.
رم شهری باستانی است که در 753 سال قبل از میلا مسیح بوجود آمده و آثار باستانی زیادی را در خود جای داده است و اکثر ساختمانها ، میدانها و مجسمه های آن یادگار دورانهای قدیم هستند که معرفی هریک از این آثار نیازمند بحثی مستقل است. آمفی تئاتر کولوزیم را قبلا معرفی کرده بودیم، در ادامه چند عکس از نقاط دیدنی این شهر را مشاهده میکنید.



عکس فوق میدان اسپانیا (Piazza di Spagna) را نشان میدهد که توریستها روی پله های اسپانیایی که در قرن 18 ساخته شده کنار هم جمع شده اند و بالای عکس نیز کلیسای ترینیتا دی مونتی (Trinità dei Monti) را مشاهده میکنید که متعلق به قرن 15 است.



طاق کنستانتین که در سال 5-312 به یادبود پیروزی بزرگ کنستانتین پادشاه امپراتوری رم ساخته شد.



نمایی دیگر از میدان سن پیترو در واتیکان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Ventisettesima Lezione

 

Per la Starda

 

Signorina, permette che le offra il mio braccio?

Mi dispiace, ma non darò il mio braccio,

Che a chi.. mi offrirà la sua mano.

 

Non suona il pianoforte

 

Tra la signora del primo piano e il signore del scondo:

Lei : Non si può più dormire,

Il suo cane non fa che abbaiare tutta la notte.

Lui (mortificato) : Ha ragione... Ci rimedierò...

(trionfante)  però deve riconoscere che il mio cane,

Di giorno non suona mai il pianoforte, mai, mai.

 

Dal rapporto di un caporale

 

Sono consegnati per Quattro giorni i soldati Bini e Verri,

Per essere venuti alle mani coi piedi.

 

Ecco maggio! (Canzone popolare Toscana)

 

Ecco Maggio, quel bel mese,

Che rallegra tutti i cuori,

Fa fiorir tutti gli alberi,

Ecco, Maggio dai bei fiori.

درس بیست وهفتم

 

در کوچه (خیابان)

 

دوشیزه خانم، آیا اجازه میدهید بازویم را به شما بدهم؟

متاسفم، اما من بازویم را نمیدهم،

مگر به کسی که دستش را به من بدهد. (کنایه از ازدواج کردن)

 

او پیانو نمیزند

 

بین خانم طبقه اول و آقای طبقه دوم:

او (خانم) : دیگر نمیتوان خوابید،

سگ شما تمام شب بجز پارس کردن کاری نمیکند.

او (مرد- خجل) : حق با شماست... چاره ای برایش پیدا خواهم کرد...

(پیروزمندانه)  اما شما باید بدانید که سگ من،

در روز هرگز پیانو نمیزند، هرگز.

 

از گزارش یک سرجوخه

 

سربازان بینی و وری به مدت چهار روز توقیف هستند،

برای اینکه با پا دست به يقه شده اند.

 

در مورد ترجمه این لطیفه به توضیح حامد عزیز توجه کنید:

 

در باره اصطلاح Venire alle mani بايد توجه كني كه به معني گلاويز شدن و دعوا كردن است و نكته لطيفه هم اين است كه با اين كه كلمه دست در آن به كار رفته ميشه اين كار را با پا انجام داد! به همين خاطر بهتر است دست به يقه شدن ترجمه كني تا مفهوم منتقل شود.

 

 

اینک مه (ماه مه – ترانه عامیانه توسکانی)

 

اینک مه، این ماه زیبا،

که دلهای ما را شاد میکند،

تمام درختانرا میشکوفاند،

اینک، مه دارای گلهای زیبا

 

 

لغات و اصطلاحات

 

اجازه دادن

Permettere

به من اجازه دهید که ...

Mi Permetta di…

به تو اجازه میدهم که ...

Mi Permetto di…

تقدیم کردن - عرضه کردن

Offrire

متاسف بودن – ناپسند آمدن

Dispiacere

اگر بدتان نمیآید

Se non le dispiace

از اینکه دیر کرده ام متاسفم

Mi dispiace d' essere in ritardo

خواهم داد

darò

تقدیم خواهد کرد

Offrirà

زنگ زدن – نواختن

Suonare

زدن ناقوسها

Suonare le campane

پیانو زدن

Suonare il pianoforte

ویولن زدن

Suonare il violino

طبل زدن

Suonare il tamburo

توانستن

Potere

نمیتوانم آن را باور کنم

Non posso crederlo

هر چی بتونم بهتر انجام میدم

Farò come potrò meglio

نمیتوانم بیایم

Non posso venire

میشه – امکانش هست

Può essere

نمیشه – امکانش نیست

Non può essere

چطور ممکنه راست باشه.

Come può essere che sia vero

میتوان گفت

Si può dire

نمیتوان خوابید

Non si può dormire

پارس کردن

Abbaiare

سگی که پارس کند، گاز نمیگیرد.

Can che abbaia non morde

علاج کردن – چاره اندیشیدن

Rimediare

شناختن – اعتراف کردن

Riconoscere

شخصی را شناختن

Riconoscere una persona

رنجاندن – خجلت زده کردن

Mortificare

سرخورده – خجل

Mortificato

توقیف کردن

Consegnare

توقیف شده

Consegnato

فتح کردن

Tronfare

فاتحانه – پیروزمندانه

Trionfarte

آمدن

Venire

آمده بودن

Essere venuto

دعوا کردن – دست به یقه شدن

Venire alle mani

دعوا کرده – کتک کاری کرده

Venuto alle mani

دعوا کرده بودن

Essere venuto alle mani

گل دادن – شکوفه کردن

Fiorire

گلهای رز گل داده اند

Le rose sono fiorite

شکوفاندن – به گل نشاندن

Far fiorire

بازو

Braccio

دست

Mano

دست راست

Mano dritta

با دستهای خودش

Colle sue proprie mani

سگ

Cane

سگ گرگی

Cane lupo

مثل سگ و گربه باهم بودن

Stare come cane e gatto

زندگی سگ داشتن

Fare una vita da cane

گزارش

Rapporto

گزارشی دادن

Fare un rapporto

سرجوخه

Caporale

پا

Piede

از سر تا پا

Da capo a' piedi

پیاده – با پا

A piedi

ماه مه

Maggio

قلب – دل

Cuore

از ته قلب

Dal profondo del cuore

در دل شب

Nel cuor della notte

در دل زمستان

Nel cuor dell' inverni

درخت

Albero

درخت میوه

Albero da futto

گل – شکوفه

Fiore

او (مونث)

Lei

او (مذکر)

Lui

با این وجود – معهذا - اما

Però

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

میخواستم برای اونایی که یادگیری زبون ایتالیایی رو از این وبلاگ پیگیری میکنند، یه مژده بدم. منبعد متن درسایی رو که اینجا ارائه میشه، دوست بسیار خوبم حامد که به تازگی افتخار آشنایی باهاشونو پیدا کردم، قبل از ارسال مورد بازبینی قرار میدن. ایشون فارغ التحصیل زبان فرانسه و مترجم زبون ایتالیایی هستند، بنابراین از این به بعد شما شاهد اشتباهات و خطاهای کمتری در متن درسها خواهید بود. جا داره که اینجا از زحماتی که ایشون متقبل میشن کمال تشکر رو بکنم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

فلورانس
Firenze

فلورانس نام شهر باستانی فلورنتیانا میباشد که در ایتالیا فیرنتزه نامیده میشود. در ایتالیای مرکزی و ناحیه توسکانی واقع شده و مرکز استان فلورانس گه رود آرنو در آن جاری است.
در عکس زیر رود آرنو را مشاهده میکنید که از زیر پل پونته ویکینو(Ponte Vecchio) جاری است.

ساختمانهای دوره گوتیک و رنسانس ، موزه ها و گالریهای هنر و پارکهای آن بسیار مشهور است. از سوی دیگر فلورانس شهر اقتصادی، تولیدی و ترابری مهم ایتالیا محسوب میشود. بازار مشروب، روغن زیتون، سبزیجات، میوه و گل آن بسیار پر رونق است. راه آهن و اتوبان اصلی آن شمال ایتالیا را به رم متصل میکند. صنایع عمده آن شامل موتورسیکلت، قطعات اتومبیل، ماشینهای کشاورزی، شیمیایی، کودها، پلاستیکها و ابزار دقیق میباشد.
صنایع دستی آن از جمله کارهای نقره و جواهرات (مخصوصا طلا و کنده کاری جواهرات)، کارهای حصیربافی، چرمی، شیشه ای، کوزه گری، اثاث چوبی و قلابدوزی آن نیز بسیار معروف است.

فلورانس پوشیده از برجهای و کلیساها تاریخی است که مشهورترین آنها کلیسای جامع سانتا ماریا دل فیوره است که قبلا به آن اشاره کرده بودیم. در عکس زیر نمایی از این کلیسا را از پارک میکل آنژ مشاهده میکنید.

موزه هنری پلازو دلی اوفیتزی(Palazzo degli Uffizi) معروفترین موزه فلورانس میباشد. ساختمان آن متعلق به قرن شانزدهم بوده که ادارات دولتی و دادگاهها در تشکیل میشده اند. هم اکنون در آن آثار نقاشی نفیسی از هنرمندان بزرگ ایتالیا و فرانسه در آن نگاهداری میشود.

کلیسای سانتا کروچه (Santa Croce) از دیگر ساختمانهای معروف فلورانس است که در قرن 13 و 14 ساخته شده و به عنوان مرکز پیدایش رنسانس از آن یاد میشود.

مجسمه پنج متری داود ساخته نقاش، معمار و مجسمه ساز معروف ایتالیایی میکل آنژ یکی از پیکره های معروف فلورانس است، که داستان جالب ساخته شدن آن را بعدها خواهم نوشت.

کلیسای سانتا ماریا نولا (Santa Maria Novella) یکی از زیباترین کلیساهای فلورانس است که در اوخر قرن 14 و اوایل قرن پانزده ساخته شده و با نقاشیهای زیبایی تزیین شده است.

کتابخانه مرکزی یکی از بزرگترین کتابخانه های ایتالیاست که در فلورانس واقع شده و حاوی بیش از چهار میلیون جلد کتاب و جزوه و هزاران کتاب دستنویس، نقشه و نامه است. این شهر زادگاه بزرگترین ادیب و شاعر ایتالیا دانته آلیگیری نیز میباشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Ventiseesima Lezione

 

Non ćè più religione

 

Babbo, qui ćè scritto Monte di Pietà,

ma dovè il Monte?

Il monte non ćè.

E allora, dove la Pietà?

Questa ćè anche meno del monte.

 

Dal dentista

 

Non ćè bisogno, signora, di aprire di più la bocca,

Così mi basta.

Ma lei ha detto che deve entrarci con la chiave.

Con la chiave, sì, ma io resto fuori.

 

Senza dubbio

 

Non so ancora che professione far prendere a mio figlio.

Non ha manifestato nessuna inclinzione?

Sì, ama i viaggi all' estero.

Allora, gli faccia fare il cassiere.

 

 

درس بیست و ششم

 

دیگه دین وایمونی نمونده

 

(Monte di pieta از نظر لغوی کوه دینداری و اصطلاحا به بنگاههای رهنی گفته میشود.)

 

بابا، اینجا نوشته کوه دینداری،

اما کوه کجاست؟

کوهی وجود نداره.

پس دینداری کجاست؟

این یکی حتی کمتر از کوه وجود دارد. ( این یکی اصلا وجود نداره!)

 

نزد دنداساز

 

خانم، لازم نیست دهنو بیشتر باز کنید،

همین قدر کافیه.

اما شما گفتید که باید با آچار اونجا داخل شید.

بله، با آچار، اما خودم بیرون میمونم.

 

بدون شک

 

هنوز نمیدونم پسرمو به چه شغلی بذارم.

هنوز هیچ علاقه ای نشون نداده؟

چرا، مسافرتهای خارج رو دوست داره.

پس اونو صندوقدار بکنید.

 

لغات و اصطلاحات

 

بود – وجود داشت

Ćera

یه وقتی بود – یکی بود یکی نبود

Ćera una volta

باز کردن

Aprire

چشمها را باز کردن

Aprir gli occhi

باز کن !

Apri !

گفته

Detto

داخل شدن به آنجا

Entrarci

ماندن – باقی بودن

Restare

اینک آنچه برایم مانده!

Ecco quell che mi resta

تنها ماندن

Restar solo

گرفتن

Prendere

وادار به گرفتن – تحمیل کردن

Far prendere

نشان دادن – اظهار کردن

Manifestare

رازی را فاش کردن

Manifestare un segreto

دوست داشتن

Amare

زنی را تا حد جنون دوست داشتن

Amare una donna alla follia

او مرا دوست ندارد

Ella non mi ama

بکند

Faccia

پدر عامیانه، پاپا

Babbo

دلسوزی – تقوی – دینداری

Pietà

بنگاه رهنی

Monte di pietà

دهان

Bocca

این داستان دهن به دهن میگرده

Questa storia va di bacca in bacca

چه زبون نیش دار و جهنمیی!

Che bocca d' inferno!

کلید – ابزار دندان کشی

Chiave

شغل – حرفه

Professione

اشتغال داشتن به کار ...

Far Professione di …

دزد حرفه ای

Ladro di professione

میل – تمایل – عشق

Inclinazione

صندوقدار

Cassiere

دین – مذهب

Religione

نوشته

Scritto

کمتر – منهای ...

Meno

در کمتر از یک ساعت

In meno d' un' ora

ساعت سه، یک ربع کم

Tre meno un quarto

ده منهای چهار

Dieci meno quattro

بیرون – خارج شو – گورتو گم کن!

Fuori

بیرون مدرسه

Fuori di scuola

از خود بیخود بودن

Essere fuori di sè

کلاه از مد افتاده (از رده خارج)

Cappello fuori d' uso

هیچکس - هیچکدام

Nessuno

هیچ سربازی

Nessun soldato

به هیچوجه

In nessun modo

هیچکس آنرا نمیداند

Nessun lo sa

آیا کسی مرا صدا نزده است؟

È venuto nessuno a chiamarmi?

خارجی – خارج

Estero

وزیر امور خارجه

Il ministro degli esteri

به خارج میروند

Vanno all' estero

 

توضیحات

 

1- Non ćè più religione یه اصطلح عمومی که زیاد استفاده میشه.

 

2- Babbo اصطلاح خودمونی Papà هستش که اخرشو با à مینویسند که با پاپ Il papa اشتباه نشه.

 

3- Dal سر هم شده Dali l به معنای پیش و نزد کسی رفتن هستش.

 

Vado dal dentista                      نزد دندانساز میروم

Vengo dal dentista                    از پیش دندانساز میآیم

 

4- Non ćè bisogno با Non bisogno فرقی نداره

 

 

تمرین

 

آشنایی با افعال

 

Parlare: parlo, parla, parilamo, parlano

Vedere: vedo, vede, vediamo, vedono

Entrare: entro, entra, entriamo, entrano

Aprire: apro, apre, apriamo, aprono

Chiamare: chiam, chiama, chiamamo, chiamano

Partire: parto, parte, patiamo, partono.

 

 

حرف زدن:  من حرف میزنم، شما (او با احترام) حرف میزنید، ما حرف میزنیم، ایشان حرف میزنند.

دیدن:  من میبینم، شما میبینید، ما میبینیم، ایشان میبینند.

داخل شدن: ...

بازکردن: ...

صدازدن: ...

عزیمت کردن: ...

 

توضیحات :

 

مصدرهایی که آخرشون are است، مثل Chiamare, Entrare, parlare  سوم شخص مفردشون میشه Chiama, Entra, Parla و سوم شخص جمعشونم میشه Chiamano, Entrano, Parlano.

 

مصدرهایی هم که آخرشون ere یا ire  است، مثل Vedere, Aprire, Partire سوم شخص مفردشون Vede, Apre, Parte و سوم شخص جمعشونم به صورت Vedono, Aprono, Partono صرف میشه.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

 

در تابستان 1321 بین ونیز و راونا درگیریهایی پیش آمد و دانته از جمله سفرایی بود که برای حل این درگیری به ونیز فرستاده شدند. اما ماموریت آنها موفقیت آمیز نبود و برای بازگشت حتی اجازه استفاده از کشتی و قایق نیز به آنها داده نشد. به ناچار از خشکی مجبور به بازگشت شدند که از میان منطقه ای مالاریا خیز میگذشت و در آنجا بود که دانته دچار تبی شدی میشود و به زحمت خود را به راوانا میرساند و در آنجا از دنیا میرود.

لباس سرخی بر تن او میپوشانند و تاجی از گل نیز بر سرش میگذارند و وی را در صومعه ای به خاک مسپارند.

 

روایتی است که پس از مرگ دانته سیزده سرود از کتاب کمدی الهی گم شده بود و علی رغم جستجوی بسیار زیاد کسی اثری از آنها نیافته بود، تا اینکه دانته شبی به خواب پسر بزرگش میآید و جای مخفی این سیزده سرود را که در داخل دیواری پنهان کرده بود را به وی نشان میدهد.

 

پس از مرگ، دانته کاملا مشهور و پر آوازه شده بود و در این میان بود که فلورانس چندین بار جهت بازپس گیری پیکر دانته از شهر راونا تلاش کرد، اما هربار این درخواست از سوی حاکمان راونا رد شد. تا اینکه در سال 1519 یعنی دویست سال پس از مرگ دانته، پاپ نیز به طرفداری از فلورانس پرداخت و نمایندگانی جهت نبش قبر به راونا فرستاده شدند، اما آنان در تابوت جز چند تکه استخوان و تاج گل چیزی نیافتند. این ماجرا مسکوت ماند تا در سال 1782 باز هم به بهانه بازسازی دوباره اقدام به نبش قبر کردند و بازهم چیزی یافت نشد.

 

کلیسای براچیافرته (Bracciaforte) نگهبان سالخورده ای داشت که شبها در نمازخانه کلیسا میخوابید. او همواره به دوستانش میگفت در خواب شبحی با لباس بلند سرخ رنگ را مشاهده میکند که از میان دیوار نمازخانه بیرون میاید و درجواب سوال وی که « تو که هستی؟ » میگوید « من دانته هستم! »

 

در سال 1865 جهت تعبیه پمپی لازم شد که بخشی از دیوار این نمازخانه را خراب کنند و در این میان بود که صندوقی چوبی حاوی اسکلت انسانی را یافتند که روی آن به زبان لاتین نوشته شده بود که این استخوانهای دانته است که در سال 1677 در این مکان مخفی شده است.

ظاهرا جهت دست نیافتن نمایندگان فلورانس به دانته، راهبه ها گودالی مخفی حفر کرده و خود را به تابوت رسانده و در نهایت استخوانها را به این مکان منتقل کرده بودند. در هر صورت استخوانها به تابوت اصلی بازگردانده شد و دوباره در راونا دفن شد.

 

ماجرا تمام شد؟...

خیر!

 

مجسمه سازی که درهمان سال اقدام به ساخت مجسمه دانته به مناسبت ششصد مین سالگرد تولدش کرده بود، مقداری از خاکسترهای او را برداشت و در شش پاکت گوناگون گذاشت. یکی از آنها به رئیس کتابخانه ملی شهر فلورانس اهدا شد، مابقی هم که در سال 1929 در مراسمی به نمایش گذاشته شده بود، مفقود شد.

یکی از آنها در سال 1987 در انبار مجلس رم، داخل یک مدال پیدا شد و در سال 1999 هم یکی دیگر از این پاکتها در بین دو کتاب توسط کارکنان کتابخانه ملی فلورانس یافته شد. اما از مابقی اطلاعی در دست نیست.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Venticinquesima Lezione

 

Compro un giornale

 

All' uscita della galleria arriviamo a Domodossola,

la prima stazione italiana.

Leggo le iscrizioni sui muri della stazione.

Capo stazione, Telegrafo, Sala d' aspetto, Uscita,

Ritirata, Merci e bagagli, Caffè – Ristorante.

Sul marciapiede, doganieri, soldati in grigio – verde,

carabinieri in divisa nera.

In fine sono in Italia.

Me lo confermano anche i cartelli della pubbicità.

Pasta A., Olio S., eccetera,

e un venditore di giornali, che grida:

Il Corriere! La gazzetta! La Stampa!

Lo chiamo con un «Psstt!» (che si comprende in tutte le lingue)

E gli chiedo «La Stampa»

Non so perchè, ho vergogna di domandargli quanto costa,

e gli do una lira. Mi dà il resto.

E così vedo che il prezzo del giornale è di venti centesimi.

 

درس بیست و پنجم

 

یک روزنامه میخرم

 

در انتهای تونل به دمودسلا میرسیم،

اولین ایستگاه ایتالیایی.

نوشته های روی دیوارهای ایستگاه را میخوانم.

رئیس ایستگاه، تلگراف، سالن انتظار، خروج،

دستشویی، مالتجاره ها و باربریها، کافه – رستوران.

در راهرو طول خط آهن، مامورین گمرک، سربازان با انوفورم خاکستری – سبز،

ژاندارمها با اونیفرم سیاه.

بلاخره در ایتالیا هستم.

تابلوهای آگهی هم آن را برایم تایید میکنند.

خمیر A، روغن S،و غیرو،

و یک فروشنده روزنامه که داد میزند:

ایل کری یر! ، لا گادزتا! ، لا ستامپا!

من او را با یک « پیست!» ( که در تمام زبانها فهمیده میشود) صدا میزنم.

و از او لاستامپا را میخواهم.

نمیدانم چرا، خجالت میکشم از او بپرسم چنده،

و به او یک لیره میدهم. بقیه را به من میدهد.

به این صورت میبینم که قیمت روزنامه بیست سانتیم است.

 

لغات و اصطلاحات

 

تایید کردن

Confermare

فروختن

Vendere

فروشنده

Venditore

صدا زدن

Chiamare

پی دکتر فرستادن

Mandare a chiamare il medico

آهن ربا، آهن را جذب میکند

La calamita chiama il ferro

فهمیدن – شامل بودن

Comprendere

فهمیده شده

Comprendersi

خواستن – مطالبه کردن

Chiedere

پرسیدن – تقاضا کردن

Domandare

چیزی را از کسی خواستن

Domandare una cosa a uno

ارزیدن

Castare

خارج شدن

Uscire

خاتمه – انتها

Uscita

پس گرفتن – کناره گیری کردن از

Ritirare

محل کناره گیری - دستشویی

Ritirara

نوشته – کتیبه

Iscrizione

دیوار

Muro

دیوارها گوش دارند

I muri hanno orecchi

تلگرام – تلگراف

Telegramma

سالن غذا خوری

Sala da parnzo

سالن انتظار

Sala d' aspetto

پیاده رو – راهرو – طول خط آهن

Marciapiede

سرباز

Soldato

روغن

Olio

و غیرو

Eccetra

پست – پیک – قاصد

Corriere

پیک سوار

Un corriere a cavallo

با پست آینده جواب دادن

Rispondere a volta di corriere

روزنامه

Gazzetta

چاپ – مطبوعات

Stampa

چاپی

A Stampa

اختراع چاپ

L' invenzione della stampa

زیر چاپ

In corso di stampa

آزادی مطبوعات

La libertà della stampa

شرم و خجالت – ننگ و رسوایی

Vergogna

از خجالت مردن

Morir dalla vergogna

کار کردن عیب نیست

A lavorar non è vergogna

قیمت

Prezzo

قیمتهای مناسب

Prezzi discreti

قیمت مقطوع

Prezzo fissco

یک صدم

Centesimo

عوض کردن

Cambiare

جا عوض کردن

Cambiare di posto

تغییر منزل دادن

Cambiare casa

صرافی

Cambio

مبلغ

Somma

یک مبلغ افسانه ای

Una soma favolosa

هزینه

Spesa

خرج در رفته

Netto di spese

به هزینه دولت

A spese dello Stato

عقل و هوش – حق

Ragione

عقل خود را از دست دادن

Perdere la ragione

به من حق دادن

M' hanno dato ragione

به او بگو

Digli

 

توضیحات

 

1-

 

خریدن

Comprare

ما میخریم

Compriamo

من میخرم

Compro

آنها میخرند

Comparano

شما (او) میخرید

Compra

 

 

خواندن

Leggere

ما میخوانیم

Leggiamo

من میخوانم

Leggo

آنها میخوانند

Leggono

شما (او) میخوانید

Legge

 

فریاد زدن

Gridare

ما داد میزنیم

Gridiamo

داد میزنم

Grido

ایشان داد میزنند

Gridano

شما (او) داد میزند

Grida

 

صدا زدن

Chiamare

"

Chiamiamo

صدا میزنم

Chiamo

"

Chiamano

"

Chiama

 

فهمیدن

Comprendere

"

Comprendiamo

"

Comprendo

"

Comprendono

"

Comprende

 

2- Chiedere = domandare به معنی خواستن

برای بیان «چیزی را از کسی خواستن» برای افعال فوق از a  به معنی به استفاده میشود:

 

Domandare una cosa a uno                   چیزی را از کسی خواستن

Chiedere parere a uno                          نظر از کسی خواستن

 

3- Di  اغلب به عنوان کسره فارسی، و گاهی نیز به معنای از به کار میرود:

 

صندوق نامه ها

Cassetta delle lettere

شعر دانته

Il poema di Dante

رفیق مدرسه

Compagno di scuola

شهر فلورانس

La città di Firenze

اهل شهر پروز است

È di perugia

ماریو ویچنتی فرزند میشل

Mario Vicenti di Michele

این اسب کیست؟

Di chi è quell cavallo

دانش آموز حقوق

Studente di legge

کمی بلندتر از من است

È più alto di me

 

گاهی هم Di به صورت اضافی و صرفا زینتی به کار میرود:

 

به هنگام بهار

Di primavera

به هنگام شب

Di notte

بله گفتن، نه گفتن

Dire di sì, di no

گمان کنم فردا بروم

Credo di partire domani

 

 

تمرین

 

Ha del denaro italiano?

Sì, ho cambiato mille franchi prima di partire.

Ha fatto bene, io non ne ho.

Ci sarà un ufficio cambio nella stazione.

Farse, ma probailmente mi casterà di più che in una banca.

Allora cambi soltanto una piccola somma,

per le spese di viaggio.

Ha ragione, ci vado subito.

Faccia presto (In fretta), il treno parte fra sette minuti.

 

آیا پول ایتالیایی دارید؟

بله، قبل از حرکت هزار فرانک تبدیل کردم.

خوب کردید، من از آن ندارم.

حتما در ایستگاه صرافی وجود خواهد داشت.

شاید، اما احتمالا گرانتر از بانک برایم تمام میشود.

در ایصورت فقط مبلغ کمی تبدیل کنید،

برای مخارج سفر.

حق با شماست، الان آنجا میروم.

عجله کنید، قطار ظرف هفت دقیقه حرکت میکند.

 

به وسط درسا رسیدیم، اطلاعاتمون بیشتر شده، مشکلات گرامری زیاد داریم، اما فعلا اهمیتی ندید، تنها سعی کنید جملات رو بفهمید وتکرار کنید. دستور زبان رو بعدا میخونیم. تا موفقیت راه درازی نمونده! ادامه خواهیم داد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 3:8 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

برای آشنایی بیشتر با شیوه نگارش کتاب من از هر سه بخش کتاب چند بیت اول رو براتون با ترجمه مینویسم. به قافیه های ابیات دقت کنید :

 

بخشی از سرود اول کتاب دوزخ :

 

Nel mezzo del cammin di nostra vita

mi ritrovai per una selva oscura

ché la diritta via era smarrita.

 

در نیمه راه زندگی

خود را در جنگلی تاریک یافتم

جایی که راه راست گم گشته بود

 

Ahi quanto a dir qual era è cosa dura

esta selva selvaggia e aspra e forte

che nel pensier rinova la paura!

 

آه چقدر سخت است سخن گفتن

از آن جنگل وحشی، انبوه و خشن

که یاد آن نیز ترس آور است

 

Tant’è amara che poco è più morte;

ma per trattar del ben ch’i’ vi trovai,

dirò de l’altre cose ch’i’ v’ho scorte.

 

ترس آن از مرگ هم بدتر است

اما به منظور بازگویی چیزهای خوبی که آنجا یافتم

ما بقی آنچه بر من گذشت را اینجا مینویسم.

 

Io non so ben ridir com’i’ v’intrai,

tant’era pien di sonno a quel punto

che la verace via abbandonai.

 

نمیتوانم بگویم چگونه داخل آنجا شدم

جنان غرق خواب بودم

که ندانستم چه وقت از راه منحرف شدم...

 

بخشی از سرود اول کتاب برزخ :

 

Per correr miglior acque alza le vele

omai la navicella del mio ingegno,

che lascia dietro a sé mar sì crudele;

 

زورق کوچک ذهنم بر

امواج ملایم رهسپار شد و در پس خود

دریای بسیار بی رحم را برجا گذاشت

 

e canterò di quel secondo regno

dove l’umano spirito si purga

e di salire al ciel diventa degno.

 

درباره ناحیه دوم صحبت خواهم کرد

جایی که روح انسان پالایش میشود

و آماده صعود به بهشت میگردد

 

Ma qui la morta poesì resurga,

o sante Muse, poi che vostro sono;

e qui Caliopè alquanto surga,

 

نوبت احیای اشعار مرده است،

ای قدیسینی که در خدمتتان بودم.

بگذارید « کالیوپ » لحظه ای بخواند

 

seguitando il mio canto con quel suono

di cui le Piche misere sentiro

lo colpo tal, che disperar perdono.

 

شعرم با آوازی ادامه یابد

جایی که « پیکه » ها شکست خوردند

و از بخشش نا امید شدند ...

 

بخشی از سرود اول کتاب بهشت :

 

La gloria di colui che tutto move

per l’universo penetra, e risplende

in una parte più e meno altrove.

 

جلال او، کسی که هرچیزی را به حرکت وا میدارد

در تمام کائنات نفوذ دارد

در جایی بیشتر و در جایی کمتر میدرخشد

 

Nel ciel che più de la sua luce prende

fu’ io, e vidi cose che ridire

né sa né può chi di là sù discende;

 

در بهشت بودم، جایی که تجلی گاه نور اوست

چیزهایی دیدم که

هر کسی که از آن بالا پایین آمده نمیتواند بازگو کند

 

perché appressando sé al suo disire,

nostro intelletto si profonda tanto,

che dietro la memoria non può ire.

 

زیرا با نزدیکی به چیز دلخواه

هوش انسان در چنان ژرفایی غرق میشود

که حافظه قادر به تعقیب و یاداوری آن نیست

 

Veramente quant’io del regno santo

ne la mia mente potei far tesoro,

sarà ora materia del mio canto.

 

با این حال هر آنچه از آن ناحیه مقدس

که توان برای بخاطر سپردنش داشتم، به یاد سپردم

که موضوع سروده من است ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

کمدی الهی

La divina commedia

 

 

این کتاب یکی از مشهور ترین اثرهای منظوم و ادبی ایتالیا و حتی اروپا به شمار میآید. گذشته از محتوای کتاب که حکایت از قدرت تخیل قوی نویسنده اش دارد، شیوه نگارش کتاب، عامل دیگر محبوبیت آن است.

 

این کتاب در ابتدا به نام کتاب دانته یا کمدی دانته شناخته میشد و بعدها وصف الهی نیز به آن افزوده شد. واژه کمدی و تراژدی دو شیوه داستان نگاری بوده است. کمدی به داستانهایی گفته میشد که با رنج و ترس شروع میشد اما در انتها به خوشی تمام میشد و تراژدی بلعکس به داستانهایی اطلاق میشد که با خوشی آغاز، اما با اندوه پایان میافت. مثلا کمدی یوسف و زلیخا یا تراژدی هابیل و قابیل. وصف الهی نیز به این منظور افزوده شد که نشان دهد این داستانها همگی براساس مشیت الهی است.

 

این کتاب در سه بخش دوزخ، برزخ و بهشت با زبان عامیانه مردم و به شیوه منحصر به فردی معروف به Terza Rima (قافیه سوم) سروده شده است. در واقع قافیه اشعار به این شکل است (ABA – BCB - CDC) یعنی در هر سه بند، بیت اول و سوم هم قافیه و بیت دوم نیز با ابیات اول و سوم بند بعدی هم قافیه است.

 

گذشته از این شیوه قافیه بندی تمام ساختار کتاب به شیوه خاصی تابع اعداد میباشد. به عقیده دانته 10 عدد کامل است که از عدد 3 به علاوه عدد یک که نشانگر وحدانیت است به دست میآید (3*3+1=10). کتاب 3 بخش است (دوزخ، برزخ و بهشت) هر بخش هم 10 قسمت دارد. دوزخ عبارت است از دالان دوزخ به علاوه نه دایره (9+1=10)، برزخ عبارت است از جزیره، پیش برزخ، هفت طبقه به علاوه بهشت زمینی (1+7+1+1=10) و بهشت نیز شامل نه طبقه بعلاوه فلک الافلاک (9+1=10). در مجموع 30 منطقه (3*10). در هر بخش 33 سرود وجود دارد به علاوه مقدمه دوزخ (1+33*3=100) که میتوان گفت (10*10=100). بئاتریس در سرودی سی ام (3*10) ظاهر میشود و...

 

وجود چنین نکاتی در کتاب باعث میشود که ترجمه این اثر برای مترجمان کاری دشوار باشد. زیرا دانته برای حفظ قافیه بندی قوانین دستوری را نادیده میگیرد، صفات مذکر را به مونث یا بلاعکس تغییر میدهد، گاهی صفت در انتهای یک مصرع، فاعل را در مصرع سوم و فعل را در مصرع اول قرار میدهد. شاید به همین دلیل است که دانته در کتاب مهمانی گفته است که از هرگونه ترجمه ای نفرت دارد. زیرا هیچ ترجمه ای نمیتواند مانند خود اشعار باشد.

در پستهای بعدی نمونهای از متن این کتاب را برایتان خواهم نوشت.

 

کمدی الهی ماجرای سفر مجازی دانته در عالم کائنات است که در طول یک هفته اتفاق میافتد. هر چند گفته میشود که در طول تاریخ وقوع این سفر، هیچ اثری نیز از دانته نبوده است!

 

این سفر در روز عید پاک (هشتم آوریل) سال 1300 اتفاق میافتد. دانته در شب پنجشنبه خود را در جنگلی تاریک و انبوه میبیند، پس از یک روز آوارگی به دامنه کوهی میرسد. در آنجا ویرژیل (شاعر رومی 70 – 19 قبل از میلاد) را میبیند و سفرشان را آغاز میکنند. شنبه شب به مرکز زمین که قعر دوزخ است میرسند. بعد از 24 ساعت راهپیمایی از تونل درازی که آنها را به آنسوی کره زمین در نیمکره جنوبی میرساند، به پای کوه برزخ میرسند. سه روز و سه شب صرف صعود از کوه برزخ میشود، سپس شش ساعت در بهشت زمینی توقف میکنند و ظهر چهارشنبه به آسمان پرواز میکنند. او از ده طبقه آسمان عبور میکند و غروب پنجشنبه به بالاترین قسمت میرسد و سفر پایان میابد.

 

از نظر دانته زمین شامل دو نیکره شمالی و جنوبی است که نیمکره شمالی سراسر خشکی و نمیکره جنوبی سراسر آب است. دوزخ در واقع مخروطی بزرگ است که نوک آن در مرکز زمین واقع و قعر جهنم است و قاعده آن نیز پوسته نیمکره شمالی است که محور آن درست زیر شهر بیت المقدس قرار دارد. اگر نوک آن را در مرکز زمین ادامه دهیم در نیم کره جنوبی به جزیره ای که کوهی بلند دارد منتهی میشود که همان برزخ است و در نوک این کوه نیز بهشت زمینی قرار دارد. بعد از نه طبقه آسمان به عرش الهی یا فلک الافلاک میرسیم.

 

دانته از نقطه ای نامعلوم به راه میافتد و دایره وار تا مرکز زمین پایین میرود. سپس از طریق شکافی به نیکره جنوبی و جزیره برزخ میرود. از کوه بالا میرود تا به بهشت زمینی میرسد. پس اینکه گناهانش در آنجا پاک میشود به آسمانها پر میکشد تا به عرش الهی میرسد و خداوند را رویاروی میبیند. البته در کتاب دیگر از چگونگی بازگشت صحبتی نمیشود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Ventiquattresima Lezione

 

Sotto la galleria

 

Ora ci avviciniamo al Sempione.

La luce si accende nello scompartimento.

Eccoci sotto la galleria.

Passa un funzionario italiano, che domanda i passaporti.

Poi, finalmente, i doganieri.

Sono due, in divisa grigioverde.

Uno entra nello scompartimento.

Da un' occhiata alle valigie nella rete,

e domanda: Hanno dei grossi bagagli?

Rispondo di no.

Quante sigarette ha?

Una cinquantina.

Non ha dei profumi, dell' acqua di Colonia?

Niente.

Va bene, dice e se ne va.

Respiriamo meglio.

La visita della dogana non  stata molto severa.

   

درس بیست و چهارم

 

زیر تونل

 

حالا ما به سمپلونه نزدیک میشویم.

در کوپه چراغ روشن میشود.

یک مامور ایتالیایی عبور میکند، که پاسپورتها را میخواهد.

بعدا، در نهایت مامورین گمرک.

دو نفرهستند در انیفرم خاکستری – سبز

یکی داخل کوپه میشود.

نگاهی به چمدانها که در تور هستند میاندازد،

و میپرسد: آیا بار و بنه بزرگ دارید؟

جواب میدهم که نه.

چندتا سیگار دارید؟

تقریبا پنجاه تا.

عطرهای ادکلنی ندارید؟

هیچی.

خیلی خوب میگوید و میرود.

نفس راحتی میکشیم.

بازدید گمرک خیلی جدی نبوده.

 

 

 

 

لغات و اصطلاحات

 

جلو آوردن – به هم نزدیک کردن

Avvicinare

صندلیها را به میز نزدیک کردن

Avvicinare le seggiole al tavolino

صندلی

Seggiola

نزدیک شدن – رسیدن

Avvicinarsi

بهار میرسد

S' avvicina la primavera

نزدیک شدن به ...

Avvicinarsi a …

روشن کردن

Accendere

سیگاری روشن کرد

Accese un sigaro

روشن شدن – مشتعل شدن

Accendersi

مشتعل شدن از عشق – عاشق شدن

Accendersi d' amore

پرسیدن – خواستن

Domandare

راه را میپرسد

Domanda la strada

میپرسم که په باید بکنم

Domando che devo fare?

از کسی چیزی خواستن

Domandar una cosa a uno

راهنمایی خواستن

Domandar consiglio

کمک خواستن

Domandar aiuto

نامیده شدن

Domandarsi

اسم این ده چیست؟

Come si domanda quell paese?

دادن

Dare

طعمه آتش کردن

Dare alle fiamme

شعله آتش

Fiamma

تو گفتن

Dare del tu

امتحانات را دادن

Dare gli esami

پنجره هاییکه به باغ مشرفند

Le finestre che danno sull' orto

با تمام قوا فرار کردن–به چاک زدن

Darsela a gambe

خود را وقف مطالعه کردن

Darsi allo studio

زندگی را با عیش و نوش گذراندن

Darsi alla vita allegra

زندگی

Vita

ممکن است

Può darsi

ممکن است که ...

Può darsi che …

جواب دادن

Rispondere

هیچ جوابی نداد

Non rispose nulla

جواب منفی داده است.

Ha risposto di no

راه خود را میکشد و میرود

Se ne va

رفتن – راه خود را کشیدن و رفتن

Andarsene (andar se ne)

برو

Vattene

تنفس کردن

Respirare

بوده است

È stato

گالری – تونل

Galleria

یک گالری تابلو

Una galleria di quadri

تابلو – پرده نقاشی

Quadro

روشنایی – نور

Luce

روشنایی آفتاب

La luce del sole

روشنایی برق

La luce elettrica

تالار بقدر کافی روشن نیست

La sala ha poca luce

روشن مثل روز

Chiaro come la luce del giorno

مامور – کارمند – مستخدم

Funzionario

گمرک

Dogana

گمرکچی

Doganiere

لباس - انیفرم

Divisa

چشم

Occhio

جا تکمه

Occhiello

نظر – نظر اجمالی

Occhiata

نگاهی انداختن به

Dar un' occhiata a

در یک چشم به هم زدن

In un' occhiata

تور

Rete

تور ماهیگیری

Rete da pesci

شبکه راهها

La rete stadale

بار و بنه

Bagaglio

تقریبا پنجاه تا

Cinquantina

عطر

Profumo

ویزیت – بررسی – تفتیش

Visita

بازدید کردن

Far una visita

کارت ویزیت

Biglietto da visita

پاسپورت – روادید

Passaporto

اینک ما

Eccoci

خاکستری

Grigio

بزرگ – پر حجم – درشت

Grosso - a

جدی - شدید

Severo - a

 

توضیحات

 

1-

 

روشن کردن

Accendere

ما روشن میکنیم

Accendiamo

روشن میکنم

Accendo

 مشآیشان روشن میکنند

Accendono

شما روشن میکنید

Lei accende

 

 

گذشتن

Passare

میگذریم

Passiamo

میگذرم

Passo

میگذرند

Passano

مگذرد (میگذرید)

Passa

 

2- که در جملات پرسشی به صورت Chi و در سایر موارد به صورت Che نوشته میشود:

 

Chi mi domanda?                      که مرا میخواهد؟

Passa un funzionario che domanda I passaporti.

ماموری عبور میکند که پاسپورتها را میخواهد.

 

تمرین

 

Sa lei indicarmi, per favore, il direttissimo per Roma?

È là, sul binario No 4 (Numero quattro).

Faccia in fretta, parte subito.

Scusi, signore, ćè un posto libero?

Mi dispace, tutto è occupato.

Più avanti troverà posto.

Con permesso, signora.

Prego.

La disturba il fumo?

No affatto, Fumi pure.

No, grazie, non fumo.

Allora,perche mi domanda?

Alludevo al fumo della locomotiva.

 

آیا لطفا میتوانید قطار سریع السیر رم را به من نشان دهید؟

آنجاست، روی خط شماره 4.

عجله کنید، الان حرکت میکند.

ببخشید آقا، آیا جای خالی هست؟

متاسفم، همه اشغال شده.

کمی جلوتر شما جا پیدا خواهید کرد.

با اجازه خانم.

خواهش میکنم.

دود شما را ناراحت نمیکند؟

نه بهیچوجه، سیگار بکشید.

نه، مرسی، من سیگار نمیکشم.

در این صورت، چرا از من سوال میکنید؟

به دود لوکوموتیو اشاره میکردم.

 

توضیحات

 

برای عذرخواهی از مزاحمتی که برای دیگران ایجاد میکنیم از کلمه Con permesso یا تنها Permesso استفاده میکنیم و جواب آن نیز Prego میباشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

دانته آلیگیری

1265-1321

 

 

شاعر و شخصیت برجسته ادبی ایتالیا، متولد 1265 فلورانس، در یک خوانواده طبقه متوسط. نام مادرش بلا بود که در کودکی از دست داد، و پدرش را نیز که مدتی بعد ازدواج کرد، در 18 سالگی. درباره تعلیم و تربیت و تحصیلات او اطلاعات دقیقی موجود نیست. احتمالا به مدرسه سانتا کروز میرفته و در دانشگاه بولوینا تحصیل کرده است. در نه سالگی در یک مهمانی خوانوادگی با دختری به نام بئاتریس آشنا میشود (بئاتریچه تلفظ ایتالیایی و بئاتریس تلفظ فرانسوی است) و شدیدا عاشق میشود. در هجده سالگی سرودن اشعار را آغاز کرد و اشعار و سرودهایی برای بئاتریس سرود، تا اینکه بئاتریس در سال 1290 از دنیا رفت. دانته یکسال عزادار بود، اما پس از آن تا سال 1300 ، از راه مستقیم منحرف شد و خود را با عشقهای ناباب و نا مناسب سرگرم کرد، هرچند خاطره بئاتریس در قلب او باقی مانده بود. در سالهای 1292 تا 1295 اشعاری را که برای بئاتریس و البته بانوان دیگر زندگیش سروده بود، در کتابی به نام زندگی نو (La vita nuova) جمع آوری کرد. در انتهای همین کتاب است که وعده نگارش کمدی الهی (La divina commedia) مشهورترین اثرش را داده است.

 

پس از نگارش این کتاب مشهور و سرشناس میشود. در این دوران در چند نبرد نظامی شرکت میکند. به خاطر انتخاب شدن در شورای شهر فلورانس نام خود را در صف اطباء و عطاران نوشت و وارد سیاست شد.

در سال 1300 شورشهایی بین مردم عامی معروف به سیاهان، و ثروتمندان معروف به سفیدان، در گرفت و باعث ویرانی شهر و نابودی آرامش آن شد. پاپ برای بازگرداندن صلح تلاش میکرد و در همین اوضاع بود که اشرافیان شهر سه سفیر به سوی پاپ اعزام کردند که دانته نیز در میان آنها بود.

 

در سال 1301 گروه سیاهان به پیروزی رسید و تصفیه حسابها آغاز شد. در 27 ژانویه 1302 دانته به دلایل واهی فساد مالی و سوء استفاده از مقام به دو سال تبعید و جریمه مالی کلانی محکوم شد. در 10 مارس همان سال نیز به زنده سوزانده شدن در آتش محکوم شد. دانته در هیچیک از دادگاهها حضور نداشت و در شهر دیگری ساکن بود. وی با شنیدن این احکام ناچار به ترک همسر و چهار فرزندش، همچنین خانه و اموال و دوستانش گردید. بعدها در چند لشگرکشی همراه تبعیدی ها شرکت کرد، اما همه آنها با شکست مواجه شد، تا اینکه دانته تصمیم به انزوا گرفت و در سال 1318 به شهر راونا پناه برد. در تابستان 1321 که از دیدار حاکم شهر ونیز باز میگشت، به تبی شدید مبتلا شد و در شهر راوانا جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

 

دانته پس از کتاب کمدی الهی به چنان شهرت عالمگیری دست یافت که کمتر کسی قادر است در ادبیات ایتالیا و حتی در ادبیات اروپا به پای آن برسد. آثار دیگر وی عبارتند از زندگانی نو، مهمانی، پیرامون پادشاهی، پرسشهایی درباره آب و زمین، دیوان اشعار و در نهایت درباره هنر بلاغت در زبان عامیانه که ناتمام باقی مانده است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

Ventitreesima Lezione

 

Così fanno tutti

 

Abbiamo già passato Losanna, dove ci siamo fermati un quarto d' ora.

Così ho potuto prendere il caffè al buffè,

e comprare delle sigarette inglesi,

che sono a buon mercato in Svizzera.

Anche i miei due compagni di viaggio ne hanno comprate.

Vedo che ne nascondono parecchie scatole nelle valigie,

quardandomi con qualche diffidenza.

Per tranquillarli, ho mostrato a loro,

le due scatole che io avevo in tasca.

Anche lei?

Anche io, come fanno tutti.

 

درس بیست و سوم

 

همه چنین میکنند

 

ما اکنون از لوزان رد شده ایم، جایی که یک ربع ساعت در آنجا متوقف شدیم.

اینطور بود که توانستم قهوه ای در بوفه بخورم،

و تعدادی از سیگارهای انگلیسی بخرم،

که در سویس ارزان هستند.

همانطور که دو همسفر من نیز از آن خریدند.

میبینم که چند قوطی از آن را در چمدانهایشان پنهان میکنند،

در حالیکه با بی اعتمادی به من نگاه میکنند.

برای اطمینان آنان، به آنها نشان دادم،

دو قوطی که در جیبم داشتم.

شما هم؟

من هم، همانطور که همه میکنند.

 

لغات و اصطلاحات

 

یک چهارم – یک ربع

Quarto

پرده چهارم

Il quarto atto

شارل چهارم

Carlo quarto

یک ربع ساعت

Un quarto d' ora

ساعت

Ora

قهوه – کافه

Caffè

بو دادن قهوه

Tostare il caffè

آسیاب کردن قهوه

Macinare il caffè

شیر قهوه

Caffè col latte

بوفه

Buffè

سیگارت

Sigaretta

سیگار

Sigaro

بازار – هفته بازار

Mercato

به بازار رفتن

Andare in mercato

بازار مال فروشان

Mercato di bestiami

چهارپا

Bestiame

بازار اروپا

Il mercato europeo

ارزانقیمت

A buon mercato

سود نامشروع بردن از چیزی

Far mercato di

وجدان خود را ارزان فروختن

Far mercato della coscienza

جعبه – قوطی

Scatola

قوطی کبریت

Scatola di fiammiferi

کبریت

Fiammifero

چمدان

Valigia

سوءظن – بی اعتمادی

Diffidenza

نه خیلی کم – عده ای – چندتایی

Parecchio

وقت نسبتا زیاد

Parecchio tempo

جمعیتی قابل ملاحظه

Parecchio gente

عده نسبتا زیادی بازیکن

Parecchi giocatori

بازیکن

Giocatore

چندین سال پشت سر هم

Parecchi anni seguito

چندتا – یک سری

Qualche

چندتا کتاب

Qualche libro

از چند سال به اینطرف

Da qualche anno in qua

با یک اطمینانی – با یک تاکیدی

Con qualche certezza

گاهی

Qualche volta

یک کتابی به من بده

Dammi qualche libro

در یک جایی

In qualche luogo

می کنند

Fanno

داریم

Abbiamo

گذشته

Passato

متوقف بودن

Essere fermato

توانسته

Potuto

قهوه خوردن (گرفتن)

Prendere il caffè

خریده

Comprato

دارند

Hanno

میبینم

Vedo

نگاه کنند

Guardando

آرام کردن – آسوده خاطر کردن

Tranquillare

آنها را

Li

آنها را میبینم

Li vedo

نشان داده

Mostrato

داشتم

Avevo

مخفی میکنند

Nascondono

درخت انجیر خانه را میپوشاند

Il fico nasconde la casa

بدون مخفی کردن چیزی

Senza nulla nascondere

خود را زیر ماسک مخفی کردن

Nascondersi sotto la maschera di

مثل یک گرگ میخورد (با ولع)

Mangia come un lupo

مانن من

Come me

مردی مانند تو

Un uome come te

همانطوری است که میگفتم

È come dicevo io

 

توضیحات

 

Una sigaretta inglese.                یک سیگار انگلیسی

Delle sigarette inglesi.                سیگارهای انگلیسی

تمرین

 

Ćè una carrozza ristorante?

Credo di sì. Ecco proprio l' impiegato che passa nel corridoio.

Colazione! Primo servizio! Vuole un posto, signore?

A che ora è il secondo servizio?

Fra tre quarti d ' ora signore.

Benone. Prenderò un posto per il secondo servizio.

Ed anche io. Preferisco aspettare il secondo servizio,

per poter mangiare tranquillo, senza fretta.

 

آیا اینجا یک واگن رستوران هست؟

تصور میکنم بله. این مامورش است که از راهرو عبور میکند.

ناهار! سرویس اول! جایی را میخواهید آقا؟

سرویس دوم در چه ساعتی است؟

سه ربع دیگر آقا.

خیلی خوب. برای سرویس دوم جایی خواهم گرفت.

من هم. ترجیح میدهم منتظر سرویس دوم شوم،

برای اینکه بدون عجله بخورم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط کاوه  | 

  

Luciano Pavarotti

1935-

لوسیانو (لوچیانو) پاواروتی

 

 

صدای رسا و پرطنین تنور پاواروتی باردیگر یاد انریکو کارسو را در ایتالیا زنده کرد. در مودنا (Modena) ایتالیا متولد شد و در فقر و فلاکت رشد کرد. پدرش نانوا بود، اما او در جوانی عاشق فوتبال بود و یکی از اعضای فوتبال شهر بود. بعد از سالها تمرین صدا و نمایشات آماتوری، با پدرش برای شرکت در مسابقات بین المللی لينگلين به شهر والس رفت و موفق به کسب جایزه اول این مسابقه گردید و این مقدمه ای شد که اولین نقش حرفه ایش را سال 1961 در سالن اپرای رجیو امیلیا اجرا کند، نقش رودولفو در اپرای خواننده دوره گرد (La Bohème) اثر جیاکومو پوکینی.

 

اجرای همین نقش در سال 1965 در سالن کونت گاردن لندن بود که توجه جان ساترلند (خانم) خواننده سپرانو استرالیایی را به خود جلب کرد و این آغازی بود بر فعالیت بین المللیش. او به استرالیا رفت و چیزهای زیادی درباره کنترل صدا و آوازخوانی از او یاد گرفت. آن دو در اپراهای زیادی باهم ظاهر شدند از جمله خوابگرد (La Sonnambula) اثر وینچنزو بلینی (Vincenzo Bellini) و فریب اثر جوزفه وردی. همچنین صفحات زیادی را نیز باهم پر کردند.

 

از سال 1970 پاواروتی حضور گسترده ای در سالنهای مشهور سراسر جهان پیدا کرد. گرچه در ابتدا تخصص وی اجرای نقشهای تند وتیز و سبکی چون الوینو در خوابگرد بود، اما بعدها توانایی اجرای نقشهای سنگین تر مانند ریکاردو در اپرای یک بالماسکه (Un ballo in maschera) اثر وردی یا کاوارادوسی در توسکای (Tosca) پوکینی را پیدا کرد. همچنین وی کنسرتها و نمایشات بیشماری را از جمله در استادیمها چندین هزار نفری اجرا کرد. به عنوان مثال اجرای نقش دوک مانتوا از اپرای ریگولتوی (Rigoletto) وردی با حضور 200 هزار نفری مردم در پارک مرکزی نیویورک. او امیدوار بود به این وسیله اپرا را به مردمی که تا کنون چیزی از اپرا نمیدانستند، بیشتر معرفی کند و آنها را با این سبک موسیقی آشتی دهد.

 

پاواروتی با تشکیل گروه « پاواروتی و دوستان » که در آن خوانندگان مشهور بین المللی پاپ دنیا از جمله برایان آدامز، آناستازيا، سلين ديون، التون جان، اريک کلاپتون، انريکوايگليسياز، ريکی مارتين، استينگ و بسیاری دیگر، به او ملحق شده بودند، کنسرتهای خیرخواهانه زیادی جهت کمک به کودکان مناطق جنگی تشکیل داد.

 

 

در سال 1990 با دو خواننده تنور اسپانیایی تیمی تشکیل داد و در فینال جام جهانی فوتبال یک کنسرت تلوزیونی را در رم اجرا کردند که در سال بعد جایزه « گرامی » را از آن خود کرد. این تیم سه نفره محبوبیت زیادی یافت و در مناسبتهای زیادی از جمله مراسم فینال جام جهانی لوس آنجلس در 1994، پاریس در 1998 و یوکوهومای ژاپن در 2002 برنامه اجرا کردند. این سه آلبوم از جمله پرفروشترین آثار کلاسیک جهان به شمار میآیند. وی همچنین چندین برنامه نیز با بزرگان پاپ از جمله برایان آدامز خواننده کانادایی، استینگ خواننده انگلیسی و گروه ایرلندی U2 اجرا کرده است.

 

او زندگینماه خود را به نام داستان من (Pavarotti: My Own Story) در سال 1981 و دنیای من (Pavarotti: My World) در سال 1995 منتشر کرد.

 

پاواروتی در 13 مارس 2004 در سالن متروپولین نیویورک با اجرای آخرین برنامه اش رسما از دنیای اپرا خداحافظی کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 2:27 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Ventiduesima Lezione

 

Parto per L' Italia

 

Sto nel treno diretto Parigi – Losanna – Roma,

Che ho preso ieri sera alle 22,45 alla stazione di Lione.

Ho potuto dormire discretamente fino alla frontiera Svizzera,

a Vallorbe, dove siamo arrivati alla 6,20 stamattina.

Viaggio in seconda classe, il treno non è molto affollato,

Siamo soltanto in tre nel mio scompartimento.

I miei due compagni di viaggio sono giovani impiegati di Milano,

reduci da una gita a  Brusselle e Parigi.

Sono molto allegri, parlano e ridono senza tregua.

Io mi sforzo di seguire la loro conversazione,

ma non ci riesco bene, mi sembra che parlano molto in fretta.

 

درس بیست و دوم

 

به ایتالیا میروم

 

در قطار مستقیم پاریس – لوزان – رم هستم،

که دیشب ساعت 22:45 از ایستگاه لیون گرفتم.

به حد کافی تا مرز سویس توانسته ام بخوابم،

در والوروب، جاییکه ساعت 6:20 امروز صبح رسیده ایم.

در قطار درجه دو سفر میکنم، قطار زیاد شلوغ نیست.

در کوپه من تنها سه نفر هستیم.

دو همسفر من کارمندان جوانی از میلان هستند،

که از یک سفر به بروکسل و پاریس برگشته اند.

خیلی شاد هستند، بی وقفه صحبت میکنند و میخندند.

تلاش میکنم مکالماتشان را دنبال کنم،

اما به خوبی موفق نمیشوم، به نظرم آنها خیلی تند صحبت میکنند.

 

لغات و اصطلاحات

 

ایستگاه

Stazione

رئیس ایستگاه

Capo stazione

مرز – سرحد

Frontiera

سویس

Svizzera

سویسی

Svizzero - a

طبقه – کلاس – درجه

Classe

توده مردم – طبقه عامه

Classe popolare

کلاسهای پایین

Classi inferiori

واگن درجه سه

Carrozza di terza classe

نقاش درجه یک

Un pittore di prima classe

کوپه قطار

Scompartimento

رفیق – دوست

Compagno

همکلاسی

Compagno di scuola

سفر

Viaggio

کارمند – عضو

Impiegato

کارمند دولت

Impiegato dello stato

مسافرت – گردش

Gita

یک مسافرت تفریحی

Una gita di piacere

راحت – توقف – تعطیل – قطع

Tregua

صحبت – مکالمه

Conversazione

عجله – شتاب

Fretta

به عجله رفتن

Partire in fretta

سریع حرف زدن

Parlare in fretta

عجله داشتن

Aver fretta

مستقیم – یکسره

Diretto

قطار سریع السیر

Il diretto

مستقیم رفتن تا ...

Andar diretto …

به اندازه – به کفایت

Discretamente

دوم

Secondo - a

طبقه دوم

Il secondo piano

پرده دوم

Il secondo atto

جنس دست دوم

Di seconda mano

پر – انباشته

Affollato

کوچه های پر جمعیت

Le vie affollate dalla gente

پرکردن – انباشتن

Affollare

فقط

Soltanto

جوان

Giovane

جوانان – دانشجویان

I giovani

پسر جوان

Giovanetto

دختر جوان

Giovanetta

برگشته – بازآمده

Reduce

برگشته از آفریقا

Reduce dall' Africa

برگشته از جنگ بزرگ

I reduce dalla grande guerra

خوش – خرم – خندان

Allegro

صدای با نشاط

Voce allegra

چشمان خندان

Occhi allegri

کیف پر پول (خندان)

Borsa allegra

آتش تند و تیز

Fuoco allegro

بودن

Stare

هستم

Sto

گرفته

Preso

دیروز

Ieri

توانسته

Potuto

رسیدن

Arrivare

رسیده

Arrivato

از ژنو میایم

Arrivo da Genova

صدایش به همه نمیرسد

La sua voce non arriva a tutti

این نخ نمی رسد (کوتاه است)

Questo spago non arriva

سفر کردن

Viaggiatore

سه تایی

In tre

سه نفری هستیم

Siamo in tre

ده نفری هستیم

Siamo in dieci

خندیدن

Ridere

منو از خنده میکشه

Mi fa morir dal ridere

بدون

Senza

بدون اینکه

Senza che

بدون اینکه کلمه ای بگوید

Senza far motto

کوشیدن

Sforzarsi

میکوشم

Mi sforzo

دنبال کردن – تعقیب کردن

Seguire

با چشم دنبال کردن

Seguire con gli occhi

راهی را دنبال کردن

Seguire una starda

موفق شدن

Riescire

موفق شدن

Riuscire

موفق میشوم

Riesco

به نظر آمدن

Sembrare

به نظرم میرسد که

Mi sembra che

 

توضیحات

 

به صرف صفات ملکی توجه کنید:

 

مذکر

جمع

مفرد

کتابهای من

I Miei libri

کتاب من

Il mio libro

"

I Suoi libri

کتاب شما (با احترام)

Il Suo libro

"

I suoi libri

کتاب او

Il suo libro

"

I nostril libri

کتاب ما

Il nostro libro

"

I Loro libri

کتاب شما ها (با احترام)

Il Loro libro

"

I loro libri

کتاب آنها

Il loro lbro

 

مونث

جمع

مفرد

کتابهای من

Le Mie case

کتاب من

La mia casa

"

Le Sue case

کتاب شما (با احترام)

La Sua casa

"

Le sue case

کتاب او

La sua casa

"

Le  nostre case

کتاب ما

La nostra casa

"

Le Loro case

کتاب شما ها (با احترام)

La Loro casa

"

Le loro case

کتاب آنها

La loro casa

 

نکته اول اینکه Loro هیچوقت عوض نمیشه! نکته بعدی اینکه ضمایر و صفاتی که برای احترام استفاده میشه با حروف بزرگ مینویسند که اشتباه نشه!

 

تمرین

 

بخش آخر درس رو برای تمرین تبدیل به مفرد میکنیم:

 

Il mio compagno di viaggio è un giovane impiegato di Milano,

reduce da una gita a Brusselle e Parigi.

È molto allegro, parla e ride senza tregua.

Io mi sforze di seguire la sua conversazionbe,

Ma non ci riesco bene. Mi sembra che parla molto in fretta.

 

دوست همسفر من کارمند جوانی از میلان است،

که از سفر بروکسل و پاریس برمیگردد.

خیلی خنده روست، بی وقفه میگوید و میخندد.

میکوشم که صحبت او را دنبال کنم،

اما موفق نمیشوم. به نظرم خیلی تند حرف میزند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

Enrico Caruso

انریکو کاروسو

1873-1921

 

 

خواننده تنور اپرا بود که در ناپل متولد شد. اولین کارش را 1894 در ناپل آغاز کرد، اما بزرگترین موفقیتش 1898 در میلان بود، که نقش لوریس را در اپرای فدورا (Fedora) ساخته امبرتو جوردانو (Umberto Giordano) ایفا کرد. وی فعالیتش را در سنت پیترزبورگ، مونته کارلو، لندن، رم و لیسبون ادامه داد. در 1903 در خانه اپرای نیویورک با نقش ریگولتو (Rigoletto) ساخته جوزفه وردی (Giuseppe Verdi) کارش را آغاز کرد.

 

او در بیش از چهل اپرا که اغلب ایتالیایی بودند، نقش آفرینی کرده است. نقشهای او در اپراهای آندریانا لکووریور (Adriana Lecouvreur) اثر چیلا (Cilea  دختر غرب طلایی (The Girl of the Golden West) اثر جیاکومو پوکینی (Giacomo Puccini) و علی الخصوص نقش کانیو (Canio) در اپرای دلقک (Pagliacci) ساخته روجرو لئون کاواللو (Ruggero Leoncavallo) از کارهای مشهور وی محسوب میشود.

 

از همان ابتدای کارش در خانه اپرا مورد توجه قرار گرفت. صدای وی از زیبایی و قدرت خارق العاده ای برخورداربود و او یکی از اولین کسانی است که صدایش در گرامافون ضبط شد و بدینوسیله شهرت جهانی پیدا کرد. بسیاری از صفحات وی هم اکنون با موفقیت بازیافت شده و قابل دسترسی است. مقام وی به عنوان بهترین خواننده تنور تا پایان زندگیش رقیبی نیافت. آخرین حضور کاروسو 24 دسامبر 1920 در خانه اپرا بود.

در سال 1987 آکادمی بین المللی ثبت هنرها و دانشها وی را لایق جایزه یک عمر فعالیت گرامی (Grammy) تشخیص داد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط کاوه  | 

 

 Ventunesima Lezione

درس بیست و یکم

 

نظری به دروس گذشته

 

طبق روال قبلی تو پایان شش درس سوم مروری داریم به نکات موجود در درسای قبل:

 

1- حروف تعریف معین:

 

La

اسم مفرد و مونث باشه و با حروف بیصدا شروع بشه

Il

اسم مفرد و مذکر باشه و با حروف بیصدا شروع بشه بجز استثناء زیر

Lo

اسم مفرد و مذکر باشه و با حروف s, z, x, gn, pn, ps  شروع بشه

I

اسم جمع و مذکر باشه و با حروف بیصدا شروع بشه بجز استثناء زیر

Gli

اسم جمع و مذکر باشه و با حروف  s, z, x, gn, pn, ps شروع بشه

Le

اسم جمع و مونث باشه و با حروف بیصدا شروع بشه

L'

اسم مفرد باشه و با حروف صدا دار شروع بشه

 

چندتا مثال :

 

 

مفرد مونث

جمع مونث

La casa

خانه

Le case

خانه ها

L'ora

ساعت

Le ore

ساعتها

 

مفرد مذکر

جمع مذکر

Il capitano

سروان

I capitani

سروانها

Lo Specchio

آینه

Gil Specchi

آینه ها

 

2-  به معنای بله  می باشد و به عنوان ضمیر نفس (خود) نیز به کار میرود. در هنگام نوشتن جهت وجه تمایز ایندو Sì (بله) را با ì (Alt+0236) مینویسند. به چند مثال کاربرد ضمیر نفس توجه کنید:

 

Si parla italiano.                        ایتالیایی حرف میزنند ( ایتالیایی حرف زده میشود).

Il treno si ferma.                        ترن میایستد (ترن خود را متوقف میکند).

Lei si trova bene?                     حالتان خوب است (شما خود را خوب میابید)؟

 

3- Come sta? حالت رسمی اصطلاح خودمانی Come Va? (حالتون چطوره؟) می باشد.

 

در نهایت لیست تمام لغاتی رو که تا حالا استفاده کردیم رو به فرمت اکسل میتونید از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط کاوه  |