وقتی میخایم یه زبون خارجی یاد بگیریم، بیشتر میریم سراغ مطالب معمولی، نه شاعرانه. اونقدر تمرین میکنیم تا بتونیم به اون زبون کارای روزمره از قبیل خرید و سوال کردن و غیره رو انجام بدیم.
این خوبه و لازم، اما مشکل اینجاست وقتی میخایم اتفاقات یا چیزایی رو مثلا به طور شاعرانه، بیشتر وصف کنیم، آشکارا کم میاریم. به همین خاطر تصمیم گرفتم این پستو بزنم تا از توصیفات شعر گونه هم کمی گفته باشیم. راحتترین کار تماشای منظره آنسوی پنجره و توصیف شاعرانه چیزاییه که میبینیم.

Lunigiana
بیاید ببینیم یه ایتالیایی که تو دهکده Lunigiana استان توسکانی زندگی میکنه چی میبینه
:
"وقتی امروز صبح la veduta dalla mia finestra (منظره پنجره خودمو) نگاه کردم، این چیزا رو دیدم:
Sullo sfondo, c’è un cielo limpido, azzurro, con una falce di luna pallida.
در انتها، آسمان آبی شفافی است با هلال ماهی کمرنگ.
Ci sono le colline boscose, quasi tutti gli alberi spogli senza le loro chiome. I colori sono marrone grigiastro e castano, viola pallido e verde cupo.
تپه های جنلگی که تقریبا همه درختانشان بدون برگ برهنه اند. رنگها قهوای متمایل به خاکستری و شاه بلوطی، بنفش کمرنگ و سبز تیره است.
I raggi
اشعه خورشید شروع به لمس درختان روی تپه های بلندتر میکند. بعضی از درختان روشن شده و از آنهایی که هنوز در سایه اند درخشان ترند.
Più in basso, si intravvede tra gli alberi il rettilineo della stradina che porta al nostro paese, mentre nel fondovalle c’è il fiume, che scorre impetuoso e spumeggiante, carico della pioggia dei giorni scorsi e della neve che si scioglie.
پایینتر، میان درختان گذرگاه مستقیمی که به روستای ما میرسد را میتوانید ببینید، در حالیکه در انتهای روستا رودخانه ای است که با باران روزهای گذشته و برفهایی که آب شده، خروشان و کف آلود پیش میرود.

Sotto casa nostra, si scorge la bella arcata
پایین خانه ما، میتوانید تاق پل قرون وسطایی که روی رودخانه کشیده شده، را ببینید.
Su questo fianco della valle ci sono le terrazze coltivate, trattegiate dai filari di viti e alberi di olivi.
در این سوی دره تراسهایی وجود دارد که با ردیف درختان مو و زیتون کشت و شکل داده شده است."
منظره زیبا و رویا گونه ایه
....
شما پشت پنجره اتون چی میبینید
؟
Alla prossima ![]()
مدتی پیش خاطره اسباب کشی یه ایتالیایی رو خوندم و به نظرم جالب اومد که براتون ترجمه اش کنم. شاید روزی به کار شما هم بیاد ![]()
.
Il Trasloco
چند روز گذشته حسابی درگیر بودم. باید کارهای traslocare (اسباب کشی) والدین پیرمو انجام میدادم تا به شهر خودمون بیارمشون.
Mia mamma ha ottant’anni mentre mio babbo ne ha ottantotto ed anche se sono ancora abbastanza in gamba hanno bisogno di un po’ di aiuto.
مادرم هشتاد سالشه در حالیکه پدرم هشتاد و هشت ساله اس و حتی اگه هنوز هم سرپا باشن ( توانا باشن) به کمی کمک نیاز دارن.
trasloco (اثاث کشی) تموم شده و الان اونا تو quarto piano (طبقه چهارم) یه palazzo (آپارتمان ) شیک هستن که البته un ascensore (یه آسانسور) هم داره
.
قبلا که اونا تو Lucca (شهری تو توسکانی) زندگی میکردن آپارتمونشون quinto piano (پنج طبقه) بود. تو ایتالیا واسه انتقال اثاثیه i traslocatori ( شرکتی که کار اثاث کشی رو انجام میده) معمولا از una piattaforma aerea (یه سکوی هوایی) استفاده میکنن.

تیم 4 نفره اثاث کش درحالیکه La piattaforma aerea رو پشت camion خودشون میکشیدن از راه رسیدن. علائم ترافیکی و هشدار دهنده و نوارکشی ها سریع انجام شد و سکو رو از کامیون جدا کردن.


اهرمها کشیده شد و دکمه ها فشار داده شد تا نردبون متحرک تا زیر بالکن بالا رفت. دوتا از operai (کارگرا) از بالا اثاثایی رو که ما در عرض چند هفته بسته بندی کرده بودیمو بر میداشتن و میذاشتن تو سکوی متحرک و میفرستادن پایین.


بعد چهار ساعت، خونه فضای خالی و سردی بود که بجز خاطره ها چیز دیگه ای توش نمونده بود. کارگرا حتی کابینت آشپزخونه رو هم باز کرده بودن و مثل یه پازل تو کامیون جاسازی کرده بودن.
بعد منکه به جای اونا Stanchi morti (تا حد مرگ خسته) شده بودم برگشتم شهر خودمون تا فرداش که اثاثا رو میاوردن، استراحتی کرده باشم
.

روز بعد سر وقت traslocatori از راه رسیدن و piattaforma رو دوباره بکار انداختن.

در کل تو هشت ساعتی که کنارشون بودیم فقط یه لحظه دست از خوندن
Canzoni Napoletane (ترانه های ناپلی) برداشتن، اونم موقعی بود که واسه خوردن ‘santo’ caffè (قهوه مقدس) دست از کار کشیدن. پایین آپارتمان یه بار کوچیک بود و من وسط کار متوجه چیز ناآشنایی شدم که رو سکو بالا میومد. وقتی نزدیک شد، دیدم یه سینی با سه تا فنجون قهوه اس، che buono!

بعد دو دقیقه سینی دوباره به پایین فرستاده شد و دوباره صدای آواز خونی مجدد اونا با صدای پیچ گوشتی برقی و دریل مخلوط شد.
una vera opera per il ventunesimo secolo!
یه اپرای واقعی قرن بیست و یکمی! ![]()
یه ترانه زیبا با صدای جاننا نانینی و آدریانو چلنتانو.
تذکر! این ترانه مناسب افراد کم سن و سال نیست!
